تفسیر نمونه

سورة النجم، الآيات ٢٧ إلى ٣٠، آیت الله العظمی مکارم شیرازی

العودة إلى الآيات

27إِنَّ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلائِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثى

28وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْم إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لایُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً

29فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا

30ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدى

ترجمه:

27 ـ کسانى که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را دختر (خدا) نامگذارى مى کنند!

28 ـ آنها هرگز به این سخن دانشى ندارند، تنها از گمان بى پایه پیروى مى کنند با این که «گمان» هرگز انسان را از حق بى نیاز نمى کند!

29 ـ حال که چنین است از کسى که از یاد ما روى مى گرداند و جز زندگى مادى دنیا را نمى طلبد، اعراض کن!

30 ـ این آخرین حدّ آگاهى آنهاست; پروردگار تو کسانى را که از راه او گمراه شده اند بهتر مى شناسد، و (همچنین) هدایت یافتگان را از همه بهتر مى شناسد!

تفسیر:

ظن و گمان، هرگز کسى را به حق نمى رساند

این آیات، همچنان موضوع آیات قبل را در زمینه نفى عقائد مشرکان تعقیب مى کند.

نخست مى فرماید: «کسانى که ایمان به آخرت ندارند، فرشتگان را دختر (خدا) نامگذارى مى کنند» (إِنَّ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلائِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثى).

آرى، این سخن زشت و شرم آور، تنها از کسانى سر مى زند که به حساب و جزاى اعمال معتقد نیستند، که اگر عقیده داشتند، این چنین جسورانه سخن نمى گفتند، سخنى که کمترین دلیلى بر آن ندارند، بلکه دلائل عقلى نشان مى دهد، نه خداوند فرزندى دارد، نه فرشتگان دخترند.

تعبیر به «تَسْمِیَةَ الْأُنْثى»، اشاره به همان است که در آیات قبل گفته شد، که این سخنان نام هائى است بى محتوا، و اسمائى است بى مسمى، و به عبارت دیگر، از حدود نامگذارى تجاوز نمى کند، و هیچ واقعیتى را در بر ندارد.

* * *

پس از آن به یکى از دلائل روشن بطلان این نامگذارى اشاره کرده، مى افزاید: «آنها به این سخن علم و یقین ندارند، بلکه از ظن و گمان بى پایه پیروى مى کنند حال آن که گمان هرگز انسان را بى نیاز از حق نمى کند، و کسى را به حق نمى رساند» (وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْم إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لایُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً).

انسان متعهد و معتقد، هرگز سخنى را بدون علم و آگاهى نمى گوید، و نسبتى را به کسى بى دلیل نمى دهد، تکیه بر گمان و پندار، کار شیطان و انسان هاى شیطان صفت است، و قبول خرافات و موهومات، نشانه انحراف و بى عقلى است.

روشن است واژه «ظن» (گمان)، دو معنى متفاوت دارد: گاه به معنى گمان هاى بى پایه است، که طبق تعبیرات آیات قبل هم ردیف «هواى نفس و اوهام و خرافات» است، منظور از این کلمه در آیات مورد بحث همین معنى است.

معنى دیگر: گمان هائى است که معقول و موجه است و غالباً مطابق واقع و مبناى کار عقلا در زندگى روزمره مى باشد، مانند شهادت شهود در محکمه و دادگاه، یا «قول اهل خبره» و یا «ظواهر الفاظ» و امثال آن، که اگر این گونه گمان ها را از زندگى بشر برداریم، و تنها تکیه بر یقین قطعى کنیم، نظام زندگى به کلى متلاشى مى شود.

بدون شک، این قسم از ظن، داخل در این آیات نیست، و شواهد فراوانى در خود این آیات بر این معنى وجود دارد، و به تعبیر دیگر، قسم دوم در حقیقت یک نوع علم عرفى است نه گمان، بنابراین کسانى که به این آیه (إِنَّ الظَّنَّ لایُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً) و مانند آن براى نفى حجیت «ظن» به طور کلى استدلال کرده اند، قابل قبول نیست.

این نکته نیز قابل توجه است که، «ظن» در اصطلاح فقهاء و اصولیین، به معنى اعتقاد راجح است (اعتقادى که یک طرف احتمال در نظر انسان ترجیح داشته باشد) ولى در لغت مفهوم گسترده اى دارد که حتى به «وهم» و احتمالات ضعیف نیز گفته مى شود، و ظن بت پرستان از همین قبیل بود، خرافه اى به صورت یک احتمال ضعیف در مغزشان ظاهر مى شد، سپس هواى نفس به فعالیت برمى خاست، و آن را تزیین مى کرد، و احتمال دیگر را که در مقابل آن قرار داشت و قوى تر بود به دست فراموشى مى سپرد، و تدریجاً به صورت یک اعتقاد راسخ درمى آمد، در حالى که هیچ پایه اى نداشت.

* * *

سپس، براى این که روشن کند این گروه اهل استدلال و منطق نیستند، و حب دنیا و فراموش کردن یاد خدا آنها را در لجن زار این موهومات و خرافات غوطهور ساخته، مى افزاید: «چون چنین است، از کسانى که از یاد ما اعراض کرده اند، و جز زندگى مادى دنیا را نمى خواهند و نمى جویند، روى بگردان» و به آنها اعتنا مکن که شایسته سخن نیستند! (فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا).

منظور از «ذکر خدا»، به عقیده بعضى از مفسران، «قرآن» است، و گاه احتمال داده شده که منظور، «دلائل منطقى و عقلى» است که انسان را به خدا مى رساند، و نیز احتمال داده اند، همان «یاد خدا» است که نقطه مقابل غفلت است.

