حدیث · متن، عین مجموعهٔ تأییدشده
روایت ۴
متن روایت
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
لا تَنَالُهُ آلْأَوْهَامُ فَتُقَدِّرَهُ، وَلا تَتَوَهَّمَهُ آلْفِطَنُ فَتُصَوِّرَهُ، وَلا تُدْرِکُهُ آلْحَوَاسُّ فَتُحِسَّهُ، وَلا تَلْمِسُهُ آلْأَيْدِي فَتَمَسَّهُ. وَلا يَتَغَيَّرُ بِحَالٍ، وَلا يَتَبَدَّلُ فِي آلْأَحْوَالِ. وَلا تُبْلِيهِ اللَّيَالِي وَآلْأَيَّامُ، وَلا يُغَيِّرُهُ الضِّيَاءُ وَآلظَّلامُ. وَلا يُوصَفُ بِشَيْءٍ مِنَ آلْأَجْزَاءِ، وَلا بِالْجَوَارِحِ وَآلْأَعْضَاءِ، وَلا بِعَرَضٍ مِنَ آلْأَعْرَاضِ، وَلا بِالْغَيْرِيَّةِ وَآلْأَبْعَاضِ. وَلا يُقَالُ: لَهُ حَدٌّ وَلا نِهَايَةٌ، وَلاآنْقِطَاعٌ وَلا غَايَةٌ؛ وَلا أَنَّ آلْأَشْيَاءَ تَحْوِيهِ فَتُقِلَّهُ أَوْ تُهْوِيَهُ، أَوْ أَنَّ شَيْئآ يَحْمِلُهُ، فَيُمِيلَهُ أَوْ يُعَدِّلَهُ. لَيْسَ فِي آلْأَشْيَاءِ بِوَالِجٍ، وَلا عَنْهَا بِخَارِجٍ. يُخْبِرُ لا بِلِسَانٍ وَلَهَوَاتٍ، وَيَسْمَعُ لا بِخُرُوقٍ وَأَدَوَاتٍ. يَقُولُ وَلا يَلْفِظُ، وَيَحْفَظُ وَلا يَتَحَفَّظُ، وَيُرِيدُ وَلا يُضْمِرُ. يُحِبُّ وَيَرْضَى مِنْ غَيْرِ رِقَّةٍ، وَيُبْغِضُ وَيَغْضَبُ مِنْ غَيْرِ مَشَقَّةٍ. يَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ کَوْنَهُ: (کُنْ فَيَکُونُ)، لا بِصَوْتٍ يَقْرَعُ، وَلا بِنِدَاءٍ يُسْمَعُ؛ وَإِنَّمَا کَلامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَمَثَّلَهُ، لَمْ يَکُنْ مِنْ قَبْلِ ذلِکَ کَائِنآ، وَلَوْ کَانَ قَدِيمآ لَکَانَ إِلهآ ثَانِيآ.دست وهم و خيال به دامان کبريايى اش نمى رسد تا محدودش سازد و تيزهوشى هوشمندان نمى تواند نقش او را در ذهن و تصوّر آورد. نه حواس قادر بر ادراک او هستند تا محسوس گردد، و نه دست ها مى توانند او را لمس کنند تا ملموس شود، هيچ گاه تغيير نمى پذيرد و دگرگونى در او حاصل نمى شود، آمد و شد شب ها و روزها وى را کهنه نمى سازد و روشنايى و تاريکى تغييرش نمى دهد، هرگز به داشتن اجزا و جوارح و اعضا، و عرضى از اعراض و تفاوت و ابعاض توصيف نمى شود، نه حد و نهايتى براى اوست، و نه انقطاع و پايانى، اشيا به او احاطه ندارند تا وى را بالا و پايين برند، و چيزى او را حمل نمى کند تا به جانبى متمايل سازد يا ثابت نگهدارد. نه درون اشيا داخل است و نه از آن ها خارج، خبر مى دهد، اما نه با زبان و حنجره، و مى شنود ولى نه با کمک استخوان ها (ى شنوايى) و سوراخ گوش، سخن مى گويد، اما نه با الفاظ. (همه چيز را) در علم خود دارد، ولى نه با رنج به خاطر سپردن، و اراده مى کند، اما نه با تصميم گيرى درونى. دوست مى دارد و خشنود مى شود، اما نه از روى رقت قلب و نازک دلى، و دشمن مى دارد و خشم مى گيرد، اما نه از روى ناراحتى و رنج درون، هر گاه اراده چيزى کند، مى گويد: «موجود باش» و بى درنگ موجود مى شود؛ نه به اين معنا که صدايى از او در گوش ها بنشيند يا فريادى شنيده شود، بلکه سخن خداوند همان چيزى است که ايجاد مى کند و صورت مى بخشد و پيش از آن چيزى وجود نداشته و اگر پيش از آن چيزى از ازل وجود داشت خدا معبود دوم بود.