تفسیر نمونه

Surah ق, Verses 1–5, آیت الله العظمی مکارم شیرازی

Back to the verses

1ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ

2بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْءٌ عَجِیبٌ

3أَ إِذا مِتْنا وَ کُنّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ

4قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ

5بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْر مَرِیج

ترجمه:

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 ـ ق، سوگند به قرآن مجید (که قیامت حق است)!

2 ـ آنها تعجب کردند که پیامبرى انذارگر از میان خودشان آمده; و کافران گفتند: «این چیز عجیبى است!

3 ـ آیا هنگامى که مُردیم و خاک شدیم (دوباره زنده مى شویم)؟! این بازگشتى بعید است»!

4 ـ ولى ما مى دانیم آنچه را زمین از بدن آنها مى کاهد; و نزد ما کتابى است که همه چیز در آن محفوظ است!

5 ـ آنها حق را هنگامى که به سراغشان آمد تکذیب کردند; از این رو پیوسته در کار پراکنده خود متحیرند!

تفسیر:

منکران لجوج در کار خود سرگردانند!

در آغاز این سوره بار دیگر به بعضى از «حروف مقطعه» بر خورد مى کنیم و آن حرف «ق» است، و چنان که قبلاً نیز گفته ایم، یکى از تفسیرهاى قابل توجهِ «حروف مقطعه» این است که: «قرآن» با آن همه عظمت، از ماده ساده اى همچون حروف «الفبا» تشکیل یافته، و این نشان مى دهد که ابداع گر و نازل کننده قرآن مجید، علم و قدرتى بى پایان داشته که از چنین ابزار ساده اى چنان ترکیب عالى، آفریده است.

البته، تفسیرهاى دیگرى براى «حروف مقطعه» نیز وجود دارد که مى توانید در آغاز سوره هاى «بقره»، «آل عمران»، «اعراف» و سوره هاى «حم» مطالعه فرمائید.

برخى از مفسران نیز «ق» را اشاره به بعضى از اسماء اللّه (مانند «قادر» و «قیوم») دانسته اند.

در بسیارى از تفاسیر نیز آمده که «ق»، نام کوهى است عظیم که محیط به کره زمین است، در این که این کدام کوه است که بر کره زمین یا مجموعه جهان احاطه دارد؟ و منظور از آن چیست؟ اینجا جاى بحث آن نیست، آنچه لازم مى دانیم در اینجا اشاره کنیم، این است که: بسیار بعید به نظر مى رسد «ق» در این سوره اشاره به «کوه قاف» باشد; چرا که تناسبى با بحث هاى سوره ندارد، حرف «ق» در اینجا، همانند سائر حروف مقطعه اى است که در آغاز سوره هاى قرآن آمده، به علاوه اگر منظور از آن «کوه قاف» بود، مى بایست با «واو» قسم همراه باشد مانند: «وَ الطُّور» و امثال آن، و ذکر یک حرف بدون مبتدا و خبر یا واو قسم، مفهومى ندارد.

از همه اینها گذشته، «رسم الخط» تمام قرآن ها این است که «ق» به صورت «مفرد» نوشته، در حالى که «کوه قاف» را به صورت «قاف» مى نویسند.

از جمله امورى که گواهى مى دهد ذکر این حرف، از حروف مقطعه براى بیان عظمت قرآن است، این که بلافاصله بعد از آن سوگند به قرآن مجید یاد کرده، مى فرماید: «قسم به قرآن مجید» (وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ).

«مجید» از ماده «مجد» به معنى «شرافت گسترده» است، و از آنجا که قرآن، عظمت و شرافتى بى پایان دارد، کلمه «مجید» از هر نظر سزاوار آن است، ظاهرش زیبا، محتوایش عظیم، دستوراتش عالى، و برنامه هایش آموزنده و حیات بخش است.

