تفسیر نمونه

Sure المدثر, Verse 26–30, آیت الله العظمی مکارم شیرازی

Zurück zu den Versen

26سَأُصْلِیهِ سَقَرَ

27وَ ما أَدْراکَ ما سَقَرُ

28لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ

29لَوّاحَةٌ لِلْبَشَرِ

30عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ

ترجمه:

26 ـ (اما) به زودى او را وارد سَقَر (دوزخ) مى کنم!

27 ـ و تو چه مى دانى «سَقَر» چیست!

28 ـ نه چیزى را باقى مى گذارد و نه رها مى سازد.

29 ـ پوست را دگرگون مى کند.

30 ـ نوزده (نگهبان) بر آن گمارده شده اند!

تفسیر:

و این هم سرنوشت شوم او

در ادامه آیات گذشته، که وضع بعضى از سران شرک و سخن او را در نفى و انکار قرآن مجید و رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، بازگو مى کرد، در این آیات، به مجازات وحشتناک او در قیامت اشاره مى کند.

مى فرماید: «به زودى او را وارد دوزخ مى کنم و به آتش دوزخ مى سوزانم»! (سَأُصْلِیهِ سَقَرَ).

«سَقَر» در اصل، از ماده «سَقْر» (بر وزن فقر) به معنى دگرگون شدن و ذوب شدن بر اثر تابش آفتاب است، سپس به عنوان یکى از نام هاى جهنم انتخاب شده است، و کراراً در آیات قرآن آمده، و انتخاب این نام، اشاره به عذاب هاى هولناک دوزخ است که دامان اهل خود را مى گیرد، بعضى نیز آن را نام یکى از طبقات و درکات هول انگیز دوزخ دانسته اند.

* * *

آن گاه براى بیان عظمت و شدت عذاب دوزخ، مى گوید: «تو چه مى دانى که سقر چیست»؟ (وَ ما أَدْراکَ ما سَقَرُ).

یعنى به قدرى عذاب آن شدید است که از دایره تصور بیرون مى باشد، و به فکر هیچ کس نمى گنجد، همان گونه که اهمیت نعمت هاى بهشتى و عظمت آن به فکر کسى خطور نمى کند.

* * *

«نه چیزى را باقى مى گذارد، و نه رها مى سازد»! (لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ).

این جمله، ممکن است اشاره به آن باشد که: آتش دوزخ، بر خلاف آتش دنیا که گاه در نقطه اى از بدن اثر مى کند، و نقطه دیگر سالم مى ماند، و گاه در جسم اثر مى گذارد ، و روح از آن در امان مى باشد، آتشى است فراگیر که تمامى وجود انسان را در بر مى گیرد، و هیچ چیز را رها نمى کند.

بعضى نیز گفته اند: منظور این است که نه دوزخیان را مى میراند، و نه زنده نگه مى دارد، و بلکه پیوسته در میان مرگ و حیات گرفتارند، همان گونه که در آیه 13 سوره «اعلى» آمده: لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیى: «نه در آن مى میرد نه زنده مى ماند»!

یا این که نه پوست و گوشتى بر تن مى گذارد، و نه استخوان را سالم مى گذارد، بنابراین مفهوم آیه این نیست که به کلى مى سوزاند و نابود مى کند; چرا که این معنى با آنچه در آیه 56 سوره «نساء» آمده سازگار نیست، آنجا که مى فرماید: کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ: «هر زمان که پوست هاى تن آنها مى سوزد پوست هاى دیگرى بر آن مى رویانیم تا مجازات الهى را بچشند»!

* * *

سپس به بیان وصف دیگرى از این آتش سوزان قهر الهى، پرداخته مى افزاید: «پوست تن را کاملاً دگرگون مى سازد که از فاصله بسیار دورى براى انسان ها نمایان است» (لَوّاحَةٌ لِلْبَشَرِ).(1)

آن چنان چهره را سیاه و تاریک مى کند که سیاه تر از شب تاریک است.

«بَشَر» در اینجا جمع «بشره» به معنى ظاهر پوست تن است و نیز ممکن است به معنى انسان ها بوده باشد، و «لَوّاحَةٌ» از ماده «لَوْح» گاه به معنى ظاهر و آشکار شدن آمده، و گاه به معنى تغییر دادن و دگرگون ساختن.

بنابر معنى اول، تفسیر آیه چنین مى شود: دوزخ از فاصله دورى براى انسان ها نمایان مى گردد، همان گونه که در آیه 36 سوره «نازعات» آمده است: وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرى: «دوزخ براى بینندگان آشکار مى گردد».

و بنابر معنى دوم، تفسیر آیه چنین است: «دوزخ رنگ پوست تن را به کلى دگرگون مى سازد».

* * *

و در آخرین آیه مورد بحث، مى فرماید: «نوزده نفر از فرشتگان عذاب بر دوزخ گمارده شده اند» (عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ).(2)

فرشتگانى که قطعاً مأمور به ترحم، شفقت و مهربانى نیستند، بلکه مأمور به کیفر و عذاب و خشونتند.

گرچه در آیه فوق تنها عدد نوزده ذکر شده، و تصریح به ملائکه مأمور عذاب نشده است، ولى از آیه بعد به خوبى استفاده مى شود که: این عدد اشاره به عدد مأموران عذاب از فرشتگان است.

بعضى نیز گفته اند: اشاره به نوزده گروه از فرشتگان مى باشد، نه نوزده نفر، و جمله وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّ هُوَ: «لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمى داند» که در آیه بعد آمده، قرینه اى بر این معنى مى دانند.

