تفسیر نمونه

سورة العنكبوت، الآيات ١٠ إلى ١٣، آیت الله العظمی مکارم شیرازی

العودة إلى الآيات

10وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّاسِ کَعَذابِ اللّهِ وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّا کُنّا مَعَکُمْ أَ وَ لَیْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ

11وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِینَ

12وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَیْء إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ

13وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَمّا کانُوا یَفْتَرُونَ

ترجمه:

10 ـ و از مردم کسانى هستند که مى گویند: «به خدا ایمان آورده ایم»! اما هنگامى که در راه خدا آزار مى بینند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مى شمارند (و از آن سخت وحشت مى کنند); ولى هنگامى که پیروزى از سوى پروردگارت بیاید، مى گویند: «ما هم با شما بودیم (و در این پیروزى شریکیم)»!! آیا خداوند به آنچه در سینه هاى جهانیان است آگاه تر نیست؟!

11 ـ مسلماً خداوند مؤمنان را مى شناسد، و به یقین منافقان را (نیز) مى شناسد.

12 ـ و کافران به مؤمنان گفتند: «شما از راه ما پیروى کنید، (و اگر گناهى دارد) ما گناهانتان را بر عهده خواهیم گرفت»! آنان هرگز چیزى از گناهان اینها را بر دوش نخواهند گرفت; آنان به یقین دروغگو هستند!

13ـ آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش مى کشند، و (همچنین) بارهاى  سنگین دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خود; و روز قیامت به یقین از تهمت هائى که مى بستند سؤال خواهند شد.

تفسیر:

در پیروزى ها شریکند اما در مشکلات، نه!

از آنجا که در آیات گذشته، بحث هاى صریحى از «مؤمنان صالح» و «مشرکان» آمده بود، در نخستین آیات مورد بحث، به گفتگو پیرامون گروهِ سوم، یعنى «منافقان» مى پردازد، مى گوید: «بعضى از مردم اظهار ایمان مى کنند، اما در برابر فشار مخالفان تحمل و استقامت به خرج نمى دهند، هنگامى که در مسیرِ اللّه تحت فشار شکنجه قرار گیرند، از ایمان به کنار مى روند و فشار و شکنجه مردم را همچون عذاب الهى مى شمرند» (و از آن سخت وحشت مى کنند) (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللّه فَإِذا أُوذِیَ فِی اللّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّاسِ کَعَذابِ اللّهِ).

«اما هنگامى که یارى از سوى پروردگارت به سراغ تو بیاید و پیروز شوید، مى گویند: ما با شما بودیم و در افتخارات شما شریکیم»! (وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّا کُنّا مَعَکُمْ).

آیا اینها گمان مى کنند، خدا از اعماق قلبشان با خبر نیست؟ «آیا خداوند به آنچه در سینه هاى مردم جهان است از همه آگاه تر نمى باشد»؟ (أَ وَ لَیْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ).

تعبیر به «آمَنّا» (ایمان آورده ایم) به صورت صیغه «جمع»، در حالى که جمله بعد، به صورت صیغه «مفرد» است (جَعَلَ)، شاید از این نظر باشد که این گروه از منافقان مى خواهند خودشان را در صف جمعیت مؤمنان جا  بزنند، لذا «آمَنّا» مى گویند، یعنى همچون سائر مردم ایمان آورده ایم.  تعبیر به «أُوذِیَ فِی اللّه» به معنى «أُوذِیَ فِی سَبِیْلِ اللّهِ» است، یعنى آنها در راه خدا و ایمان گاهى مورد آزارِ دشمن قرار مى گیرند.

جالب این که: از مجازات الهى، تعبیر به «عذاب» مى کند، و از آزارهاى مردم، تعبیر به «فتنه»، اشاره به این که: آزارهاى مردم، در حقیقت عذاب نیست، بلکه آزمایش است و وسیله تکامل براى انسان، و به این ترتیب، به آنها تعلیم مى دهد که: این دو را با هم مقایسه نکنند، و با این بهانه که مخالفان، آنها را آزار و شکنجه مى کنند، دست از ایمان خود بر ندارند، که این جزئى از برنامه کلى امتحان در این دنیا است.

