تفسیر نمونه

سورة مريم، الآيات ٣٤ إلى ٣٥، آیت الله العظمی مکارم شیرازی

العودة إلى الآيات

34ذلِکَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ

35ما کانَ لِلّهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَد سُبْحانَهُ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

ترجمه:

34 ـ این است عیسى پسر مریم; گفتار حقّى که در آن تردید مى کنند!

35 ـ هرگز براى خدا شایسته نبود که فرزندى اختیار کند; منزه است او! هر گاه چیزى را فرمان دهد، مى گوید: «موجود باش»! همان دم موجود مى شود!

تفسیر:

مگر ممکن است خدا فرزند داشته باشد؟!

بعد از آن که قرآن مجید در آیات گذشته، ترسیم بسیار زنده و روشنى از ماجراى تولد حضرت مسیح(علیه السلام) کرد، به نفى خرافات و سخنان شرک آمیزى که درباره عیسى(علیه السلام) گفته اند پرداخته، چنین مى گوید: «این است عیسى بن مریم» (ذلِکَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ).

مخصوصاً در این عبارت روى فرزند مریم بودن او تأکید مى کند، تا مقدمه اى باشد براى نفى فرزندى خدا.

و بعد اضافه مى نماید: «این قول حقى است که آنها در آن شک و تردید مى کنند» و هر یک در جاده اى انحرافى گام نهاده (قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ).(1)

این عبارت در حقیقت تأکیدى است بر صحت تمام مطالب گذشته در مورد حضرت مسیح(علیه السلام) و این که کمترین خلافى در آن وجود ندارد.

اما این که: قرآن مى گوید: آنها در این زمینه در شک و تردید هستند، گویا اشاره به دوستان و دشمنان مسیح(علیه السلام)، یا به تعبیر دیگر، مسیحیان و یهودیان است، از یکسو، گروهى گمراه در پاکى مادر او شک و تردید کردند، و از سوى دیگر، گروهى در این که: او یک انسان باشد، اظهار شک نمودند.

حتى همین گروه نیز به شعبه هاى مختلف تقسیم شدند: بعضى او را صریحاً فرزند خدا دانستند (فرزند روحانى و جسمانى، حقیقى، نه مجازى!!) و به دنبال آن مسأله تثلیث و خدایان سه گانه را به وجود آوردند.

بعضى مسأله تثلیث را از نظر عقل نامفهوم خواندند، و معتقد شدند: باید تعبداً آن را پذیرفت.

و بعضى براى توجیه منطقى آن به سخنان بى اساسى دست زدند، خلاصه، همه آنها چون ندیدند حقیقت ـ یا چون نخواستند حقیقت ـ ره افسانه زدند!(2)

* * *

آیه بعد، با صراحت مى گوید: «هرگز براى خدا شایسته نبود، فرزندى انتخاب کند، او منزه و پاک از چنین چیزى است» (ما کانَ لِلّهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَد سُبْحانَهُ).

بلکه او «هر گاه چیزى را اراده کند، و فرمان دهد به آن مى گوید: موجود باش آن نیز موجود مى شود» (إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ).

اشاره به این که: دارا بودن فرزند ـ آن چنان که مسیحیان در مورد خدا مى پندارند ـ با قداست مقام پروردگار سازگار نیست; زیرا از یکسو، لازمه آن جسم بودن، از سوى دیگر، محدودیت، و از سوى سوم، نیاز، و خلاصه خدا را از مقام قدسش زیر چتر قوانین عالم ماده کشیدن و او را در سر حدّ یک موجود ضعیف و محدود مادى قرار دادن است.

خداوندى که آن قدر قدرت و توانائى دارد که اگر اراده کند، هزاران عالم، همانند این عالم پهناورى که در آن وجود داریم با یک فرمان و اشاره اش تحقق خواهد یافت.

آیا این شرک و انحراف از اصول توحید و خداشناسى نیست که ما او را همانند یک انسان، داراى فرزند بدانیم، آن هم فرزندى که در رتبه پدر است و هم طراز او!

