تفسیر نمونه

Surah الفتح, Verse 26, آیت الله العظمی مکارم شیرازی

Back to the verses

26إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوى وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْء عَلِیماً

ترجمه:

26 ـ (به خاطر بیاورید) هنگامى را که کافران در دل هاى خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند; و (در مقابل) خداوند آرامش و سکینه را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت، و آنان را از هر کس شایسته تر و اهل آن بودند; و خداوند به همه چیز داناست.

تفسیر:

تعصب و حمیت جاهلیت، بزرگ ترین سد راه کفار!

در این آیات، باز مسائل مربوط به ماجراى «حدیبیه» تعقیب مى شود، و صحنه هاى دیگرى از این ماجراى عظیم را مجسم مى کند.

نخست به یکى از مهم ترین عوامل بازدارنده کفار از ایمان به خدا، پیامبر(صلى الله علیه وآله)و تسلیم در مقابل حق و عدالت اشاره کرده، مى گوید: «به خاطر بیاورید هنگامى که کافران در دل هاى خود نخوت و خشم جاهلیت را قرار دادند» (إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ).(1)

و به خاطر آن، مانع ورود پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان به خانه خدا و انجام مراسم عمره و قربانى شد، گفتند: اگر اینها که در میدان جنگ، پدران و برادران ما را کشته اند، وارد سرزمین و خانه هاى ما شوند و سالم باز گردند، عرب درباره ما چه خواهد گفت؟ و چه اعتبار و حیثیتى براى ما باقى مى ماند؟

این کبر، غرور، تعصب و خشم جاهلى، حتى مانع از آن شد که هنگام تنظیم «صلح نامه حدیبیه»، نام خدا را به صورت «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم» بنویسند، با این که آداب و سنن آنها مى گفت: زیارت خانه خدا براى همه مجاز، و سرزمین «مکّه» حرم امن است، حتى اگر کسى قاتل پدر خویش را در آن سرزمین یا در مراسم حج و عمره مى دید، مزاحم او نمى شد.

آنها با این عمل، هم احترام خانه خدا و حرم امن او را شکستند، هم سنت هاى خود را زیر پا گذاشتند، و هم پرده ضخیمى میان خود و حقیقت کشیدند، و چنین است اثرات مرگبار «حمیت هاى جاهلیت»!

«حمیّت» در اصل از ماده «حمى» (بر وزن حمد)، به معنى حرارتى است که از آتش، یا خورشید، یا بدن انسان و مانند آن به وجود مى آید، و به همین دلیل به حالت «تب»، «حُمّى» (بر وزن کبرى) گفته مى شود، و به حالت خشم و همچنین نخوت و «تعصب خشم آلود» نیز «حمیّت» مى گویند.

این حالتى است که بر اثر جهل و کوتاهى فکر و انحطاط فرهنگى، مخصوصاً در میان «اقوام جاهلى» فراوان است، و سرچشمه بسیارى از جنگ ها و خونریزى هاى آنها مى شود.

آن گاه مى فرماید: در مقابل آن «خداوند حالت سکینه و آرامش را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود» (فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).

این آرامش، که مولود ایمان و اعتقاد به خداوند، و اعتماد بر لطف او بود، آنها را به خونسردى و تسلط بر نفس، دعوت کرد، و آتش خشمشان را فرو نشاند، تا آنجا که براى حفظ اهداف بزرگ خود، حاضر شدند «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم» را، که رمز اسلام در شروع کارها بود، بردارند، و به جاى آن «بِسْمِکَ اللّهُمَّ» که از یادگارهاى دوران گذشته عرب بود، در آغاز «صلح نامه حدیبیه» بنگارند، و حتى لقب «رسول اللّه» را از کنار نام گرامى محمّد(صلى الله علیه وآله) حذف کنند.

و حاضر شدند، بر خلاف عشق و علاقه سوزانى که به زیارت خانه خدا و مراسم عمره داشتند، از همان «حدیبیه» به سوى «مدینه» باز گردند، شترهاى خود را بر خلاف سنت حج و عمره در همانجا قربانى کنند، و بدون انجام مناسک از احرام به درآیند.

آرى، حاضر شدند دندان بر جگر بگذارند، و در برابر همه این ناملایمات صبر و شکیبائى به خرج دهند، در صورتى که اگر «حمیت جاهلیت» بر آنها حاکم بود، هر یک از اینها کافى بود که آتش جنگ را در آن سرزمین شعلهور سازد.

آرى، فرهنگ جاهلیت دعوت به «حمیت»، «تعصب» و «خشم جاهلى» مى کند، ولى فرهنگ اسلام، به «سکینه»، «آرامش» و «تسلط بر نفس».