در این که این قسم، به چه منظور ذکر شده؟ و به اصطلاح «مقسم له» چیست؟ مفسران احتمالات زیادى داده اند، ولى با توجه به آیات بعد، به نظر مى رسد، جواب قسم همان مسأله «نبوت» پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) یا «رستاخیز» انسان ها بعد از مرگ است.(1)

* * *

پس از آن به بیان پاره اى از ایرادهاى بى اساس کفار و مشرکان عرب پرداخته، از میان آنها به دو ایراد اشاره مى کند:

نخست مى گوید: «بلکه آنها تعجب کردند که پیامبرى انذارگر، از خود آنها آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیبى است»؟! (بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْءٌ عَجِیبٌ).

این ایرادى است که قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره کرده، و تکرار آن نشان مى دهد که از ایرادهاى اصلى کفار بوده که همواره آن را تکرار مى کرده اند.

نه تنها به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، که به سایر پیامبران نیز همین ایراد را مى گرفتند، گاه مى گفتند: إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا: «شما انسان هائى همانند ما هستید، مى خواهید ما را از آنچه پدرانمان مى پرستیدند باز دارید»!.(2)

و گاه مى گفتند: ما هذا إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمّا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمّا تَشْرَبُونَ: «این بشرى است مثل شما; از آنچه مى خورید مى خورد; و از آنچه مى نوشید مى نوشد»!.(3)

گاه مى افزودند: لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً: «چرا فرشته اى بر او نازل نشده که همراه وى مردم را انذار کند (و گواه صدق دعوى او باشد)»؟!.(4)

ولى، همه اینها بهانه هائى بود براى عدم تسلیم در برابر حق.

قرآن، در آیات مورد بحث، پاسخى از این ایراد نمى گوید; چرا که بارها به آن پاسخ گفته است، که اگر فرضاً فرشته اى مى فرستادیم آن را به صورت بشر قرار مى دادیم، یعنى رهبر و راهنماى انسان، تنها مى تواند انسان باشد، تا از تمام دردها، نیازها، تمایلات، خواست ها و مسائل زندگى او با خبر باشد، و از سوى دیگر، بتواند در جنبه هاى عملى، الگوئى براى آنها گردد، و نگویند اگر او هم از جنس ما بود، هرگز پاک و پاکیزه نمى ماند; چرا که: «قاضى ار با ما نشیند برفشاند دست را *** محتسب، گر مِى خورد، معذور دارد مست را»!

بنابراین، برنامه هایش تنها به درد خودش مى خورد نه به درد بشر!.

* * *

بعد از این ایراد به رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، و این که چگونه از جنس بشر است؟ ایراد دیگرى به محتواى دعوت او داشتند و انگشت روى مسأله اى مى گذارند که براى آنها از هر نظر عجیب و غریب بود، آنها مى گفتند: «آیا هنگامى که ما مُردیم و خاک شدیم، دو باره به زندگى باز مى گردیم، آن چنان که او مى گوید؟ این بازگشتى است بعید»! (أَ إِذا مِتْنا وَ کُنّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ).(5)

به هر حال، آنها بازگشت مجدد به زندگى را مسأله اى دور از عقل مى پنداشتند، بلکه، گاه آن را محال دانسته، و ادعاى آن را دلیل بر جنون گوینده اش مى گرفتند! چنان که در آیات 7 و 8 «سبا» مى خوانیم: وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلى رَجُل یُنَبِّئُکُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّق إِنَّکُمْ لَفِی خَلْق جَدِید * أَفْتَرى عَلَى اللّهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ: «کافران گفتند: آیا مردى را به شما نشان دهیم که به شما خبر مى دهد هنگامى که (مُردید و) سخت از هم متلاشى شدید، (بار دیگر) آفرینش تازه اى خواهید یافت؟! * آیا او بر خدا دروغ بسته یا به نوعى جنون گرفتار است»؟!

* * *

تنها در اینجا نیست که این ایراد را به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کردند، بارها گفتند، و بارها پاسخ شنیدند، و باز هم از روى لجاجت تکرار کردند. قرآن مجید در اینجا از چند راه به آنها پاسخ مى گوید:

نخست: به علم بى پایان خدا اشاره کرده، مى فرماید: «ما مى دانیم آنچه را زمین از بدن آنها مى کاهد و کم مى کند؟ و نزد ما کتابى است که همه چیز در آن محفوظ است» (قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ).

