تفسیر نمونه

Surah الأعراف, Verses 175–178, آیت الله العظمی مکارم شیرازی

Back to the verses

175وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ

176وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ

177ساءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ أَنْفُسَهُمْ کانُوا یَظْلِمُونَ

178مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ

ترجمه:

175 ـ و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم; ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد!

176 ـ و اگر مى خواستیم (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش ها) بالا مى بردیم; (اما اجبار بر خلاف سنت ماست; پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستى گرائید، و از هواى نفس خود پیروى کرد! مَثَل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنى، دهانش را باز، و زبانش را برون مى آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همین کار را مى کند; (گوئى چنان تشنه دنیاپرستى است که هرگز سیراب نمى شود)! این مَثَل گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند; این داستان ها را (براى آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند)!

177 ـ چه بد مَثَلى دارند گروهى که آیات ما را تکذیب کردند، و تنها به خودشان ستم مى نمودند!

178 ـ آن کس را که خدا هدایت کند، هدایت یافته (واقعى) اوست; و کسانى را که (به خاطر اعمالشان) گمراه سازد، زیانکاران (واقعى) آنها هستند!

تفسیر:

دانشمندى در خدمت فراعنه

در این آیات، اشاره به یکى دیگر از داستان هاى بنى اسرائیل شده است که الگو و نمونه، براى همه کسانى که داراى چنین صفاتى هستند، محسوب مى شود.

همان طور که در لابلاى تفسیر آیات خواهیم خواند، مفسران احتمالات متعددى درباره کسى که این آیات پیرامون او سخن مى گوید داده اند، ولى بدون شک مفهوم آیه، همانند سایر آیاتى که در شرائط خاصى نازل مى گردد، کلى و همگانى و عمومى است.

در آیه نخست روى سخن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) کرده مى فرماید: «داستان آن کس که آیات خود را به او دادیم ولى سرانجام از آنها خارج شد و گرفتار وسوسه هاى شیطان گشت و از گمراهان گردید، براى آنها بخوان» (وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ).

این آیه به روشنى اشاره به داستان کسى مى کند که: نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهى گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته، و عاقبت کارش به گمراهى و بدبختى کشیده شده است.

تعبیر «انْسَلَخَ» که از ماده «انسلاخ» در اصل، به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مى دهد: آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشته که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند، مسیر خود را به کلى تغییر داد!.

از تعبیر «فَاَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ» چنین استفاده مى شود که در آغاز شیطان تقریباً از او قطع امید کرده بود; چرا که او کاملاً در مسیر حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شیطان به سرعت او را تعقیب کرده، به او رسید، بر سر راهش نشست و به وسوسه گرى پرداخت، و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد.(1)

* * *

آیه بعد این موضوع را چنین تکمیل مى کند که: «اگر مى خواستیم، مى توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم، به او مقام والا بدهیم» (وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها).

ولى مسلّم است نگاهدارى اجبارى افراد در مسیر حق با سنت پروردگار که سنت اختیار و آزادى اراده است، سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت کسى نخواهد بود، از این رو بلافاصله اضافه مى کند:

ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جاى این که با استفاده از علوم و دانش خویش، هر روز مقام بالاترى را بپیماید «به پستى گرائید و بر اثر پیروى از هوا و هوس مراحل سقوط را طى کرد» (وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ).

«أَخْلَدَ» از ماده «اِخْلاد» به معنى سکونت دائمى در یکجا اختیار کردن است، بنابراین «أَخْلَدَ اِلَى الأَرْضِ» یعنى براى همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده، زرق و برق و لذات نامشروع زندگى مادى است.

آنگاه این شخص را به سگى تشبیه مى کند که همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده، مى فرماید: «او همانند سگ است که اگر به او حمله کنى دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذارى باز چنین است» (فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ).(2)

او بر اثر شدت هواپرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستى مى رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلکه به شکل بیمار گونه اى همچون یک «سگِ هار» که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود، این همان حالت دنیاپرستان و هواپرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیرى نمى کنند.

سپس، اضافه مى کند: این مَثَل مخصوص این شخص معین نیست، بلکه «مثالى است براى همه جمعیت هائى که آیات خدا را تکذیب کنند» (ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا).

و مى افزاید: «این داستان ها را براى آنها بازگو کن، شاید درباره آن بیندیشند و مسیر صحیحى را پیدا کنند» (فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ).