تعبیر «کُنْ فَیَکُونُ» که در هشت مورد از آیات قرآن آمده است، ترسیم بسیار زنده اى از وسعت قدرت خدا و تسلط و حاکمیت او در امر خلقت است، تعبیرى از فرمان «کُنْ» کوتاه تر تصور نمى شود، و نتیجه اى از «فَیَکُونُ» وسیع تر و جامع تر به نظر نمى رسد، مخصوصاً با توجه به «فاء تفریع» که فوریت را مى رساند، حتى فاء تفریع در اینجا به تعبیر فلاسفه، دلیل بر تأخر زمانى نیست، بلکه همان تأخر رتبى، یعنى ترتب معلول بر علت را بیان مى کند (دقت کنید).

* * *

نکته ها:

1 ـ نفى فرزند، یعنى نفى هر گونه نیاز از خدا

اصولاً، چرا موجودات زنده نیاز به فرزند دارند؟ جز این است که: عمرشان محدود است و براى آن که نسل آنها منقرض نشود، و حیات نوعى آنها ادامه یابد باید فرزندانى از آنها متولد گردد؟

و از نظر اجتماعى، نیاز کارهاى دسته جمعى به نیروى انسانى بیشتر، سبب مى شود که انسان علاقه به فرزند داشته باشد.

به علاوه، نیازهاى عاطفى و روانى و از بین بردن وحشت تنهائى، او را به این کار دعوت مى نماید.

ولى آیا در مورد خداوندى که ازلى و ابدى است و قدرتش بى نهایت است و مسأله نیاز عاطفى و غیر آن در ذات پاکش اصلاً راه ندارد، این امور تصور مى شوند؟

آیا جز این است کسانى که براى خدا فرزندى قائل شدند، او را با مقیاس وجود خود سنجیده اند و در او همان دیده اند که در خود دیده اند در حالى که «هیچ چیز ما همانند خدا نیست» (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ).(3)

* * *

2 ـ یک نکته مهم تاریخى

نخستین هجرتى که در اسلام واقع شد، هجرت گروه قابل ملاحظه اى از مسلمانان اعم از زن و مرد، به سرزمین «حبشه» بود، آنها براى رهائى از چنگال مشرکان قریش و تشکل و آمادگى هر چه بیشتر براى برنامه هاى آینده اسلامى، «مکّه» را به قصد «حبشه» ترک گفتند، و همان گونه که پیش بینى مى کردند در آنجا توانستند در آرامش زندگى کنند، و به برنامه هاى اسلامى و خودسازى بپردازند.

این خبر، به گوش سران قریش در ««مکّه»» رسید، آنها این مسأله را زنگ خطرى براى خود دانسته، احساس کردند «حبشه» پناهگاهى خواهد بود براى مسلمانان و شاید پس از قوت و قدرت به «مکّه» باز گردند و مشکلات عظیمى براى آنها فراهم سازند.

پس از مشورت، قرارشان بر این شد که دو نفر از مردان فعال قریش را انتخاب کرده به سوى «نجاشى» بفرستند، تا خطرات وجود مسلمانان را در آنجا براى «نجاشى» تشریح کنند ، و آنها را از آن سرزمین مطمئن و آرام بیرون نمایند.

«عمرو بن عاص» و «عبداللّه ابن ابى ربیعه» را با هدایاى فراوانى براى «نجاشى» و فرماندهان بزرگ لشکر او، به آنجا گسیل داشتند.

«ام سلمه» همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گوید: هنگامى که ما وارد سرزمین «حبشه» شدیم، با حسن رفتار «نجاشى» روبرو گشتیم، هیچ محدودیت مذهبى نداشتیم، کسى ما را آزار نمى کرد اما قریش پس از آگاهى از این مسأله و فرستادن دو نفر با هدایاى فراوان به آنها دستور داده بودند: پیش از ملاقات با شخص «نجاشى» با فرماندهان بزرگ ملاقات کرده، و هدایا را به آنها بدهند، سپس هدایاى «نجاشى» را به او تقدیم دارند، و تقاضا کنند: مسلمین را بى آن که سخنى با آنها گفته شود، به آنان تسلیم نمایند!

