تفسیر نمونه

Sure سبإ, Verse 43–45, آیت الله العظمی مکارم شیرازی

Zurück zu den Versen

43وَ إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّنات قالُوا ما هذا إِلاّ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُکُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلاّ إِفْکٌ مُفْتَرىً وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبِینٌ

44وَ ما آتَیْناهُمْ مِنْ کُتُب یَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیر

45وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَیْناهُمْ فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ

ترجمه:

43 ـ و هنگامى که آیات روشنگر ما بر آنان خوانده مى شود، مى گویند: «او فقط مردى است که مى خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى پرستیدند باز دارد»! و مى گویند: «این جز دروغ بزرگى که (به خدا) بسته شده چیز دیگرى نیست»! و کافران هنگامى که حق به سراغشان آمد گفتند: «این جز افسونى آشکار نیست»!

44 ـ ما (قبلاً) چیزى از کتاب هاى آسمانى را به آنان نداده ایم که آن را بخوانند (و سخنان تو را تکذیب کنند)، و پیش از تو هیچ بیم دهنده [=پیامبر] براى آنان نفرستادیم!

45 ـ کسانى که پیش از آنان بودند (نیز آیات الهى را) تکذیب کردند، در حالى که اینها به یک دهم آنچه به آنان دادیم نمى رسند. (آرى) آنها رسولان مرا تکذیب کردند; پس (ببین) مجازات من چگونه بود!

تفسیر:

با کدام منطق آیات ما را انکار مى کنند؟

آیات گذشته از وضع مشرکان و افراد بى ایمان در قیامت، سخن مى گفت، آیات مورد بحث، بار دیگر به وضع آنها در این دنیا پرداخته، عکس العمل آنان را در برابر شنیدن قرآن، بازگو مى کند، تا روشن شود آن سرنوشت شوم در قیامت معلول این موضعگیرى غلط در مقابل آیات الهى در دنیاست.

نخست مى گوید: «هنگامى که آیات روشنگر ما بر آنها خوانده مى شود، مى گویند: او فقط مردى است که مى خواهد شما را از آنچه نیاکانتان پرستش مى کردند باز دارد» (وَ إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّنات قالُوا ما هذا إِلاّ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُکُمْ).

این نخستین عکس العمل آنها در برابر این «آیات بینات» است، که به منظور تحریک حس عصبیت در این قوم متعصب، مطرح مى کردند.

مخصوصاً تعبیر به «آبائُکُم» (پدران شما) به جاى «آبائنا» (پدران ما) بیشتر براى همین منظور است، که به آن قوم متعصب حالى کنند، میراث نیاکان شما در  خطر است، بپاخیزید و دست این مرد را از آن کوتاه کنید!

تعبیر «ما هذا إِلاّ رَجُلٌ...» از دو نظر براى تحقیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده است: یکى کلمه «هذا» (این) و دیگرى، «رجل» (مردى) به صورت نکره، در حالى که همه آنها پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به خوبى و با سوابق روشن مى شناختند.

این نکته نیز قابل توجه است که، قرآن، «آیات» را به «بینات» توصیف مى کند، یعنى دلائل حقانیتش همراه خود آن است، و آنجا که عیان است نیاز به بیان ندارد.

سپس، دومین گفتارى را که براى ابطال دعوت پیامبر (صلى الله علیه وآله) مطرح مى ساختند، بیان کرده مى فرماید: «آنها مى گویند: این (قرآن) جز دروغ بزرگى که به خدا بسته شده، چیز دیگرى نیست»! (وَ قالُوا ما هذا إِلاّ إِفْکٌ مُفْتَرىً).

«إِفْک» (بر وزن فکر) ـ چنان که قبلاً هم گفته ایم ـ به معنى هر چیزى است که از صورت اصلى دگرگون شود، لذا بادهاى مخالف را «مؤتفکات» مى گویند، سپس، به دروغ و تهمت و هر سخن خلافى «افک» گفته شده، ولى به گفته بعضى «افک» به دروغهاى بزرگ گفته مى شود.

با این که تعبیر به «افک» براى متهم ساختن پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دروغ کافى بود، ولى آنها با کلمه «مفترى» آن را تأکید مى کردند، بى آن که هیچ دلیلى بر این ادعاى خویش داشته باشند.

و بالاخره سومین، اتهامى را که به پیامبر(صلى الله علیه وآله) بستند تهمت «سحر» بود، چنان که در پایان آیه مورد بحث مى خوانیم: «کسانى که کافر شدند هنگامى که حق به سراغشان آمد گفتند: این چیزى جز سحر آشکار نیست»! (وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبِینٌ).