سپس، مى افزاید: «خداوند آنها را به کلمه تقوا ملزم ساخت، و آنها از هر کس سزاوارتر و شایسته تر و اهل و محل آن بودند» (وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوى وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها).

«کَلِمَة» در اینجا به معنى «روح» است، یعنى خداوند روح تقوا را بر دل هاى آنها افکند، و ملازم و همراهشان ساخت. چنان که در آیه 171 سوره «نساء» درباره عیسى(علیه السلام) مى خوانیم: إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ: «مسیح عیسى بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) اوست; که او را به مریم القا نمود; و روحى (شایسته) از طرف او بود».

بعضى نیز احتمال داده اند: مراد از «کلمه تقوا»، دستور و فرمانى است که خداوند در این زمینه، به مؤمنان داده بود.

ولى مناسب، همان «روحیه تقوا» است که جنبه «تکوینى» دارد، و زائیده ایمان و سکینه و التزام قلبى، به دستورات خداوند است.

لذا در بعضى از روایات که از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده «کلمه تقوا» به (حقیقت) «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ»(2) و در روایتى که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده به «ایمان» تفسیر شده است.(3)

در یکى از خطبه هاى پیغمبر گرامى(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: نَحْنَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَ سَبِیْلَ الْهُدى: «مائیم کلمه تقوا و طریقه هدایت».(4)

شبیه همین معنى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) نیز نقل شده که فرمود: وَ نَحْنَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقى: «مائیم کلمه تقوا و دستگیره محکم الهى».(5)

روشن است: ایمان به «نبوت» و «ولایت»، مکمل ایمان به اصل «توحید» و معرفة اللّه است; چرا که آنها همه داعیان الى اللّه و منادیان توحیدند.

به هر حال، مسلمانان در آن لحظات حساس، گرفتار خشم و عصبانیت و تعصب و نخوت نشدند، و سرنوشت درخشانى را که خداوند در ماجراى «حدیبیه» براى آنها رقم زده بود، با آتش خشم و جهل نسوزاندند.

زیرا مى گوید: «مسلمانان از همه سزاوارتر به تقوا بودند و اهل و محل آن».

بدیهى است، از یک مشت جمعیت خرافى و نادان و بت پرست، جز «حمیت جاهلیت» انتظار نمى رفت، ولى از مسلمانان موحدى که سالیان دراز در مکتب قرآن پرورش یافته بودند، چنین خلق و خوى جاهلى غیر منتظره بود. آنچه از آنها انتظار مى رفت، همان سکینه و وقار و تقوا بود که در «حدیبیه» به نمایش گذاردند، هر چند نزدیک بود بعضى از تندخویان ناشکیبا، که شاید رسوباتى از گذشته را با خود داشتند این سد نیرومند را بشکنند، و جنجالى بر پا کنند، اما سکینه و وقار پیامبر(صلى الله علیه وآله) همچون آبى بر این آتش ریخته شد و خاموش گشت.

در پایان آیه مى فرماید: «و خداوند به هر چیزى عالم و آگاه بوده و هست» (وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْء عَلِیماً).

او هم نیات سوء کفار را مى داند، و هم پاکدلى مؤمنان راستین را، در اینجا سکینه و تقوا نازل مى کند، و در آنجا حمیت جاهلیت را مسلط مى سازد; چرا که خداوند هر قوم و ملتى را به مقدار شایستگى هایشان مشمول لطف و رحمت خود مى سازد، و یا خشم و غضبش!

* * *

نکته:

حمیت جاهلیت چیست؟

گفتیم «حمیت» در اصل از ماده «حمى» به معنى حرارت است، و سپس در معنى غضب، و بعداً به معنى نخوت و تعصب آمیخته با غضب به کار رفته است.

این واژه، گاه در همین معنى مذموم (توأم با قید جاهلیت، یا بدون آن)، و گاه در معنى ممدوح و پسندیده به کار مى رود، و اشاره به غیرت منطقى و تعصب در امور مثبت و سازنده است. امیرمؤمنان على(علیه السلام) به هنگام انتقاد از بعضى از یاران سست عنصر و سرکش، مى فرماید: مُنِیتُ بِمَنْ لَایُطِیعُ إِذَا أَمَرْتُ وَ لَایُجِیبُ إِذَا دَعَوْتُ... أَ مَا 0دِینٌ یَجْمَعُکُمْ وَ لَا حَمِیَّةَ تُحْمِشُکُمْ: «گرفتار مردمى شده ام که اگر فرمان دهم، اطاعت نمى کنند، و اگر دعوتشان کنم، اجابت نمى کنند... آیا دین ندارید که شما را جمع کند؟ یا غیرتى که شما را به خشم آورد؟ (و به انجام وظائف وادارد)».(6)