در اینجا یک سؤال پیش مى آید که: خداوند در «مکّه» کدام پیروزى را نصیب مسلمانان کرده بود که منافقین خود را در آن سهیم بدانند؟.

در پاسخ مى گوئیم: جمله فوق به صورت «شرطیه» است، و مى دانیم جمله شرطیه، دلیل بر وجود شرط نیست، بلکه مفهومش این است: اگر در آینده پیروزى هائى نصیب شما شود، این منافقان سست ایمان، خود را در آن شریک مى دانند.

اضافه بر این، در «مکّه» نیز مسلمانان پیروزى هائى در برابر دشمنان کسب کردند، هر چند پیروزى نظامى نبود، بلکه، پیروزى در تبلیغات و نفوذ در افکار عمومى و پیشرفت اسلام در میان قشرهاى مردم بود.

از همه اینها گذشته، تعبیر به اذیت و آزار مؤمنان، مناسب با محیط «مکّه» است، و گرنه، در محیط «مدینه»، کمتر چنین چیزى اتفاق مى افتاد.

ضمناً، این نکته نیز روشن شد که، «منافق»، تنها به کسانى نمى گویند که در باطن ابداً ایمان ندارد، و اظهار ایمان مى کند، بلکه، افراد سست ایمانى که در تحت فشار این و آن به زودى عقیده خود را عوض مى کنند، جزء منافقان  محسوب مى شوند، و آیه مورد بحث، ظاهراً از این گونه منافقان سخن مى گوید، و تصریح مى کند که خدا از نیات آنها آگاه است.

* * *

در آیه بعد، باز براى تأکید بیشتر، مى افزاید: «به طور قطع خداوند مؤمنان را مى شناسد، و نیز به طور یقین، خداوند منافقان را نیز مى شناسد» (وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِینَ).

اگر ساده لوحانى فکر مى کنند، مى توانند با اخفاءِ حقائق از قلمرو علم خدا دور بمانند، سخت در اشتباهند.

مجدداً تکرار مى کنیم، تعبیر به «منافق»، دلیل بر این نیست که این آیات در «مدینه» نازل شده، درست است که مسأله نفاق معمولاً بعد از پیروزى یک جمعیت، و به دست گرفتن حکومت پیدا مى شود، که مخالفان تغییر چهره داده و گروه زیر زمینى تشکیل مى دهند، ولى، همان گونه که گفتیم «نفاق» معنى وسیعى دارد، و افراد ضعیف الایمانى که با مختصر فشارى تغییر عقیده مى دهند را نیز شامل مى شود.

* * *

آیه بعد، به یک نمونه از منطق هاى سست و پوچ مشرکان، که هم اکنون نیز در میان قشر وسیعى، وجود دارد، اشاره کرده، مى گوید: «کافران به مؤمنان گفتند: شما از راه و آئین ما پیروى کنید، ـ اگر گناهى داشته باشد، ـ ما گناهان شما را به دوش مى گیریم» (وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ).(1)

امروز نیز بسیارى از وسوسه گران را مى بینیم، که هنگام دعوت به یک عمل خلاف، مى گویند: اگر گناهى دارد به گردن ما!، در حالى که مى دانیم، هیچ کس نمى تواند گناه دیگرى را به گردن گیرد، و اصلاً این کار، معقول نیست، خداوند عادل است، کسى را به جرم دیگرى مجازات نمى کند، و از این گذشته، مسئولیتِ انسان در برابر اعمالش، با این حرف هاى بى اساس از بین نمى رود. و بر خلاف آنچه بعضى از کوته فکران مى پندارند، این تعبیرات سر سوزنى از مجازات انسان نمى کاهد، لذا، در هیچ محکمه و دادگاهى، به این حرف ها اعتنا نمى کنند که: فلان کس گناهش را به گردن گرفته، درست است که تشویق کننده، در گناه و جرم او شریک است، اما این شرکت در جرم، به هیچ وجه از مسئولیت او نخواهد کاست.

لذا در جمله بعد، با صراحت مى گوید: «آنها هرگز چیزى از خطاها و گناهان اینها را بر دوش نخواهند گرفت، آنها دروغ مى گویند» (وَ ما هُمْ بِحامِلِینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَیْء إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ).

