تفسیر نمونه

Surah الأحزاب, Verses 18–20, آیت الله العظمی مکارم شیرازی

Back to the verses

18قَدْ یَعْلَمُ اللّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقائِلِینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لایَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّ قَلِیلاً

19أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشى عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَة حِداد أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ أُولئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللّهُ أَعْمالَهُمْ وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللّهِ یَسِیراً

20یَحْسَبُونَ الأَحْزابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ الأَحْزابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِی الأَعْرابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِکُمْ وَ لَوْ کانُوا فِیکُمْ ما قاتَلُوا إِلاّ قَلِیلاً

ترجمه:

18 ـ خداوند کسانى که مردم را از جنگ باز مى داشتند و کسانى را که به برادران خود مى گفتند: «به سوى ما بیائید» به خوبى مى شناسد; و آنها (مردمى ضعیفند و) جز اندکى پیکار نمى کنند.

19 ـ آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند; و هنگامى که ترس (و بحرانى) پیش آید مى بینى آن چنان به تو نگاه مى کنند، و چشمهایشان در حدقه مى چرخد، که گوئى مى خواهند قالب تهى کنند! اما وقتى حالت خوف و ترس فرو نشست، زبانهاى تند خود را از خشم بر شما مى گشایند (و سهم خود را از غنائم مطالبه مى کنند) در حالى که در مال حریص اند; آنها ایمان نیاورده اند، و خداوند اعمالشان را نابود کرده; و این کار بر خدا آسان است.

20 ـ آنها گمان مى کنند هنوز لشکر احزاب نرفته اند; و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست مى دارند در میان اعراب بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند; و اگر در میان شما باشند جز اندکى پیکار نمى کنند.

تفسیر:

گروه باز دارندگان

سپس، به وضع گروهى دیگر از منافقین که از میدان «جنگ احزاب» کناره گیرى کردند، و دیگران را نیز دعوت به کناره گیرى مى نمودند، اشاره کرده، مى گوید: «خداوند آن گروهى از شما را که کوشش داشتند، مردم را از جنگ منصرف سازند مى داند» (قَدْ یَعْلَمُ اللّهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ).

«و همچنین کسانى را که به برادرانشان مى گفتند: به سوى ما بیائید» و دست از این پیکار خطرناک بردارید! (وَ الْقائِلِینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا).

«همان کسانى که اهل جنگ و پیکار نیستند و جز مقدار کمى ـ آن هم از روى اکراه و یا ریا ـ به سراغ جنگ نمى روند» (وَ لایَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّ قَلِیلاً).

«مُعَوِّقِیْن» از ماده «عوق» (بر وزن شوق) به معنى باز داشتن و منصرف کردن از چیزى است و «بأس» در اصل به معنى شدت، و در اینجا منظور از آن «جنگ» است.

آیه فوق، احتمالاً اشاره به دو دسته مى کند: دسته اى از منافقین، که در لابلاى صفوف مسلمانان بودند (و تعبیر «مِنْکُم» گواه بر این است) و سعى داشتند مسلمانان ضعیف الایمان را از جنگ باز دارند، اینها همان «مُعَوِّقِیْن» بودند.

گروه دیگرى، که بیرون از صحنه نشسته بودند، از منافقین، و یا یهود، و هنگامى که با سربازان پیامبر(صلى الله علیه وآله) برخورد مى کردند، مى گفتند: به سراغ ما بیائید، و خود را از این معرکه بیرون بکشید (اینها همانها هستند که در جمله دوم اشاره شده است).

این احتمال نیز وجود دارد که: این آیه بیان دو حالت مختلف از یک گروه باشد، کسانى که وقتى در میان مردم هستند آنها را از جنگ باز مى دارند، و هنگامى که به کنار مى روند دیگران را به سوى خود دعوت مى کنند.

در روایتى مى خوانیم: یکى از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) از میدان «احزاب» به درون شهر، براى حاجتى آمده بود، برادرش را دید که نان و گوشت بریان و شراب پیش روى خود نهاده، گفت: تو اینجا به خوشگذرانى مشغولى و پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)در میان شمشیرها و نیزه ها مشغول پیکار است؟!