* * *

دو آیه بعد، در واقع یک نتیجه کلى و عمومى از سرگذشت علماى دنیاپرست گرفته، نخست مى گوید: «چه بد مَثَلى دارند آنها که آیات ما را انکار کردند و چه بد عاقبت و سرنوشتى در انتظار آنها است» (ساءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا).

ولى آنها به ما ظلم و ستم نمى کردند، بلکه «بر خویشتن ستم روا مى داشتند» (وَ أَنْفُسَهُمْ کانُوا یَظْلِمُونَ).

چه ستمى از این بالاتر که سرمایه هاى معنوى علوم و دانشهاى خویش را که مى توانست باعث سربلندى خود آنها و جامعه هایشان گردد در اختیار صاحبان «زر» و «زور» مى گذاردند و به بهاى ناچیز مى فروختند و سرانجام خود و جامعه اى را به سقوط مى کشاندند.

* * *

اما به هوش باشید که رهائى از این گونه لغزش ها و دام هاى شیطانى، بى توفیق و هدایت الهى ممکن نیست، و دام، بسیار سخت است، مگر یار شود لطف خدا، لذا مى فرماید: «آن کس را که خدا هدایت کند و توفیق را رفیق راهش سازد، هدایت یافته واقعى او است» (مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدی).

«آن کس را که خداوند بر اثر اعمالش به حال خود رها سازد یا وسائل پیروزى و موفقیت در برابر وسوسه هاى شیطانى را از او بگیرد، زیانکار واقعى او است» (وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ).

بارها گفته ایم «هدایت» و «اضلال» الهى نه جنبه اجبارى دارد و نه بى دلیل و بى حساب است، منظور از این دو فراهم ساختن زمینه هاى هدایت، و یا باز گرفتن این گونه زمینه ها است، آن هم به خاطر اعمال نیک و بدى که انسان قبلاً انجام داده است، و در هر حال تصمیم نهائى با خود انسان است.

بنابراین، آیه فوق با آیات گذشته که اصل آزادى اراده را تأیید مى کرد کاملاً انطباق دارد و منافاتى در میان آنها نیست.

* * *

نکته:

بلعم باعورا دانشمند دنیاپرست و منحرف

همان گونه که ملاحظه کردید، آیات فوق نامى از کسى نبرده بلکه سخن از یک عالم و دانشمند مى گوید که نخست در مسیر حق بود، آن چنان که هیچ کس فکر نمى کرد، روزى منحرف شود.

اما سرانجام دنیاپرستى و پیروى از هواى نفس چنان به سقوطش کشانید که در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار گرفت.

از بسیارى از روایات و کلمات مفسران استفاده مى شود: منظور از این شخص، مردى به نام «بلعم باعورا» بوده است که در عصر موسى(علیه السلام) زندگى مى کرده و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائیل محسوب مى شده، و حتى موسى(علیه السلام) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده مى کرده، و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت، که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت مى رسید.

ولى بر اثر تمایل به فرعون و وعد و وعیدهاى او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسى(علیه السلام) قرار گرفت.(3)-(4)

اما این که بعضى احتمال داده اند، مراد شخص «امیة بن ابى صلت» همان شاعر معروف زمان جاهلیت است که نخست بر اثر آگاهى از کتب آسمانى پیشین در انتظار ظهور آخرین پیامبر بود، ولى کم، کم به این فکر فرو رفت که ممکن است خودش پیامبر باشد و به همین دلیل پس از بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)نسبت به او حسد ورزید و بناى مخالفت را گذاشت.(5)

و یا این که منظور «ابوعامر» راهب معروف است که در زمان جاهلیت، مردم را نوید به ظهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى داد، اما پس از ظهور پیامبر، راه

مخالفت را پیش گرفت،(6) هر دو احتمال بسیار بعید به نظر مى رسد.

زیرا جمله «وَ اتْلُ» و کلمه «نَبَأَ» و جمله «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ» نشان مى دهد: این جریان مربوط به افراد معاصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نبوده، بلکه از سرگذشت اقوام پیشین است.

به علاوه، سوره «اعراف» از سوره هایى است که در «مکّه» نازل شده و داستان «ابوعامر راهب» و «امیة بن أبى صلت» مربوط به «مدینه» است.

ولى از آنجا که افرادى همانند «بلعم» در عصر و زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) همانند «ابوعامر» و «امیة بن ابى صلت» وجود داشته اند، مفهوم آیات بر آنها تطبیق شده است، همان گونه که بر افراد مشابه او در هر عصر و زمان نیز منطبق خواهد شد و گرنه اصل داستان مربوط به غیر «بلعم» نیست.