ولى، ظاهر این است که این تعبیر، مفهوم گسترده اى دارد، که هر گونه توجه به خدا را چه از طریق قرآن، و دلیل عقل، و چه از طریق سنت، و یاد قیامت شامل مى گردد.

ضمناً این نکته نیز از آیه استفاده مى شود که، رابطه اى در میان غفلت از یاد خدا، و اقبال به مادیات، و زرق و برق دنیا، وجود دارد، و قابل توجه این که: در میان این دو، تأثیر متقابل است، غفلت از یاد خدا، انسان را به سوى دنیاپرستى سوق مى دهد، همان گونه که دنیاپرستى، انسان را از یاد خدا غافل مى سازد، و این هر دو با هواپرستى همراه است، و طبعاً خرافاتى که هماهنگ با آن باشد، در نظر انسان جلوه مى کند، و تدریجاً تبدیل به یک اعتقاد مى شود.

شاید نیاز به تذکر نداشته باشد، که امر به اعراض از این گروه، هرگز منافاتى با تبلیغ رسالت که وظیفه اصلى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است ندارد; چرا که تبلیغ و انذار و بشارت، مخصوص مواردى است که حداقل احتمال تأثیر وجود داشته باشد، آنجا که یقین به عدم تأثیر است، نباید نیروها را به هدر داد، و بعد از اتمام حجت باید اعراض کرد.

این نیز قابل توجه است که این دستور مخصوص پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیست، بلکه همه منادیان راه حق را شامل مى شود، تا نیروهاى ارزشمند تبلیغى خود را تنها در زمینه هائى صرف کنند که امید اثر است ، اما دنیا پرستان مغرورِ سیاه دلى که هیچ امیدى به هدایتشان نیست، باید بعد از اتمام حجت، آنها را به حال خود رها ساخت، تا خداوند درباره آنها داورى کند.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، براى اثبات انحطاط فکرى این گروه، مى افزاید: «این است آخرین حد معلومات آنها»! (ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ).

آرى، اوج افکار آنها به اینجا منتهى شده که، افسانه دختران خدا را درباره ملائکه طرح کنند، و در ظلمات اوهام و خرافات دست و پا زنند، و این است آخرین نقطه همت آنها که خدا را به فراموشى بسپارند، و اقبال به دنیا کنند، و تمام شرف و حیثیت انسانى خود را با درهم و دینارى معاوضه نمایند.

و در پایان مى گوید: «پروردگار تو کسانى را که از راه او گمراه شده اند به خوبى مى شناسد، و هدایت یافتگان را نیز از همه بهتر مى داند» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدى).

جمله «ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ» مى تواند اشاره به خرافاتى همچون «بت پرستى و فرشتگان را دختران خدا دانستن» باشد، یعنى نهایت آگاهى این گروه همین موهومات است.

یا اشاره به «دنیاپرستى و اسارت آنها در چنگال مادیات»، یعنى نهایت فهم و شعورشان این است که به خواب و خور و عیش و نوش و متاع فانى و زودگذر و زرق و برق دنیا قناعت کرده اند.

در دعاى معروفى که در اعمال «ماه شعبان» از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده، مى خوانیم: وَ لا تَجْعَلِ الدُّنْیا أَکْبَرَ هَمِّنا وَ لا مَبْلَغَ عِلْمِنا: «خداوندا! دنیا را بزرگ ترین مشغولیات فکرى ما، و نهایت علم و آگاهى ما قرار مده».(1)

پایان آیه، اشاره به این حقیقت است که خداوند هم گمراهان را به خوبى مى شناسد، و هم هدایت یافتگان را، یکى را مشمول غضبش، و دیگرى را مشمول لطفش مى سازد، و در قیامت هر کدام را بر طبق اعمالشان جزا خواهد داد.

* * *

نکته:

سرمایه دنیا پرستان

قابل توجه این که در آیات فوق، در عین این که براى دنیا پرستان علمى قائل شده، آنها را گمراه مى شمرد، این دلیل بر آن است که: از دیدگاه قرآن، علومى که هدف نهائیش تنها وصول به مادیات باشد، و در ماوراى آن هدفى والاتر تعقیب نکند، علم نیست، ضلالت و گمراهى است، و اتفاقاً تمام بدبختى هائى که در دنیاى امروز وجود دارد، تمام جنگ ها و خونریزى ها، ظلم ها و تجاوزها، فسادها و آلودگى ها، از همین علوم ضلالت آفرین سرچشمه مى گیرد، از کسانى که مبلغ و منتهاى علمشان همان حیات دنیاست، و افق دیدشان از نیازهاى حیوانیشان فراتر نمى رود!

آرى، تا علم، ابزارى براى اهداف والاترى نشود، جهل است، و تا سرچشمه نور ایمان و وسیله اى در مسیر آن نگردد، ضلال است.

1 ـ این دعا بدون اشاره به این که مربوط به اعمال ماه شعبان است، در «مجمع البیان» و بعضى دیگر از تفاسیر، ذیل آیه مورد بحث نیز آمده است.

مصدر هذا التفسير وإذنه

المصدر: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shiraziالإذن: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

هذا التفسير فهمُ مؤلفه، لا رأيُ سراج.

موضعه في المصدر: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=53&verse=27، رمز النص 0e0b5d3fe2b8

التفاصيل مصدر هذا التفسير وإذنه

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 06: surah 44 ayah 1 to surah 74 ayah 56, 236 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

المصدر
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
الناشر
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
نسخة المصدر
retrieved-2026-10-17
رمز المجموعة
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part06
اللغة والمذهب
الفارسية، الشيعة الإمامية الاثنا عشرية
الموافقة على العرض
عدد النصوص
٢٣٦
فتح المصدر