در جوابش گفت: اى ابله! تو نیز بیا با ما بنشین و خوش باش! به خدائى که «محمّد» به او قسم یاد مى کند، که او هرگز از این میدان باز نخواهد گشت! و این لشکر عظیمى که جمع شده اند، او و اصحابش را زنده نخواهند گذاشت!

برادرش گفت: دروغ مى گوئى، به خدا سوگند مى روم و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را از آنچه گفتى باخبر مى سازم، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد، و جریان را گفت، در اینجا آیه فوق نازل شد.

بنابراین، شأن نزول واژه «اِخْوانِهِم» (برادرانشان) ممکن است به معنى برادران حقیقى باشد، و یا به معنى هم مسلکان، همان گونه که در آیه 27 سوره «اسراء» تبذیر کنندگان را برادران شیاطین نامیده است (إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ).

* * *

در آیه بعد مى افزاید: «انگیزه تمام این کارشکنى ها این است که آنها در همه چیز نسبت به شما بخیل اند» (أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ).(1)

نه تنها در بذل جان در میدان نبرد، که در کمکهاى مالى براى تهیه وسائل جنگ، و در کمکهاى بدنى براى حفر «خندق»، و حتى در کمکهاى فکرى نیز بخل مىورزند، بخلى توأم با حرص، و حرصى روز افزون!

بعد از بیان بخل آنها و مضایقه از هرگونه ایثارگرى، به بیان اوصاف دیگرى از آنها که تقریباً جنبه عمومى در همه منافقان، در تمام اعصار و قرون دارد، پرداخته، چنین مى گوید: «هنگامى که لحظات ترسناک و بحرانى پیش مى آید آن چنان جبان و ترسو هستند، که مى بینى به تو نگاه مى کنند در حالى که چشمهایشان بى اختیار در حدقه به گردش آمده، همانند کسى که در حال جان دادن است»! (فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشى عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ).

آنها چون از ایمان درستى برخوردار نیستند، و تکیه گاه محکمى در زندگى ندارند، هنگامى که در برابر حادثه سختى قرار گیرند، کنترل خود را به کلى از دست مى دهند، گوئى مى خواهند قبض روحشان کنند.

سپس مى افزاید: «اما همین ها هنگامى که طوفان فرو نشست و حال عادى پیدا کردند، به سراغ شما مى آیند، آن چنان پر توقعند که گوئى فاتح اصلى جنگ آنها هستند، و همچون طلبکاران، فریاد مى کشند و با الفاظى درشت و خشن، سهم خود را از غنیمت، مطالبه مى کنند، و در آن نیز سختگیر و بخیل و حریص اند»! (فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَة حِداد أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ).

«سَلَقُوکُم» از ماده «سلق» (بر وزن خلق) در اصل، به معنى گشودن چیزى با خشم و عصبانیت است، خواه گشودن دست باشد، یا زبان، این تعبیر در مورد کسانى که با لحنى آمرانه و طلبکارانه فریاد مى کشند، و چیزى را مى طلبند به کار مى رود.

«أَلْسِنَة حِداد»، به معنى زبانهاى تیز و تند است، و در اینجا کنایه از خشونت در سخن مى باشد.

در پایان آیه، به آخرین توصیف آنها که در واقع ریشه همه بدبختیهایشان مى باشد، اشاره کرده، مى فرماید: «آنها هرگز ایمان نیاورده اند» (أُولئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا).

«و به همین دلیل، خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرده» چرا که اعمالشان هرگز توأم با انگیزه الهى و اخلاص نبوده است (فَأَحْبَطَ اللّهُ أَعْمالَهُمْ).

«و این کار براى خدا سهل و آسان است» (وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللّهِ یَسِیراً).

در یک جمع بندى، چنین نتیجه مى گیریم که: «مُعَوِّقِیْن» (باز دارندگان) منافقانى بودند با این اوصاف:

1 ـ هرگز اهل جنگ نبودند جز به مقدار بسیار کم.