آنها این برنامه را با دقت اجراء کردند، و به فرماندهان «نجاشى» قبلاً چنین گفتند: گروهى از جوانان ابله، به سرزمین شما پناهنده شدند اینها از دین و آئین خود فاصله گرفته و در دین شما هم وارد نشده اند، دین تازه اى بدعت گزارده اند که براى ما و شما ناشناخته است.

اشراف قریش ما را به حضور شما فرستاده اند تا شر آنها را از این کشور کوتاه کنیم و به سوى قوم خودشان باز گردانیم.

از فرماندهان قول گرفتند: هر گاه «نجاشى» با آنها مشورت کند، آنها این نظریه را تأیید کنند و بگویند: قوم آنها از وضع آنها آگاه ترند.

آنگاه به حضور «نجاشى» بار یافتند و کلمات فریبنده خود را گفتند.

این برنامه به خوبى پیش مى رفت و این سخنان فریبنده با آن هدایاى فراوان سبب شد که: اطرافیان نجاشى نیز آنها را تصدیق کردند.

ناگهان ورق برگشت، نجاشى سخت خشمگین شده گفت: به خدا سوگند من چنین کارى را نخواهم کرد، اینها جمعیتى هستند که: به من پناهنده شده اند و کشور مرا بر کشورهاى دیگر به خاطر امنیتش ترجیح داده اند، تا از آنها دعوت نکنم و تحقیق ننمایم، هرگز به پیشنهاد شما عمل نخواهم کرد.

اگر واقعاً همان گونه است که مى گویند: آنها را به فرستادگان مى سپارم و اخراجشان مى کنم و گرنه در پناه محبت من باید به خوبى زندگى کنند.

«ام سلمه» مى گوید: نجاشى به سراغ مسلمانان فرستاد، آنها با یکدیگر مشورت کردند که چه بگویند؟ تصمیمشان بر این شد، واقعیت امر را بگویند و دستورات پیامبر(صلى الله علیه وآله) و برنامه اسلام را شرح دهند، هر آنچه بادا باد!.

آن روز که براى این دعوت تعیین شده بود روز عجیبى بود، بزرگان و علماى مسیحى در حالى که کتب مقدس را در دست داشتند، به این مجلس دعوت شده بودند.

«نجاشى» رو به مسلمانان کرده پرسید: این چه دینى است که شما برگزیده و از قوم خود جدا شده اید و در آئین ما نیز داخل نشده اید؟

«جعفر بن ابى طالب» زبان به سخن گشوده گفت: اى ملک! ما جمعى بودیم که در جهل و بى خبرى به سر مى بردیم، بت ها را مى پرستیدیم، از گوشت مردار مى خوردیم، کارهاى زشت و ننگین انجام مى دادیم، با خویشاوندان خود بدى مى کردیم و با همسایگان بدرفتارى و زورمندان، ضعیفان را مى خوردند، خلاصه بدبختى ما فراوان بود، تا این که:

خداوند پیامبرى از میان ما برانگیخت که نسب او را به خوبى مى شناختیم، به صدق، امانت و پاکى او ایمان داشتیم، او ما را دعوت به خداوند یگانه کرد، و دستور داد: پرستش سنگ و چوب را که نیاکان ما داشتند کنار بگذاریم، او ما را به راستگوئى، اداى امانت، صله رحم، نیکى به همسایگان، تشویق کرد و از محرمات، خونریزى و اعمال زشت و ننگین، شهادت باطل و خوردن مال یتیم و نسبت ناپاکى به زنان پاک دادن نهى فرمود.

و نیز فرمان داد: خداى یگانه را بپرستیم چیزى را شریک او قرار ندهیم، نماز و روزه را به جا بیاوریم و زکات را بپردازیم...

