حدیث · متن، عین مجموعهٔ تأییدشده
روایت ۴
متن روایت
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
وَ لَئِنْ عَمِيَتْ آثَارُهُمْ، وَ آنْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ، لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ أَبْصَارُ آلْعِبَرِ، وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ آلْعُقُولِ، وَ تَکَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ آلنُّطْقِ، فَقَالُوا: کَلَحَتِ آلْوُجُوهُ آلنَّواضِرُ، وَ خَوَتِ آلْأَجْسَامُ آلنَّوَاعِمُ، وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ آلْبِلَى، وَ تَکَاءَدَنَا ضِيقُ آلْمَضْجَعِ، وَ تَوَارَثْنَا آلْوَحْشَةَ، وَ تَهَکَّمَتْ عَلَيْنَا آلرُّبُوعُ آلصُّمُوتُ، فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا، وَ تَنَکَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا، وَ طَالَتْ فِي مَسَاکِنِ آلْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا؛ وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ کَرْبٍ فَرَجاً، وَ لا مِنْ ضِيقٍ مُتَّسَعاً! فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِکَ، أَوْ کُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ آلْغِطَاءِ لَکَ، وَ قَدِ آرْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَکَّتْ، وَآکْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ آلْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلاقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ آلْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِي کُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلىً سَمَّجَهَا وَ سَهَّلَ طُرُقَ آلاْفَةِ إِلَيْهَا، مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلا أَيْدٍ تَدْفَعُ، وَ لا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ، وَأَقْذَاءَ عُيُونٍ، لَهُمْ فِي کُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لاتَنْتَقِلُ، وَغَمْرَةٌ لاتَنْجَلِي.هر چند آثارشان محو شده و اخبارشان منقطع گشته است، ولى چشمان عبرت بين، آنان را مى بيند و گوش هاى عقل گفتارشان را مى شنود. (آرى!) آن ها سخن مى گويند، ولى نه از طريق زبان، آن ها (با زبان حال) مى گويند: چهره هاى خرم و زيباى ما زشت و پژمرده شد و بدن هاى نرم و نازک ما (که در ناز و نعمت پرورش يافته بود) بر زمين افتاد و از هم متلاشى گشت، لباس کهنگى وفرسودگى بر تن پوشيديم و تنگى قبر، سخت ما را در فشار قرار داد. وحشت وترس را از يکديگر به ارث برده ايم و خانه هاى خاموش قبر بر ما فرو ريخته است. زيبايى هاى بدن هاى ما محو شده و نشانه هاى شناسايى چهره ما دگرگون گشته و اقامت ما در اين خانه هاى وحشت، طولانى شده است. نه از اين درد ورنج، فرجى يافته ايم و نه از تنگى قبر، گشايشى. اگر با عقل خود آن ها را در نظر خويش، مجسم سازى يا پرده ها کنار رود و با چشم خود آن ها را ببينى در حالى که گوش هاى آن ها را حشرات خورده اند و از کار افتاده و بر چشم هايشان سرمه خاک کشيده شده و (در کاسه) فرو رفته، زبان هايى که با سرعت و فصاحت سخن مى گفتند پاره پاره شده، قلب ها در سينه هاى آن ها پس از بيدارى خاموش گشته و در هر يک از اعضاى آنان پوسيدگى تازه اى آشکار شده و آن را زشت وبدمنظر ساخته و راه آفات را به سوى آن به آسانى گشوده در حالى که همه آن ها دربرابر اين امور تسليم اند، نه دستى براى دفاع وجود دارد و نه قلبى براى جزع وبى تابى (و ناله سردادن)، (آرى، اگر حال آن ها را در نظر خود مجسم سازى) قلب هايى پر از غم و چشم هايى پر خاشاک را مى بينى (که بر آن ها نوحه گرى مى کنند و از همه مصيبت بارتر اين که) آن ها در هر شدت و سختى، حالات ناراحت کننده اى دارند که هرگز دگرگون نمى شود (و به سوى خوبى نمى گرايد) و بلاى فراگيرى دارند که هيچ گاه برطرف نمى گردد.