تفسیر نمونه

سورة العلق، الآيات ٦ إلى ١٤، آیت الله العظمی مکارم شیرازی

العودة إلى الآيات

6کَلاّ إِنَّ الإِنْسانَ لَیَطْغى

7أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى

8إِنَّ إِلى رَبِّکَ الرُّجْعى

9أَ رَأَیْتَ الَّذی یَنْهى

10عَبْداً إِذا صَلّى

11أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَى الْهُدى

12أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى

13أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّى

14أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَرى

ترجمه:

6 ـ به یقین انسان طغیان مى کند.

7 ـ از این که خود را بى نیاز ببیند.

8 ـ و به یقین بازگشت (همه) به سوى پروردگار توست!

9 ـ به من خبر ده کسى که نهى مى کند.

10 ـ بنده اى را که نماز مى خواند.

11 ـ به من خبر ده اگر او به راه هدایت باشد،

12 ـ یا (مردم را) به تقوا فرمان دهد (آیا نهى او سزاوار است)؟!

13 ـ به من خبر ده اگر حق را انکار کند و به آن پشت نماید؟!

14 ـ آیا ندانست که خداوند مى بیند؟!

تفسیر:

آیا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بیند؟

در تعقیب آیات گذشته، که در آن اشاره به نعمت هاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه یک چنین نعمت گسترده اى، سپاسگزارى انسان و تسلیم او در برابر خداوند است، در آیات مورد بحث، مى فرماید: «چنین نیست که نعمت هاى الهى روح شکرگزارى را همیشه در انسان زنده کند، بلکه او مسلماً طغیان مى کند»... (کَلاّ إِنَّ الإِنْسانَ لَیَطْغى).(1)

* * *

«به خاطر این که خود را مستغنى و بى نیاز مى بیند» (أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى).(2)

این طبیعت غالب انسان ها است، طبیعت کسانى است که در مکتب عقل و وحى پرورش نیافته اند، که وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سرکشى و طغیان مى کنند.

نه، خدا را بنده اند، نه احکام او را به رسمیت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعایت مى کنند.

انسان و هیچ مخلوق دیگر، هرگز بى نیاز و مستغنى نخواهند شد، بلکه موجودات ممکنه، همیشه نیازمند به لطف و نعمت هاى خدا هستند، و اگر لحظه اى فیض او قطع شود، درست در همان لحظه، همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نیاز مى پندارد، و تعبیر لطیف آیه نیز اشاره به همین معنى است که مى گوید: «خود را بى نیاز مى بیند» نمى گوید: «بى نیاز مى شود».

بعضى معتقدند: منظور از «انسان» در آیه مورد بحث، خصوص «ابو جهل» است، که از آغاز دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مخالفت برخاست، ولى مسلماً «انسان» در اینجا مفهوم کلى دارد، و امثال «ابو جهل» مصداق هائى از آن مى باشند.

به هر حال، چنین به نظر مى رسد: هدف آیه این است: پیغمبر(صلى الله علیه وآله) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذیرا شوند، بلکه باید خود را براى انکار و مخالفت مستکبرانِ طغیانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشیب در پیش روى او است.

* * *

پس از آن، این طاغیان مستکبر را مورد تهدید قرار داده، مى فرماید: «مسلماً بازگشت همه به سوى پروردگار تو است» (إِنَّ إِلى رَبِّکَ الرُّجْعى).

و او است که طغیانگران را به کیفر اعمالشان مى رساند.

اصولاً، همان گونه که بازگشت همه چیز به سوى او است، و همه مى میرند و میراث آسمان و زمین براى ذات پاک او مى ماند: «وَ لِلّهِ مِیْراثُ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ»(3) در آغاز نیز، همه چیز از ناحیه او بوده، و جاى این نیست که انسان خود را بى نیاز بشمرد و مغرور گردد، و طغیان کند.

* * *

سپس، به قسمتى از کارهاى طغیانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوک راه حق و پیمودن طریق هدایت و تقوا، پرداخته، مى افزاید: «به من خبر ده آیا کسى که نهى مى کند»... (أَ رَأَیْتَ الَّذی یَنْهى).

* * *

«بنده اى را هنگامى که نماز مى خواند» (عَبْداً إِذا صَلّى).

آیا چنین کسى مستحق عذاب و کیفر الهى نیست؟!

در احادیث آمده است: «ابو جهل» از اطرافیان خود سؤال کرد: آیا محمّد در میان شما نیز (براى سجده) صورت به خاک مى گذارد؟ گفتند: آرى.

گفت: سوگند به آنچه ما به آن سوگند یاد مى کنیم، اگر او را در چنین حالى ببینم، با پاى خود گردن او را له مى کنم! به او گفتند: ببین، او در آنجا مشغول نماز است!.

«ابو جهل» حرکت کرد تا گردن پیامبر(صلى الله علیه وآله) را زیر پاى خود بفشارد، ولى هنگامى که نزدیک آمد، عقب نشینى کرده و با دستش گوئى چیزى را از خود دور مى کرد!.

به او گفتند: این چه وضعى است در تو مى بینیم؟ گفت: ناگهان میان خودم و او خندقى از آتش دیدم و منظره وحشتناک و همچنین بال و پرهائى مشاهده کردم!