در تفسیر «المنار» از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده: مَثَل «بلعم بن باعورا» در بنى اسرائیل همانند «امیة بن ابى صلت» در این امت است.(7)

همچنین از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که فرمود: اَلأَصْلُ فِى ذلِکَ بَلْعَمُ، ثُمَّ ضَرَبَهُ اللّهُ مَثَلاً لِکُلِّ مُؤْثِر هَواهُ عَلى هُدَى اللّهِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ:

«اصل آیه درباره بلعم است، سپس خداوند آن را به عنوان یک مثال درباره کسانى که هواپرستى را بر خدا پرستى و هدایت الهى در این امت مقدم بشمرند، بیان کرده».(8)

اصولاً در جوامع انسانى کمتر خطرى به اندازه خطر دانشمندانى است که علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جباران عصر خود قرار مى دهند و در اثر

هواپرستى و تمایل به زرق و برق جهان ماده (وَ اِخْلادَ اِلَى الأَرْضِ) همه سرمایه هاى فکرى خود را در اختیار طاغوت ها مى گذارند، و آنها نیز براى تحمیق مردم عوام از وجود این گونه افراد حداکثر استفاده را مى کنند.

این موضوع اختصاص به زمان موسى(علیه السلام) یا سایر پیامبران نداشته، بعد از عصر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و تا به امروز، نیز ادامه دارد که «بلعم باعوراها» و «ابوعامرها» و «امیة بن ابى صلت ها» علم و دانش و نفوذ اجتماعى خود را در برابر درهم و دینار یا مقام و یا به خاطر انگیزه حسد در اختیار گروه هاى منافق و دشمنان حق و فراعنه و بنى امیه ها و بنى عباس ها و طاغوتها داده و مى دهند.

این گروه از دانشمندان نشانه هائى دارند که در آیات فوق بیان شده و به وسیله آن مى توان آنها را شناخت:

آنها هواپرستانى هستند که خداى خود را فراموش کرده اند.

آنها همت هائى پست دارند که به جاى توجه به شخصیت برتر و مقام والا در پیشگاه خدا و خلق خدا، به پستى مى گرایند، و به خاطر همین دون همتى همه چیز خود را از دست مى دهند.

آنها تحت وسوسه هاى شدید شیطان قرار دارند و به آسانى قابل خرید و فروشند.

آنها همانند سگ هاى بیمارى هستند که هرگز سیراب نمى گردند و روى این جهات مسیر حق را رها کرده، در بیراهه ها سرگردان مى شوند و پیشواى گمراهانند باید این گونه افراد را شناخت و به شدت از آنها بر حذر بود.

* * *

1 ـ «أَتْبَعَهُ» و «تَبِعَه» به معنى «لَحِقَهُ وَ أَدْرکَهُ» آمده است.

2 ـ «یَلْهَثْ» از ماده «لهْث» (بر وزن بحث) به معنى زبان در آوردن سگ به هنگام تشنگى است.

3 ـ در «تورات» کنونى نیز شرح ماجراى «بلعم باعورا» آمده است، و او را «بلعام» مى خواند، براى اطلاع بیشتر به باب 22 تا 24 «سفر اعداد» مراجعه شود.

4 ـ «بحار الانوار»، جلد 13، صفحه 377، باب 13: تمام قصة بلعم بن باعورا و...

5 ـ «بحار الانوار»، جلد 13، صفحات 379 و 380، و جلد 22، صفحه 35.

6 ـ «بحار الانوار»، جلد 13، صفحه 380 و جلد 22، صفحات 35 و 36.

7 ـ «المنار»، جلد 9، صفحه 114 ـ «الجامع الصغیر» سیوطى، جلد 2، صفحه 533، شماره 8164، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1401 هـ ق ـ «کنز العمال» متقى هندى، جلد 3، صفحه 577، شماره 7982، مؤسسة الرسالة بیروت ـ «تاریخ مدینه دمشق»، جلد 10، صفحه 406، دار الفکر، 1415 هـ ق، تحقیق: على شیرى.

8 ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 500 ـ «بحار الانوار»، جلد 13، صفحه 380 و جلد 22، صفحه 36.

Source and licence of this commentary

Source: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem ShiraziLicence: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

This commentary is its author’s understanding, not Siraj’s view.

Where in the source: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=7&verse=175, text code 4f310b81170a

Details Source and licence of this commentary

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 02: surah 5 ayah 1 to surah 10 ayah 109, 330 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

Source
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
Publisher
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
Version of the source
retrieved-2026-10-16
Collection code
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part02
Language and tradition
Persian, Twelver Shia
Approved for display
Number of texts
330
Open the source