ولى، غالباً در همان معنى مذموم، به کار رفته است، چنان که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه «قاصعه»، بارها روى این معنى تکیه کرده است، و در مذمت «ابلیس» که پیشواى مستکبران بود، مى فرماید: صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِیَّةِ وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِیَّةِ وَ فُرْسَانُ الْکِبْرِ وَ الْجَاهِلِیَّةِ: «او را فرزندان نخوت و حمیت، و برادران عصبیت، و سواران بر مرکب کبر و جهالت تصدیق کردند».(7)

و در جاى دیگر همین خطبه، به هنگامى که مردم را از تعصبات جاهلیت بر حذر مى دارد، مى فرماید: فَأَطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّةِ فَإِنَّمَا تِلْکَ الْحَمِیَّةُ تَکُونُ فِی الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّیْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ!: «شراره هاى تعصب و کینه هاى جاهلى را که در قلب دارید، خاموش سازید، که این نخوت و حمیت و تعصب ناروا در مسلمانان، از القائات، نخوت و وسوسه شیطان است».(8)

به هر حال، شک نیست که وجود چنین حالتى در فرد یا جامعه، باعث عقب ماندگى و سقوط آن جامعه است، پرده هاى سنگینى بر عقل و فکر انسان مى افکند، و او را از درک صحیح و تشخیص سالم، باز مى دارد، و گاه تمام مصالح او را به باد فنا مى دهد.

اصولاً انتقال سنت هاى غلط از قومى به قوم دیگر، در سایه شوم همین «حمیت جاهلیت»، صورت مى گیرد، و پافشارى اقوام منحرف در برابر انبیاء و رهبران الهى نیز، غالباً از همین رهگذر است.

در حدیثى از امام على بن الحسین(علیه السلام) مى خوانیم که وقتى از حضرت درباره «عصبیت» سؤال کردند، فرمود: الْعَصَبِیَّةُ الَّتِی یَأْثَمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ یَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْراً عَنْ خِیَارِ قَوْم آخَرِینَ وَ لَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ لَکِنْ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُعِینَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ: «تعصبى که موجب گناه است، این است که، انسان بَدانِ قوم خود را از نیکان قوم دیگر برتر بشمرد، ولى دوست داشتن قوم خود تعصب نیست، تعصب آن است که، آنها را در ظلم و ستم یارى کند».(9)

بهترین راه مبارزه با این خوى زشت، و طریق نجات از این مهلکه بزرگ، تلاش و کوشش براى بالا بردن سطح فرهنگ و فکر و ایمان هر قوم و جمعیت است.

در حقیقت، داروى این درد را قرآن مجید در همین آیه مورد بحث بیان کرده، آنجا که در نقطه مقابل آن، از مؤمنانى بحث مى کند که داراى سکینه و روح تقوا هستند، بنابراین آنجا که ایمان و سکینه و تقوا است، حمیت جاهلیت نیست، و آنجا که حمیت جاهلیت است، ایمان و سکینه و تقوى نیست!.

* * *

1 ـ «جَعَلَ» گاه یک مفعول مى گیرد و آن در موردى است که به معنى «ایجاد» باشد مانند آیه مورد بحث که فاعل آن «الَّذِیْنَ کَفَرُوا» است، و مفعول آن «الحَمِیَّة» مى باشد، و منظور از ایجاد در این جا حفظ این حالت و الزام و پاى بندى به آن است، و گاه دو مفعول مى گیرد و آن جائى است که به معنى «صیرورت» باشد.

2 ـ «در المنثور»، جلد 6، صفحه 80.

3 ـ «اصول کافى»، طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 73.

4 ـ «خصال صدوق»، جلد 2، صفحه 432 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 73.

5 ـ «بحار الانوار»، جلد 23، صفحه 35 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 74.

6 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 39.

7 و 8 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 192 (خطبه قاصعه).

9 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 73، حدیث 70

Source and licence of this commentary

Source: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem ShiraziLicence: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

This commentary is its author’s understanding, not Siraj’s view.

Where in the source: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=48&verse=26, text code 776ced31687d

Details Source and licence of this commentary

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 06: surah 44 ayah 1 to surah 74 ayah 56, 236 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

Source
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
Publisher
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
Version of the source
retrieved-2026-10-17
Collection code
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part06
Language and tradition
Persian, Twelver Shia
Approved for display
Number of texts
236
Open the source