در اینجا سؤالى مطرح است که: صدق و کذب در مورد جمله هاى «خبریه» است، در حالى که، در محل بحث ما جمله خبریه اى وجود ندارد، بلکه جمله «انشائیه» (امر) است و مى دانیم، جمله هاى «انشائیه»، صدق و کذب ندارد، پس چرا قرآن مى گوید: آنها دروغ مى گویند؟.

پاسخ این سؤال، از بیان سابق روشن مى شود، و آن این که: جمله «امریه» در اینجا به یک جمله «شرطیه خبریه» بازگشت مى کند و مفهومش این است: اگر شما از طریق ما پیروى کنید، ما گناهانتان را به گردن مى گیریم، و چنین جمله اى  قابل صدق و کذب است.(2)

* * *

سپس، براى این که تصور نشود، این دعوت کنندگانِ به کفر و شرک و بت پرستى و ظلم، در برابر این عملشان مجازاتى ندارند، در آیه بعد مى افزاید: «آنها بارهاىِ سنگین گناهانشان را بر دوش مى کشند، و بارهاى دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خودشان»! (وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ).

این بار گناه اضافى، همان بارِ گناه اضلال و اغوا کردن و تشویق دیگران به گناه است، همان بار سنت بد گذاردن، که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِّئَةً فَعَلَیْهِ وِزْرُها وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِها مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ وِزْرِهِ شَىْءٌ: «کسى که سنت بدى بگذارد، گناه آن سنت و گناه کسانى که به آن عمل مى کنند بر او است، بى آن که از گناه عمل کنندگان چیزى کاسته شود».(3)

مهم این است که آنها در تمام گناهان دیگران نیز شریکند، بى آن که سر سوزنى از گناه آنان کاسته شود.

و در پایان آیه مى افزاید: «آنها به طور قطع در روز قیامت از افتراها و دروغ هائى که مى بستند سؤال مى شوند، و باید خود جوابگوى آن باشند» (وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَمّا کانُوا یَفْتَرُونَ).

در اینجا سؤال دیگرى پیش مى آید که: منظور از این افتراء که باید در قیامت جوابگوى آن باشند چیست؟

ممکن است اشاره به دروغ هائى باشد که به خدا مى بستند و مى گفتند: «خدا  گفته است که ما این بتها را پرستش کنیم»!

یا اشاره به این که منظور آنها از این سخن که مى گفتند: ما گناهان شما را به گردن مى گیریم، این بوده که، اصلاً این کارها گناه ندارد، و این دروغى است که باید جواب آن را بدهند.

یا این که، به راستى در قیامت به آنها گفته مى شود: بیائید بار گناهان آنها را بر دوش بکشید و آنها سر باز مى زنند و دروغ و افتراى خود را ظاهر مى کنند.

یا این که، ظاهر سخنان آنها این بود که هر انسانى مى تواند، مسئولیتِ گناه دیگرى را بر عهده گیرد، در حالى که این سخن نیز دروغ و افترا است و هر کس مسئول اعمال خویش است.

* * *

نکته ها:

1 ـ سنت هاى نیک و بد

در منطق اسلام، پایه گذارى یک برنامه اجتماعى، مسئولیت آفرین است، و خواه ناخواه، انسان را در آن برنامه و کار تمام کسانى که به آن عمل مى کنند، شریک و سهیم مى سازد; چرا که انگیزه هاى عمل، بخشى از مقدمات عمل است، و مى دانیم هر کس در مقدمه کارى دخیل باشد، در ذى المقدمه نیز شریک است، هر چند مقدمه ساده اى باشد.

شاهد این سخن، حدیث ذیل است: پیامبر(صلى الله علیه وآله) با جمعى از یاران همراه بود، سائلى آمد و تقاضاى کمک کرد، کسى به او چیزى نداد، مردى پیش قدم شد و به او کمکى کرد، دیگران تشویق شدند، آنها نیز کمک کردند، در اینجا پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: مَنْ سَنَّ خَیْراً فَاسْتُنَّ بِهِ کانَ لَهُ أَجْرُهُ وَ مِنْ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ، غَیْرَ مُنْتَقِص مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئاً، وَ مَنْ سَنَّ شَرّاً فَاسْتُنَّ بِهِ کانَ عَلَیْهِ وِزْرُهُ وَ مِنْ أَوْزارِ مَنِعَهُ، غَیْرَ مُنْتَقِص مِنْ أَوْزارِهِمْ شَیْئاً!: «کسى که سنت نیکى بگذارد و دیگران به آن اقتدا کنند، پاداش آن و سهمى از پاداش کسانى که از او پیروى کرده اند، براى او خواهد بود، بى آن که از پاداششان کاسته شود، و کسى که سنت شرى بگذارد و به آن اقتدا کنند، گناه آن و سهمى از گناهان کسانى که از او پیروى کرده اند، بر او خواهد بود، بى آن که از گناهان آنها کاسته شود»!.(4)

