تفسیر نمونه

سورهٔ الزمر، آیات ۴ تا ۵، آیت الله العظمی مکارم شیرازی

برگشت به آیه‌ها

4لَوْ أَرادَ اللّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفى مِمّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ

5خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَل مُسَمًّى أَلا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّارُ

ترجمه:

4 ـ اگر (به فرض محال) خدا مى خواست فرزندى انتخاب کند، از میان مخلوقاتش آنچه را مى خواست بر مى گزید; منزه است (از این که فرزندى داشته باشد)! او خداوند یکتاى پیروز است!

5 ـ آسمان ها و زمین را به حق آفرید; شب را بر روز مى پیچد و روز را بر شب; و خورشید و ماه را مسخر فرمان خویش قرار داد; هر کدام تا سرآمد معینى به حرکت خود ادامه مى دهند; آگاه باشید که او قادر و آمرزنده است!

تفسیر:

او حاکم بر همه چیز است، چه نیازى به فرزند دارد؟!

مشرکان علاوه بر این که، بت ها را واسطه و شفیعان نزد خدا مى دانستند که در آیات گذشته از آن سخن بود، عقیده دیگرى درباره بعضى از معبودان خود مانند فرشتگان، داشتند که آنها را دختران خدا مى پنداشتند، نخستین آیه مورد بحث، به پاسخ این پندار زشت پرداخته مى گوید: «اگر خدا مى خواست فرزندى انتخاب کند، از میان مخلوقاتش آنچه را مى خواست، بر مى گزید» (لَوْ أَرادَ اللّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفى مِمّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ).

«پاک و منزه است از این که: فرزندى داشته باشد، او خداوند واحد قهار است» (سُبْحانَهُ هُوَ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ).

در تفسیر جمله اول، مفسران تفسیرهاى گوناگونى دارند:

بعضى گفته اند: منظور این است که: اگر خدا مى خواست فرزندى انتخاب کند، چرا دختران را برگزیند که به زعم و پندار شما، انسان هائى کم ارزش اند؟ چرا پسران را برنگزیند؟، و این در حقیقت یک نوع استدلال بر طبق ذهنیات طرف مقابل است، تا بى پایه بودن گفتار خودش را دریابد.

بعضى دیگر گفته اند: منظور این است که: اگر خدا مى خواست فرزندى داشته باشد، مخلوقاتى برتر و بهتر از فرشتگان مى آفرید.

اما با توجه به این که: ارزش وجودى دختران در پیشگاه خدا از پسران کمتر نیست، و با توجه به این که: فرشتگان و یا حضرت «عیسى»(علیه السلام) که به اعتقاد منحرفان فرزند خداست، موجوداتى بسیار شریف و شایسته اند، هیچ یک از این دو تفسیر مناسب به نظر نمى رسد.

بهتر این است: گفته شود: آیه در صدد بیان این مطلب است که فرزند، لابد براى «کمک» یا «انس روحى» است، به فرض محال که خداوند نیاز به چنین چیزى داشت، لزومى نداشت فرزند داشته باشد، بلکه از میان مخلوقات شریف خود کسانى را برمى گزید که این هدف را تأمین کنند، چرا فرزند انتخاب کند؟

ولى از آنجا که او واحد و یگانه و قاهر و غالب بر همه چیز و ازلى و ابدى است، نه نیازى به کمک کسى دارد، و نه وحشتى در او تصور مى شود که از طریق انس گرفتن با چیزى بر طرف گردد، و نه احتیاج به ادامه نسل دارد، بنابراین، او منزه و پاک است از داشتن فرزند، خواه فرزند حقیقى باشد، و یا فرزند انتخابى.

به علاوه، چنان که قبلاً هم گفته ایم: این سبک مغزان بى خبر که گاه، فرشتگان را فرزندان خدا مى پنداشتند، و گاه، در میان او و «جنّ» نسبتى قائل مى شدند، و گاه، «مسیح» یا «عزیر» را پسر خدا معرفى مى کردند، از این واقعیت روشن بى خبر بودند که اگر منظور از فرزند، فرزند حقیقى است،

اولاً ـ لازمه آن جسم بودن است.

ثانیاً ـ تجزیه پذیرفتن (چرا که فرزند جزئى از وجود پدر است که از او جدا مى شود).

ثالثاً ـ لازمه آن داشتن شبیه و نظیر است (چرا که فرزند همیشه شباهت به پدر دارد).

و رابعاً ـ لازمه آن نیاز به همسر است.

و خداوند از همه این امور پاک و منزه مى باشد.

و اگر منظور، فرزند انتخابى و به اصطلاح «تَبَنِّى» است، آن نیز یا به خاطر نیاز به کمک جسمانى، و یا انس اخلاقى و مانند آن است، و خداى قادر و قاهر از همه این امور، بى نیاز است.

بنابراین، توصیف به «واحد» و «قهّار» پاسخ فشرده اى به تمام این احتمالات است.

به هر حال، انتخاب تعبیر «لو» که معمولاً در مورد شرط هاى محال به کار مى رود، اشاره به این است که: این یک فرض محال است که خدا فرزندى برگزیند، و به فرض محال، که نیازى داشت، نیازى به آنچه آنها مى گویند، نداشت، بلکه مخلوقات برگزیده اش، این منظور را تأمین مى کردند.

* * *

سپس، براى تثبیت این واقعیت، که خدا هیچ نیازى به مخلوقات ندارد، و نیز براى بیان نشانه هائى از توحید و عظمتش، مى فرماید: «خداوند همه آسمان ها و زمین را به حق آفرید» (خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ).

حق بودن آنها، دلیل بر این است که هدفى بزرگ در کار بوده، که آن چیزى جز تکامل موجودات، و در پیشاپیش آنها انسان، و سپس منتهى شدن به رستاخیز نیست.