عجب این که: این گروه گمراه، هر سه تهمت خود را با صریحترین تأکید که  

همان حصر است بیان مى کردند، یک جا مى گفتند: «این فقط سحر است» جاى دیگر مى گفتند: «این فقط دروغ است»، و بالاخره در جاى سوم مى گفتند: «او فقط مى خواهد شما را از معبودهاى نیاکان باز دارد».

البته این سه نسبت ناروا، با هم تضادى ندارد ـ هر چند آنها از کلام ضد و نقیض ابا نداشتند ـ بنابراین، دلیلى ندارد که طبق گفته بعضى از مفسران ما هر یک از این تهمتها را به گروهى از کافران نسبت دهیم.

این نکته نیز قابل توجه است که: در مرتبه اول و دوم قرآن جمله: «قالُوا» را به کار برده، اما در مرحله سوم به جاى آن «قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا» آورده است، اشاره به این که: همه این بدبختیها ناشى از کفر و انکار حق و دشمنى با حقیقت است، و گرنه، چگونه ممکن است انسان بدون هیچ دلیل این همه تهمت را پشت سر هم، به مردى که دلائل حقانیت از سخنش، عملش، و سابقه اش روشن است، نثار کند؟!

گویا آنها با این تهمتهاى سه گانه، برنامه حساب شده اى را در مبارزه با پیامبر(صلى الله علیه وآله) تعقیب مى کردند از یکسو، مى دیدند: آئین نوینى است و جاذبه دارد.

از سوى دیگر، تهدیدهاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عذاب الهى در دنیا و آخرت، خواه ناخواه، گروهى را متوحش مى ساخت.

از سوى سوم، معجزات پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواه ناخواه، در نفوس توده مردم اثر داشت.

آنها براى خنثى کردن هر یک از این موضوعات سه گانه، تدبیرى اندیشیده بودند، در برابر این آئین نوین، مسأله حفظ میراث گذشتگان را پیش مى کشیدند، در حالى که گذشتگان آنها به گفته قرآن مصداق: لایَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ  لایَهْتَدُونَ: «چیزى نمى فهمیدند و هدایتى نداشتند» بودند.(1)

گناهى ندارد که مردم را از چنین رسومات خرافى که میراث جاهلان ابله است باز دارد.

و در برابر تهدیدهاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عذاب الهى، مسأله «دروغگوئى» را مطرح ساخته بودند، تا توده هاى مردم را آرام سازند.

و در برابر معجزات، تهمت «سحر» را مطرح مى کردند، تا آن را به این وسیله توجیه کرده، مردم را از گرایش به آن باز دارند.

ولى، چنان که مى دانیم و تاریخ اسلام گواه آن است، هیچ یک از این وسوسه هاى شیطانى مؤثر نیفتاد، و سرانجام، مردم، فوج فوج وارد این آئین پاک شدند.

* * *

قرآن در آیه بعد، بر تمام ادعاهاى آنها خط بطلان مى کشد، هر چند ناگفته بطلانش روشن است، تمام ادعاهاى واهى آنها را با یک جمله، پاسخ مى دهد، مى گوید: «ما قبلاً چیزى از کتابهاى آسمانى را به آنها نداده ایم که آن را بخوانند، و بر اساس آن به انکار دعوت تو بپردازند، و قبل از تو هیچ پیامبرى براى آنها نیز نفرستادیم» (وَ ما آتَیْناهُمْ مِنْ کُتُب یَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیر).

اشاره به این که: این ادعاها از کسى قابل طرح است که قبلاً پیامبرى به سراغ او آمده، و کتاب آسمانى براى او آورده، و محتواى دعوت تازه را با آن مخالف مى بیند، و به تکذیب برمى خیزد، گاه، مى گوید: آئین نیاکانتان از دست نرود، و گاه، مى گوید: این دعوت جدید دروغ است، و گاه، آورنده اش را ساحر  مى خواند.

کسى که تنها به اتکاء فکر خود ـ بدون هیچ گونه وحى آسمانى ـ و با نداشتن بهره اى از علم، خرافاتى به هم بافته، حق ندارد چنین قضاوت کند.

