حدیث · متن، عین مجموعهٔ تأییدشده
روایت ۵
متن روایت
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
وَ إِِنْ شِئْتَ ثَنَّيْتُ بِمُوسَى کَلِيمِ آللهِ (عليه السلام) حَيْثُ يَقُولُ: (رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ). وَ آللهِ، مَا سَأَلَهُ إِلاَّ خُبْزآ يَأْکُلُهُ، لِأَنَّهُ کَانَ يَأْکُلُ بَقْلَةَ اَلْأَرْضِ، وَ لَقَدْ کَانَتْ خُضْرَةُ آلْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِيفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ، لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ.
وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُودَ (عليه السلام) صَاحِبِ آلْمَزَامِيرِ، وَ قَارِىءِ أَهْلِ آلْجَنَّةِ، فَلَقَدْ کَانَ يَعْمَلُ سَفَائِفَ آلْخُوصِ بِيَدِهِ، وَ يَقُولُ لِجُلَسَائِهِ: أَيُّکُمْ يَکْفِينِي بَيْعَهَا! وَ يَأْکُلُ قُرْصَ الشَّعِيرِ مِنْ ثَمَنِهَا.
وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِي عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ (عليه السلام)، فَلَقَدْ کَانَ يَتَوَسَّدُ آلْحَجَرَ، وَ يَلْبَسُ آلْخَشِنَ، وَ يَأْکُلُ آلْجَشِبَ، وَ کَانَ إِدَامُهُ آلْجُوعَ، وَ سِرَاجُهُ بِاللَّيْلِ آلْقَمَرَ، وَ ظِلالُهُ فِي الشِّتَاءِ مَشَارِقُ اَلْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا، وَفَاکِهَتُهُ وَرَيْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ؛ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَ لا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ، وَ لا مَالٌ يَلْفِتُهُ، وَ لا طَمَعٌ يُذِلُّهُ، دَابَّتُهُ رِجْلاهُ، وَ خَادِمُهُ يَدَاهُ!اگر بخواهى، دومين نفر يعنى موساى کليم (عليه السلام) را به تو معرفى مى کنم، آنگاه که عرضه داشت: پروردگارا! به آنچه به من از نيکى عطا کنى نيازمندم. به خدا سوگند! موسى (عليه السلام) غير از قرص نانى که بخورد از خدا نخواست؛ زيرا وى (از زمانى که از مصر فرار کرد و به سوى مدين آمد) از گياهان زمين تغذيه مى کرد تا آن جا که براثر لاغرى شديد و تحليل رفتن گوشت بدن او رنگ سبز گياه از پشت پرده شکمش آشکار بود. و چنانچه بخواهى، سومين نفر، داود (عليه السلام)، صاحب «مزامير» و قارى بهشتيان را به تو معرفى مى کنم؛ او با دست خويش از برگ درخت خرما زنبيل مى بافت و به دوستانش مى گفت: کدام يک از شما حاضر است اين ها را براى من بفروشد؟ از بهاى آن قرص نان جويى تهيه و تناول مى کرد. و اگر بخواهى، زندگى عيسى بن مريم (عليهما السلام) را برايت بازگو مى کنم؛ او سنگ را بالش خود قرار مى داد؛ لباس خشن مى پوشيد؛ غذاى ناگوار مى خورد؛ نان و خورشش گرسنگى، چراغ شب هايش ماه، سرپناه او در زمستان، مشرق و مغرب زمين بود (صبح ها در طرف غرب و عصرها در طرف شرق رو به آفتاب قرار مى گرفت) ميوه و گل او گياهانى بود که از زمين براى چهارپايان مى رويد؛ نه همسرى داشت که او را بفريبد و نه فرزندى که (مشکلاتش) او را غمگين سازد؛ نه مالى داشت که او را به خود مشغول سازد و نه طمعى که خوارش کند؛ مرکبش پاهايش بود و خادمش دست هايش!