بعد از بیان این آفرینش بزرگ، به گوشه اى از تدبیر عجیب و تغییرات حساب شده، و نظامات شگرف حاکم بر آنها اشاره کرده، مى گوید: «او شب را بر روز مى پیچد و روز را بر شب» (یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّیْلِ).

چه تعبیر جالبى! اگر انسانى بیرون کره زمین ایستاده باشد، و به منظره حرکت وضعى زمین به دور خودش و پیدایش شب و روز بر گرد آن، نگاه کند، مى بیند، گوئى به طور مرتب:

از یکسو، نوار سیاه رنگ شب بر روشنائى روز پیچیده مى شود.

و از سوى دیگر، نوار سفید رنگ روز بر سیاهى شب، و با توجه به این که: «یُکَوِّرُ» از ماده «تکویر» به معنى پیچیدن است و مخصوصاً ارباب لغت پیچیدن عمامه و دستار به دور سر را نمونه اى از آن مى شمارند، نکته لطیفى که در این تعبیر قرآنى، نهفته، روشن مى شود، هر چند بسیارى از مفسران بر اثر عدم توجه به این نکته، مطالب دیگرى ذکر کرده اند که، چندان مناسب با مفهوم «تکویر» نیست، نکته این است که: زمین کروى است و به دور خود گردش مى کندو بر اثر این گردش، نوار سیاه شب، و نوار سفید روز، دائماً گرد آن مى گردند، گوئى از یکسو، نوار سفید بر سیاه و از سوى دیگر، نوار سیاه بر سفید پیچیده مى شود.

به هر حال، قرآن مجید در مورد نظام «نور» و «ظلمت» و پیدایش شب و روز، تعبیرات گوناگونى دارد که هر کدام، به نکته اى اشاره مى کند و از زاویه خاصى به آن مى نگرد:

گاه، مى گوید: یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ: «شب را در روز تدریجاً وارد مى کند، و روز را در شب».(1)

در اینجا، سخن از ورود مخفیانه و بى سر و صداى شب در روز و روز در شب است.

و گاه، مى گوید: یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ: «خداوند پرده هاى ظلمانى شب را بر روز مى پوشاند»(2) و در اینجا شب به پرده اى ظلمانى تشبیه شده که گوئى بر روشنائى روز مى افتد و آن را پنهان مى سازد.

و در آیات مورد بحث، سخن از «تکویر» و پیچیده شدن این دو بر یکدیگر است که آن نیز نکته اى دارد که در بالا به آن اشاره شد.

سپس، به گوشه دیگرى از تدبیر و نظم این جهان، پرداخته مى گوید: «او خورشید و ماه را مسخر فرمان خویش قرار داد، که هر کدام تا سرآمد معینى به حرکت خود ادامه مى دهند» (وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَل مُسَمّىً).

نه خورشید، در حرکتى که به گرد خود دارد، یا حرکتى که با مجموع منظومه شمسى به سوى نقطه خاصى از کهکشان پیش مى رود کمترین بى نظمى از خود نشان مى دهد، و نه ماه در حرکت خود به دور زمین و به دور خودش، و در همه حال، سر بر فرمان او دارند، «مسخر قوانین آفرینش» اویند، و تا سرآمد عمرشان، به وضع خود ادامه مى دهند.

این احتمال نیز، وجود دارد که: منظور از تسخیر خورشید و ماه «مسخر شدن آنها براى انسان» به اذن پروردگار باشد، چنان که در آیه 33 سوره «ابراهیم» آمده است: وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ: «او خورشید و ماه که دائماً در حرکتند مسخر شما قرار داده».

ولى، با توجه به جمله هاى قبل و بعد در آیه مورد بحث، و نیز با توجه به این که: تعبیر به «لَکُم» در آیه مورد بحث، وجود ندارد این معنى بعید به نظر مى رسد.

در پایان آیه، به عنوان تهدید مشرکان در عین گشودن راه بازگشت و لطف و عنایت مى فرماید: «بدانید او عزیز غفار است»! (أَلا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّارُ).

به مقتضاى عزت و قدرت بى انتهایش، هیچ گنهکار و مشرکى نمى تواند از چنگال عذابش بگریزد، و به مقتضاى غفاریتش، پرده بر روى عیوب و گناهان توبه کاران مى افکند، و آنها را در سایه رحمتش قرار مى دهد.

«غَفّار» صیغه مبالغه از ماده «غفران» است که در اصل به معنى پوشیدن چیزى است که انسان را از آلودگى نگه دارد، و هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود، مفهومش این است که: عیوب و گناهان بندگان نادم را، مى پوشاند و آنها را از عذاب و کیفر حفظ مى کند، آرى، او در عین عزت و قدرت، «غفّار» است و در عین رحمت و غفران، «قهّار»، و ذکر این دو وصف، در پایان آیه، براى ایجاد حالت خوف و رجاء در بندگان است که، عامل اصلى هر گونه حرکت تکاملى است.

* * *

1 ـ فاطر، آیه 13.

2 ـ اعراف، آیه 54.

منبع و اجازهٔ این تفسیر

منبع: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shiraziاجازه: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

این تفسیر برداشتِ نویسندهٔ آن است، نه نظر سراج.

کجای منبع: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=39&verse=4، کد متن 9c8338c8db5a

جزئیات منبع و اجازهٔ این تفسیر

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 05: surah 31 ayah 1 to surah 43 ayah 89, 236 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

منبع
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
ناشر
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
نسخهٔ منبع
retrieved-2026-10-17
کد مجموعه
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part05
زبان و مذهب
فارسی، شیعهٔ دوازده‌امامی
تأیید نمایش
تعداد متن‌ها
۲۳۶
باز کردن منبع