از این آیه، ضمناً این نکته استفاده مى شود که: انسان تنها به نیروى عقل خویش نمى تواند راه پر نشیب و فراز زندگى را طى کند، بلکه باید از نیروى وحى مدد گیرد، و با کمک خضر رسالت، گام بردارد، و گر نه ظلمات است، که باید از خطر گمراهى بترسد.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، این گروه سرکش را با بیانى مؤثر و گویا، مورد تهدید قرار داده، چنین مى گوید: «کسانى که قبل از اینها بودند نیز آیات الهى را تکذیب کردند» (وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ).

«در حالى که اینها از نظر قوت و قدرت، حتى به یک دهم آنچه به اقوام پیشین دادیم نمى رسند» (وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَیْناهُمْ).

اما ببینید سرنوشت آنها به کجا رسید؟ آرى: «آنها رسولان مرا تکذیب کردند، بنگرید مجازات من نسبت به آنها چگونه بود»؟! (فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ).

شهرهاى ویران شده آنها در زیر ضربات کوبنده مجازات الهى در نزدیکى شما، و در مسیرتان به سوى «شام» قرار دارد، آنها را آئینه عبرت بگیرید، و پندهاى لازم را از زبان این ویرانه ها بشنوید، و سرنوشت خود را بر آن قیاس کنید، که نه سنت الهى تغییر پذیر است، و نه شما از آنها برترید!

«مِعْشار» از ماده «عُشر» و به همان معنى است (یک دهم).

بعضى آن را به معنى «عُشر عُشر» یعنى «یک صدم» گرفته اند، ولى بیشتر  کتب لغت و تفاسیر همان معنى اول را ذکر کرده اند، به هر حال، این گونه اعداد جنبه تعدادى ندارد، و براى تقلیل است، در مقابلِ عدد هفت و هفتاد و هزار و مانند آن، که براى تکثیر مى باشد.

بنابراین، مفهوم آیه این است که: ما گردنکشان نیرومندى را در هم کوبیدیم، که اینها جزء کوچکى از قدرت آنان را ندارند!

نظیر همین معنى، در آیات متعدد دیگر قرآن وارد شده، از جمله، در آیه 6 سوره «انعام» مى خوانیم: أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْن مَکَّنّاهُمْ فِی الأَرْضِ ما لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الأَنْهارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ: «آیا مشاهده نکردند، چقدر از اقوام پیشین را هلاک کردیم، اقوامى که از شما نیرومندتر بودند، امکاناتى به آنها داده بودیم که به شما ندادیم، بارانهاى مفید پى درپى براى آنها فرستادیم، و نهرها از زیر درختان باغهاى آنها جارى ساختیم، اما به هنگامى که طغیان کردند، آنان را به خاطر گناهانشان نابود کردیم، و گروه دیگرى بعد از آنان به وجود آوردیم».

نظیر همین معنى در آیات 21 سوره «مؤمن»، و 9 سوره «روم»، نیز وارد شده است.

واژه «نَکِیر» از ماده «انکار» و به معنى همانست، و منظور از انکار خداوند همان مجازات و عذاب او است.(2)

* * *

1 ـ بقره، آیه 170.

2 ـ بعضى از مفسران، احتمال دیگرى در تفسیر این آیه داده اند، و آن این که: منظور از جمله «وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَیْناهُمْ» این است که: حتى یک دهم از آیاتى که براى اتمام حجت در اختیار مشرکان «قریش» قرار دادیم، در اختیار اقوام پیشین نبود، هنگامى که گذشتگان را با این شدت عذاب کردیم، حال مشرکان قریش که مطابق ده برابر آنها اتمام حجت شده اند، روشن است.

ولى، تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد.

بنا بر تفسیر اول از چهار ضمیرى که در آیه وجود دارد، ضمیر اول و دوم به کفار قریش برمى گردد، و ضمیر سوم و چهارم به مشرکان پیشین، اما بنا بر تفسیر دوم، ضمیر اول به مشرکان قریش، و دوم به کفار پیشین، و سوم به مشرکان قریش، و چهارم به کفار پیشین باز مى گردد (دقت کنید).

Quelle und Lizenz dieses Kommentars

Quelle: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem ShiraziLizenz: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

Dieser Kommentar gibt das Verständnis seines Verfassers wieder, nicht die Sicht von Siraj.

Stelle in der Quelle: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=34&verse=43, Textcode 918477470325

Details Quelle und Lizenz dieses Kommentars

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 05: surah 31 ayah 1 to surah 43 ayah 89, 236 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

Quelle
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
Herausgeber
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
Version der Quelle
retrieved-2026-10-17
Code der Sammlung
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part05
Sprache und Richtung
Persisch, Zwölferschia
Zur Anzeige freigegeben
Anzahl der Texte
236
Quelle öffnen