اگر اشکال و ایراد شما به خاطر این است که استخوان هاى آدمى مى پوسد، و گوشت او خاک مى شود، و جزء زمین مى گردد، و ذراتى از آن نیز تبدیل به بخار و گازهاى پراکنده در هوا مى گردد، چه کسى مى تواند آنها را جمع آورى کند؟ و اصلاً چه کسى از آنها با خبر است؟

پاسخش معلوم است: خداوندى که علم او به تمام اشیاء احاطه دارد، تمام این ذرات را مى شناسد، و به هنگام لزوم همه را جمع آورى مى کند، همان گونه که ذرات پراکنده آهن را در میان تلى از غبار با یک قطعه آهنربا مى توان جمع آورى کرد، جمع آورى ذرات پراکنده هر انسان براى خدا از این هم آسان تر است.

و اگر ایراد آنها این است که حساب اعمال انسان را، چه کسى براى معاد و رستاخیز نگه مى دارد؟ پاسخش این است که همه اینها در «لوح محفوظ» ثبت است، و اصولاً چیزى در این عالم گم نمى شود، حتى اعمال شما باقى مى ماند، هر چند تغییر شکل مى دهد.

«کِتابٌ حَفِیظ» به معنى کتابى است که حافظ اعمال تمام انسان ها و غیر آن است ، و اشاره به «لوح محفوظ» است که شرح آن را ذیل آیه 39 سوره «رعد» داده ایم.(6)

* * *

سپس به پاسخ دیگرى مى پردازد که بیشتر جنبه روانى دارد، مى گوید: «ولى آنها حق را هنگامى که به سراغشان آمد تکذیب کردند» (بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّا جاءَهُمْ).

یعنى آنها آگاهانه، منکر حق شده اند، و گرنه گرد و غبارى بر چهره حق نیست، و چنان که در آیات بعد مى آید، آنها صحنه معاد را با چشم خود مکرر در این دنیا مى بینند، و جاى شک و تردید ندارد.

لذا در پایان آیه مى افزاید: «چون آنها در مقام تکذیب بر آمده اند، پیوسته ضد و نقیض مى گویند، در کار خود متحیرند و در امور مختلط گرفتارند» (فَهُمْ فِی أَمْر مَرِیج).

گاه پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مجنون مى خوانند، گاه کاهن، و گاه شاعر.

گاه مى گویند: سخنان او «اَساطِیْرُ الاَوَّلِین» است.

گاه مى گویند: «بشرى به او تعلیم مى دهد»!

گاه نفوذ کلماتش را نوعى «سحر» مى دانند.

و گاه مدعى مى شوند، ما هم مثل آن مى توانیم بیاوریم!

این پراکنده گوئى ها نشان مى دهد که حق را دریافته اند، و به دنبال بهانه جوئى هستند، و لذا هرگز روى یک حرف نمى ایستند.

«مَرِیج» از ماده «مرج» (بر وزن حرج) به معنى امر «مختلط و مشوش و مشتبه» است، و لذا به زمینى که گیاهان مختلف و فراوان در آن روئیده «مَرْج» (مرتع) گفته مى شود.

* * *

1 ـ و در تقدیر چنین است: وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ اِنَّکَ رَسُولُ اللّهِ ـ یا ـ اِنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ.

2 ـ ابراهیم، آیه 10.

3 ـ مؤمنون، آیه 33.

4 ـ فرقان، آیه 7.

5 ـ جواب «اذا» محذوف است، و از جمله بعد فهمیده مى شود، و در تقدیر چنین است: «أَ إِذا مِتْنا وَ کُنّا تُراباً نُرْجَعُ وَ نُرَدُّ حَیّاً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ».

6 ـ جلد دهم تفسیر «نمونه»، صفحه 241.

Source and licence of this commentary

Source: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem ShiraziLicence: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

This commentary is its author’s understanding, not Siraj’s view.

Where in the source: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=50&verse=1, text code a30e5bcaa97f

Details Source and licence of this commentary

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 06: surah 44 ayah 1 to surah 74 ayah 56, 236 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

Source
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
Publisher
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
Version of the source
retrieved-2026-10-17
Collection code
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part06
Language and tradition
Persian, Twelver Shia
Approved for display
Number of texts
236
Open the source