حدیث · متن، عین مجموعهٔ تأییدشده
روایت ۱
متن روایت
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
وَ قالَ (عليه السلام): لأَنَسِ بْنِ مالِکٍ، وَ قَدْ کانَ بَعَثَهُ إِلى طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ لَمّا جاءَ إِلَى الْبَصْرَةِ يُذَکِّرُهُما شَيْئاً مِمّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ (صلي الله عليه و آله) في مَعناهُما، فَلَوى عَنْ ذلِکَ، فَرَجَعَ إِلَيْهِ، فَقَالَ: إِنِّي أُنْسِيتُ ذلِکَ آلأَمْرَ،
وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ آللّهُ بِهَا بَيْضَاءَ لاَمِعَةً لاَتُوَارِيهَا آلْعِمَامَةُ.هنگامى که امام (عليه السلام) وارد بصره شد انس بن مالک را خواست تا نزد طلحه و زبير برود و آنچه را که از پيامبر (صلي الله عليه و آله) درباره آن ها شنيده بود (منظور پيشگويى پيغمبر (صلي الله عليه و آله) درباره ظلم آن ها به على (عليه السلام) است) به آن ها يادآورى کند (تا از مخالفت خود با على (عليه السلام) خوددارى کنند). انس از اين مأموريت سرپيچى کرد و به نزد امام (عليه السلام) برگشت و گفت: من آن را فراموش کرده ام. امام (عليه السلام) فرمود: اگر دروغ مى گويى خدا تو را به سفيدى آشکارى (پيسى) مبتلا کند آن گونه که حتى عمامه نتواند آن را بپوشاند. سيّد رضى مى گويد: منظور امام (عليه السلام) بيمارى برص است و چيزى نگذشت که لکه هاى سفيد برص در سر و صورت او نمايان گشت و از آن پس هيچ کس او را بى نقاب نمى ديد. (قالَ الرَّضِيُّ: يَعْنِي الْبَرَصَ، فَأَصابَ أَنَسآ هذَا الدّاءُ فيما بَعْدُ في وَجْهِهِ، فَکانَ لا يُرى إلّا مُبَرْقَعآ).