در اینجا پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: قسم به کسى که جانم در دست او است، اگر به من نزدیک شده بود، فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى کردند و عضو عضو او را مى ربودند!

اینجا بود که آیات فوق نازل شد.(4)

طبق این روایات، آیات فوق در آغاز بعثت نازل نشده، بلکه وقتى نازل شد که دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عده اى معتقدند: تنها پنج آیه نخستین این سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقیه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است.

ولى به هر حال، این شأن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آیه نیست.

* * *

در آیه بعد، براى تأکید بیشتر مى افزاید: «به من خبر ده اگر این بنده نمازگزار بر طریق هدایت باشد»... (أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَى الْهُدى).

* * *

«یا مردم را به تقوا دستور دهد»... (أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى).

آیا نهى کردن او سزاوار است؟ و آیا مجازات چنین کسى، جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟!

* * *

«به من خبر ده اگر این شخص طغیانگر که رهروان راه حق را از نماز و هدایت و تقوا باز مى دارد، اگر تکذیب حق کند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناکى خواهد داشت»؟! (أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّى).(5)

* * *

«آیا او نمى داند که خداوند همه اعمال او را مى بیند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى کند»؟! (أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَرى).

تعبیر به «قضیه شرطیه» در آیات فوق، اشاره به این است که: این طغیانگر مغرور، لااقل این احتمال را باید بدهد که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بر طریق هدایت است، و دعوتش دعوت به سوى تقوا است، همین احتمال براى این که جلو طغیان او را بگیرد کافى است.

بنابراین، مفهوم این آیات تردید در هدایت و دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سوى تقوا نمى باشد، بلکه اشاره به نکته ظریف بالاست.

بعضى از مفسران ضمیر در «کانَ» و «أَمَرَ» را به همان شخص نهى کننده مانند «ابو جهل» باز گردانده اند، بنابراین، مفهوم آیات چنین مى شود: اگر او هدایت را بپذیرد و به جاى منع از نماز، دعوت به تقوا کند، چقدر به حال او مفید است؟

ولى تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.

* * *

نکته:

عالم هستى محضر خدا است

توجه به این واقعیت، که هر کارى را انسان انجام مى دهد در پیشگاه خدا است، و اصولاً «تمام عالم هستى محضر خدا است»، و چیزى از اعمال و حتى نیات آدمى از او پنهان نیست، مى تواند روى برنامه زندگى انسان اثر زیاد بگذارد، و او را از خلافکارى ها باز دارد، مشروط بر این که ایمان به این مطلب، واقعاً در دل او جاى گیرد و به صورت یک باور قطعى در آید.

در حدیثى مى خوانیم: أُعْبُدِ اللّهُ کَأَنَّکَ تَراهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَإِنَّهُ یَراکَ: «خدا را آن چنان عبادت کن که گوئى او را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى، او تو را به خوبى مى بیند».(6)

نقل مى کنند: بیدار دلى بعد از گناهى، توبه کرده بود، و پیوسته مى گریست، گفتند: چرا این قدر گریه مى کنى؟ مگر نمى دانى خداوند متعال غفور است؟ گفت: آرى، ممکن است او عفو کند، ولى این خجلت و شرمسارى که او مرا دیده، چگونه از خود دور سازم؟!

گیرم که تو از سرِ گنه درگذرى *** زان شرم که دیدى که چه کردم، چه کنم؟!

1 ـ طبق آنچه در بالا آورده ایم «کلاّ» براى ردع است نسبت به چیزى که لازمه مضمون آیات گذشته مى باشد، بعضى نیز آن را به معنى «حقاً» گرفته اند، که براى تأکید مى باشد.

2 ـ جمله «أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى» مفعول لاجله است، و در تقدیر «لاِ َنَّ...» مى باشد، و رؤیت در اینجا به معنى علم است و لذا دو مفعول گرفته، این احتمال نیز وجود دارد که به معنى رؤیت حسى باشد، و «اسْتَغْنى» به منزله «حال» بوده باشد.

3 ـ آل عمران، آیه 180.

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 515.

5 ـ جمله هاى «رَأَیْتَ» در سه آیه بالا به گفته بسیارى از مفسران به معنى «أَخْبِرْنِى» است که ما آن را در فارسى به «به من بگو» ترجمه کرده ایم، و جواب شرط هائى که در این آیات آمده محذوف است، و در تقدیر چنین است: کَیْفَ یَکُونُ حالُهُ وَ مُجازاتُهُ وَ عَذابُهُ؟: «سرنوشت چنین انسانى و مجازات و عذاب او چگونه خواهد بود»؟!

6 ـ «بحار الانوار»، جلد 25، صفحه 204، حدیث 16.

مصدر هذا التفسير وإذنه

المصدر: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shiraziالإذن: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

هذا التفسير فهمُ مؤلفه، لا رأيُ سراج.

موضعه في المصدر: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=96&verse=6، رمز النص 6f3394bc2f90

التفاصيل مصدر هذا التفسير وإذنه

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 07: surah 75 ayah 1 to surah 114 ayah 6, 95 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

المصدر
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
الناشر
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
نسخة المصدر
retrieved-2026-10-17-to-2026-10-23
رمز المجموعة
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part07
اللغة والمذهب
الفارسية، الشيعة الإمامية الاثنا عشرية
الموافقة على العرض
عدد النصوص
٩٥
فتح المصدر