2 ـ آنها هیچ گاه اهل ایثار و فداکارى از نظر جان و مال نبوده و تحمل کمترین ناراحتیها را نمى کردند.

3 ـ در لحظات طوفانى و بحرانى، از شدت ترس، خود را به کلى مى باختند.

4 ـ به هنگام پیروزى، خود را وارث همه افتخارات مى پنداشتند!

5 ـ آنها افراد بى ایمانى بودند، و اعمالشان نیز در پیشگاه خدا بى ارزش بود.

و چنین است راه و رسم منافقان، در هر عصر و زمان، و در هر جامعه و گروه.

چه توصیف دقیقى قرآن از آنها کرده که، به وسیله آن مى توان همفکران آنها را شناخت، و چقدر در عصر و زمان خود، نمونه هاى بسیارى از آنها را با چشم مى بینیم!

* * *

آیه بعد، ترسیم گویاترى از حالت جبن و ترس این گروه است، مى گوید: «آنها به قدرى وحشت زده شده اند که بعد از پراکنده شدن احزاب و لشکریان دشمن تصور مى کنند هنوز آنها نرفته اند»! (یَحْسَبُونَ الأَحْزابَ لَمْ یَذْهَبُوا).

کابوس وحشتناکى بر فکر آنها سایه افکنده، گوئى سربازان کفر مرتباً از مقابل چشمانشان رژه مى روند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزه ها را به آنها حواله مى کنند!

این جنگاوران ترسو، این منافقان بزدل، از سایه خود نیز وحشت دارند، هر صداى اسبى بشنوند، هر نعره شترى به گوششان رسد، از ترس به خود مى پیچند به گمان این که لشکریان احزاب برگشته اند!.

سپس اضافه مى کند: «اگر بار دیگر احزاب، برگردند، آنها دوست مى دارند سر به بیابان بگذارند، و در میان اعراب بادیه نشین پراکنده، و پنهان شوند» (وَ إِنْ یَأْتِ الأَحْزابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِی الأَعْرابِ).

آرى، بروند و در آنجا بمانند «و مرتباً از اخبار شما جویا باشند» (یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِکُمْ).

لحظه، به لحظه، از هر مسافرى جویاى آخرین خبر شوند، مبادا احزاب به منطقه آنها نزدیک شده باشند، و سایه آنها به دیوار خانه آنها بیفتد! و این منت را بر سر شما بگذارند که، همواره جویاى حال و وضع شما بودیم!

و در آخرین جمله، مى افزاید: «به فرض که آنها فرار هم نمى کردند، و در میان شما بودند جز به مقدار کم نمى جنگیدند» (وَ لَوْ کانُوا فِیکُمْ ما قاتَلُوا إِلاّ قَلِیلاً).

نه از رفتن آنها نگران باشید، نه از وجودشان خوشحال، که افرادى بى ارزش و بى خاصیتند، و نبودنشان از بودنشان بهتر!

* * *

همین مقدار پیکار مختصر نیز براى خدا نیست، از ترس سرزنش و ملامت مردم، و براى تظاهر، و ریا کارى است; چرا که اگر براى خدا بود، حدّ و مرزى نداشت، و تا پاى جان در این میدان ایستاده بودند.

* * *

1 ـ «أَشِحَّةً» جمع «شحیح» از ماده «شح» به معنى بخلى است که توأم با حرص باشد، و این کلمه در اینجا به گفته اکثر مفسران از نظر اعراب «حال» است اما منافات ندارد که «حال» در مقام بیان علت باشد (دقت کنید).

Source and licence of this commentary

Source: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem ShiraziLicence: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

This commentary is its author’s understanding, not Siraj’s view.

Where in the source: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=33&verse=18, text code f52ca0a870d8

Details Source and licence of this commentary

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 05: surah 31 ayah 1 to surah 43 ayah 89, 236 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

Source
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
Publisher
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
Version of the source
retrieved-2026-10-17
Collection code
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part05
Language and tradition
Persian, Twelver Shia
Approved for display
Number of texts
236
Open the source