نظیر همین معنى، با عبارات گوناگون در منابعِ حدیث شیعه و اهل تسنن آمده است و این حدیثى است مشهور.

* * *

2 ـ پاسخ به یک سؤال

بعضى این سؤال را در اینجا مطرح کرده اند که: در قوانین اسلامى گاهى دیه انسان بر عهده دیگرى است، مثلاً در قتل خطاى محض، دیه، بر عهده «عاقله» است (منظور از عاقله، خویشاوندان ذکورِ از سوى پدر است که دیه خطا در میان آنها تقسیم مى شود و هر کدام باید بخشى از آن را بپردازند).

آیا این مسأله، با آیاتِ فوق تضاد ندارد؟

در پاسخ مى گوئیم: در بحث هاى فقهى این حقیقت را روشن ساخته ایم که ضامن بودن عاقله، در حقیقت یک نوع بیمه متقابل و الزامى در اعضاى یک فامیل است، اسلام براى این که: بار سنگین دیه خطا بر دوش یک فرد نماند، مردان یک فامیل را الزام کرده که در برابر یکدیگر، ضامن دیه خطا باشند، و مبلغ آن را در میان خود سرشکن کنند، امروز، این یکى ممکن است مرتکب خطائى شود و فردا، دیگرى (توضیح بیشتر درباره این مسأله را، به بحث «دیات از کتاب فقه» موکول مى کنیم).

 به هر حال، این برنامه یک نوع تعاون و همکارى در حفظ منافع متقابل است، و به هیچ وجه مفهوم گناه دیگران به گردن گرفتن را ندارد، به خصوص که دیه قتل خطا، اصلاً جریمه گناه نیست، بلکه جبرانِ خسارت است (دقت کنید).

* * *

1 ـ جمله «وَ لْنَحْمِلْ» فعل امر است و براى بعضى از مفسران ایرادى تولید کرده که مگر مى شود انسان به خودش امر کند؟ و سپس، پاسخ گفته اند: این امر، در حکم قضیه شرطیه است، یعنى: «اِنْ اتَّبَعْتُمُونا حَمَلْنا خَطایاکُمْ» (تفسیر فخر رازى) ولى به عقیده ما هیچ مانعى ندارد که انسان به خود امر کند و آمر و 2

مأمور در اینجا یک شخص است، اما به دو اعتبار (دقت کنید).

2 ـ ما راه دیگرى براى پاسخ این سؤال نیز داریم، چرا که معتقدیم: در جمله هاى انشائیه نیز صدق و کذب راه دارد، و در تعبیرات عرفیه نیز دیده مى شود; زیرا شخصى که فى المثل به چیزى امر مى کند، دلیل بر این است که جداً به آن علاقه دارد و هنگامى که مى گوئیم او دروغ مى گوید، یعنى او چنین چیزى را نمى خواهد (دقت کنید).

3ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 25، صفحه 40.

4 ـ تفسیر «درّ المنثور».

مصدر هذا التفسير وإذنه

المصدر: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shiraziالإذن: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

هذا التفسير فهمُ مؤلفه، لا رأيُ سراج.

موضعه في المصدر: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=29&verse=10، رمز النص ed32f8d1cb46

التفاصيل مصدر هذا التفسير وإذنه

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 04: surah 20 ayah 1 to surah 30 ayah 60, 243 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

المصدر
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
الناشر
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
نسخة المصدر
retrieved-2026-10-17
رمز المجموعة
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part04
اللغة والمذهب
الفارسية، الشيعة الإمامية الاثنا عشرية
الموافقة على العرض
عدد النصوص
٢٤٣
فتح المصدر