حدیث · متن، عین مجموعهٔ تأییدشده
روایت ۳
متن روایت
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
لا يُشْمَلُ بِحَدٍّ، وَلا يُحْسَبُ بِعَدٍّ، وَإِنَّمَا تَحُدُّ آلْأَدَوَاتُ أَنْفُسَهَا، وَتُشِيرُ آلاْلاتُ إِلَى نَظَائِرُهَا. مَنَعَتْهَا «مُنْذُ» آلْقِدْمَةَ، وَحَمَتْهَا «قَدُ» آلْأَزَلِيَّةَ، وَجَنَّبَتْهَا «لَوْ لا» التَّکْمِلَةَ! بِهَا تَجَلَّى صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ، وَبِهَا آمْتَنَعَ عَنْ نَظَرِ آلْعُيُونِ، وَلا يَجْرِي عَلَيْهِ السُّکُونُ وَآلْحَرَکَةُ، وَکَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ، وَيَعُودُ فِيهِ مَا هُوَ أَبْدَاهُ، وَيَحْدُثُ فِيهِ مَا هُوَ أَحْدَثَهُ! إِذآ لَتَفَاوَتَتْ ذَاتُهُ، وَلَتَجَزَّأَ کُنْهُهُ، وَلامْتَنَعَ مِنَ آلْأَزَلِ مَعْنَاهُ، وَلَکَانَ لَهُ وَرَاءٌ إِذْ وُجِدَ لَهُ أَمَامٌ، وَلالْتَمَسَ التَّمَامَ إِذْ لَزِمَهُ آلنُّقْصَانُ. وَإِذآ لَقَامَتْ آيَةُ آلْمَصْنُوعِ فِيهِ، وَلَتَحَوَّلَ دَلِيلا بَعْدَ أَنْ کَانَ مَدْلُولا عَلَيْهِ، وَخَرَجَ بِسُلْطَانِ آلْإِمْتِنَاعِ مِنْ أَنْ يُؤَثِّرَ فِيهِ مَا يُؤَثِّرُ فِي غَيْرِهِ. الَّذِي لا يَحُولُ وَلا يَزُولُ، وَلا يَجُوزُ عَلَيْهِ آلْأُفُولُ. لَمْ يَلِدْ فَيَکُونَ مَوْلُودآ، وَلَمْ يُولَدْ فَيَصِيرَ مَحْدُودآ. جَلَّ عَنِ آتِّخَاذِ آلْأَبْنَاءِ، وَطَهُرَ عَنْ مُلامَسَةِ النِّسَاءِ.حدّ و اندازه اى براى او نيست، و به شمارش درنمى آيد، زيرا «واژه ها» خود را محدود مى سازند و «کلمات» به مانند خود اشاره مى کنند. (منظور از ادوات وآلات، واژه هايى همچون «متى»، «قد» و «لعل» است که در عبارات بعد به آن اشاره خواهد شد). اين که مى گوييم: موجودات از فلان زمان پيدا شده اند آن ها را از قديم بودن بازمى دارد، و اين که مى گوييم: به تحقيق به وجود آمده اند آن ها را از ازلى بودن ممنوع مى سازد و هنگامى که گفته مى شود: اگر چنين نبود مشکلى نداشتند، دليلى بر آن است که به کمال نرسيده اند. آفريدگار جهان با آفرينش مخلوقات در برابر عقل ها تجلى کرد، و به همين سبب مشاهده او با چشم هاى ظاهر غير ممکن است. سکون و حرکت در او راه ندارد (زيرا) چگونه ممکن است چيزى بر او عارض شود که خودش آن را ايجاد کرده است؟ و چگونه ممکن است آنچه او ظاهر کرده به خودش بازگردد، و تحت تأثير آفريده خويش قرار گيرد؟ که اگر حرکت و سکون در ذات او راه پيدا کند ذاتش تغيير مى پذيرد و کنه ذاتش تجزيه مى شود، مفهوم ازليّت براى او ممتنع مى گردد و بايد پشت سرى داشته باشد اگر پيش رويى دارد، و به سبب نقصان بايد در جست وجوى کمال باشد، و در اين حال نشانه مخلوق بودن در او ظاهر خواهد شد و خود دليل بر وجود خالقى ديگر خواهد بود؛ نه اين که مخلوقات دليل وجود او باشند (و سرانجام اين که) به سبب دارا بودن قدرت مطلقه، آنچه در غير او اثر مى گذارد در او اثر نخواهد گذاشت. آرى او خداوندى است که نه تغيير در ذات او راه دارد و نه زوال و غروب و افول بر او رواست. کسى را نزاد، تا خود مولود ديگرى باشد و از کسى زاده نشد تا محدود به حدودى گردد، برتر از آن است که فرزندانى برگزيند و پاک تر از آن است که تصوّر آميزش با زنان درباره او شود.