اما چرا از میان اعداد، تنها عدد نوزده براى مأموران عذاب الهى انتخاب شده ؟ کسى دقیقاً به درستى نمى داند، ولى جمعى احتمال داده اند :این به خاطر آن است که در عدد نوزده بزرگترین عدد آحاد (عدد نُه) و کوچکترین عدد عشرات (عدد ده) جمع است.

بعضى نیز گفته اند: به خاطر آن است که ریشه هاى اخلاق رذیله، به نوزده خلق ظاهر و باطن باز مى گردد، و از آنجا که اخلاق رذیله هر کدام یکى از عوامل عذاب الهى است. طبقات دوزخ، نوزده طبقه، به تعداد آنها، و در هر طبقه فرشته یا گروهى از فرشتگان مأمور عذابند.

اصولاً مسائل مربوط به قیامت، بهشت، دوزخ، جزئیات و خصوصیات آنها براى ما که در محیط محدود دنیا اسیریم دقیقاً روشن نیست، آنچه ما مى دانیم کلیات آن است، و لذا در روایات آمده: هر یک از این نوزده فرشته، قدرت عظیمى دارند که مى توانند قبیله بزرگى را به آسانى در دوزخ بیفکنند!.

و از اینجا ضعف و ناتوانى افکار کسانى که مانند «ابو جهل» فکر مى کنند روشن مى شود، او وقتى این آیه را شنید از روى استهزاء به طایفه قریش گفت مادرانتان به عزایتان بنشینند آیا نمى شنوید «ابن ابى کبشه» (اشاره به پیغمبر اکرم است)(3) چه مى گوید؟

مى گوید: خازنان دوزخ نوزده نفرند! اما شما گروه عظیمى از شجاعانید، آیا هر ده نفر از شما نمى تواند یکى از آنها را مغلوب کند؟! «ابو الاسد جمحى» (یکى از افراد زورمند قریش) گفت: من از عهده هفده نفر از آنها بر مى آیم، شما هم حساب دو نفر دیگر را برسید!.(4)

این سبکمغزان مى خواستند با این سخریه ها جلو نور حق را بگیرند و خود را از نابودى حتمى نجات دهند.

* * *

نکته:

عدد نوزده، عدد فرشتگان عذاب است.

در آیات فوق به روشنى عدد خازنان دوزخ را نوزده نفر، یا نوزده گروه و لشکر معرفى مى کند، و در آیات بعد نیز روى همین مطلب تکیه شده است، ولى عجب این است که: بعضى از فرق انحرافى، اصرار بر مقدس بودن این عدد دارند، و حتى سعى دارند عدد ماه هاى سال، و عدد روزهاى ماه را بر خلاف تمام موازین طبیعى و فلکى بر همین محور نوزده تنظیم کنند! و احکام عملى خود را نیز بر طبق آن قرار داده اند.

و عجب تر این که: نویسنده اى که شاید بى ارتباط با تشکیلات آنها نباشد، اصرار عجیب و مضحکى دارد که همه چیز قرآن را بر همین اساس نوزده توجیه کند، و در بسیارى از موارد که این عدد دلخواه او با واقعیات موجود آیات قرآن، هماهنگ نیست به میل خود چیزى کم یا اضافه مى کند تا بر عدد نوزده، و یا مضرب هاى عدد نوزده، هماهنگ گردد که صرف وقت به ذکر مطالب آنها و پاسخگوئى از آن شاید از قبیل اتلاف وقت باشد.

آرى یک «مذهب دوزخى» باید بر محور «عدد دوزخى» دور زند، و یک جمعیت دوزخى باید خود را هماهنگ با عدد فرشتگان عذاب کنند!.

* * *

1 ـ «لَوّاحَةٌ» خبر مبتداى محذوفى است و در تقدیر «هِىَ لَوّاحَةٌ» مى باشد.

2 ـ در این جمله، «عَلَیْها» خبر مقدم و «تِسْعَةَ عَشَرَ» مبتداى مؤخر است، و مى دانیم این کلمه مبنى بر فتح است، و لذا در ظاهر رفع به خود نمى گیرد و علتش را این گفته اند: متضمن معنى واو عاطفه مى باشد.

3 ـ در این که چرا قریش، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به این عنوان مى نامیدند، بعضى گفته اند:

به خاطر آن است که مردى از طایفه «خزاعه» به نام «ابو کبشه» بود که در زمان جاهلیت دست از عبادت بت ها کشید، و از آنجا که پیامبر(صلى الله علیه وآله) شدیداً مخالف با بت پرستى بود، او را به عنوان فرزند «ابو کبشه» نامیدند.

و بعضى گفته اند: «ابو کبشه» یکى از اجداد مادرى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، ولى به هر حال شک نیست که مقصود آنها از انتخاب این نام، سخریه بوده; زیرا «کبش» در لغت عرب به معنى «قوچ»است، هر چند این عنوان در زبان مدح نیز آمده و به فرماندهان و شجاعان لشکر مى گویند.

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 388 و تفاسیر دیگر.

Quelle und Lizenz dieses Kommentars

Quelle: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem ShiraziLizenz: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

Dieser Kommentar gibt das Verständnis seines Verfassers wieder, nicht die Sicht von Siraj.

Stelle in der Quelle: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=74&verse=26, Textcode dddcef70a293

Details Quelle und Lizenz dieses Kommentars

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 06: surah 44 ayah 1 to surah 74 ayah 56, 236 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

Quelle
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
Herausgeber
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
Version der Quelle
retrieved-2026-10-17
Code der Sammlung
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part06
Sprache und Richtung
Persisch, Zwölferschia
Zur Anzeige freigegeben
Anzahl der Texte
236
Quelle öffnen