ما به او ایمان آوردیم و دستوراتش را مو به مو اجراء کردیم، اما قوم ما به ما تعدى کردند، ما را اذیت و آزار نمودند و اصرار داشتند از آئین توحید به شرک باز گردیم، و به همان آلودگى هاى سابق تن در دهیم.

هنگامى که ما را از هر سو تحت فشار قرار دادند، به کشور شما آمدیم و دوست داشتیم همسایه تو باشیم، به این امید که هیچ کس در اینجا به ما ستم نخواهد کرد!.

«نجاشى» سخت در فکر فرو رفت رو به «جعفر» کرده گفت: آیا چیزى از کتاب آسمانى این مرد به خاطر دارى؟

«جعفر» گفت: آرى، «نجاشى» گفت: براى من بخوان!

جعفر که از هوش، ذکاوت و ایمان فوق العاده اى بهره مند بود، مناسب ترین فراز قرآن را که همین آیات آغاز سوره «مریم» باشد انتخاب کرد و براى نجاشى و همه حاضران که پیرو آئین مسیح بودند تلاوت کرد: «کهیعص * ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّا * وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیّاً...».

هنگامى که «جعفر» این آیات را با لحن گیرا و از روى صفاى دل قرائت کرد چنان در روح نجاشى و علماى بزرگ مسیحى اثر گذاشت که بى اختیار قطره هاى اشک از چشمانشان سرازیر و به روى گونه هایشان فرو غلطید.

«نجاشى» رو به آنها کرده گفت: به خدا سوگند آنچه عیسى مسیح(علیه السلام) آورده با این آیات، همه از یک منبع نور سرچشمه گرفته است، بروید و راحت و آسوده زندگى کنید، به خدا سوگند! هرگز شما را به دست این دو نفر نخواهم سپرد.

بعداً فرستادگان قریش تلاش هاى دیگرى براى بدبین ساختن نجاشى نسبت به مسلمانان کردند، اما در روح بیدار او مؤثر نیفتاد، مأیوس و نومید از آنجا باز گشتند. هدایایشان را به آنها برگرداند و عذرشان را خواست.(4)

* * *

1 ـ در ترکیب این جمله، مفسران گفتگوى بسیار کرده اند، اما آنچه از نظر ادبى و با توجه به آیات گذشته صحیح تر به نظر مى رسد این است که: «قَوْلَ الْحَقِّ»، مفعول براى فعل محذوفى است و «الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ»، صفت آن آن است و در تقدیر چنین بوده: «أَقُوْلُ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ».

بعضى گفته اند: مصدرى است که مضمون جمله را تأکید مى کند.

و «زمخشرى» گفته: منصوب بر مدح فعل محذوف است و در تقدیر «أَمْدَحُ» بوده است.

2 ـ براى توضیح بیشتر در زمینه «تثلیث نصارى» و خرافاتى که در این زمینه به هم بافته اند به جلد چهارم تفسیر «نمونه»، صفحه 224، ذیل آیه 171 سوره «نساء» مراجعه فرمائید.

3 ـ درباره معنى «کُنْ فَیَکُونُ» و دلائل نفى فرزند از خدا در جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیات 116 و 117 سوره «بقره» نیز بحث کرده ایم.

4 ـ اقتباس از «سیره ابن هشام»، جلد اول، صفحات 356 تا 361.

مصدر هذا التفسير وإذنه

المصدر: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shiraziالإذن: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

هذا التفسير فهمُ مؤلفه، لا رأيُ سراج.

موضعه في المصدر: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=19&verse=34، رمز النص fee4582fc882

التفاصيل مصدر هذا التفسير وإذنه

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 03: surah 11 ayah 1 to surah 19 ayah 98, 228 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

المصدر
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
الناشر
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
نسخة المصدر
retrieved-2026-10-16-to-2026-10-17
رمز المجموعة
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part03
اللغة والمذهب
الفارسية، الشيعة الإمامية الاثنا عشرية
الموافقة على العرض
عدد النصوص
٢٢٨
فتح المصدر