حدیث · متن، عین مجموعهٔ تأییدشده
روایت ۴
متن روایت
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
بَلَى! کَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ، فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ، وَسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ، وَنِعْمَ الْحَکَمُ اللهُ. وَمَا أَصْنَعُ بِفَدَکٍ وَغَيْرِ فَدَکٍ. وَالنَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا، وَتَغِيبُ أَخْبَارُهَا، وَحُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا، وَأَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا، لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَالْمَدَرُ، وَسَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاکِمُ؛ وَإِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَکْبَرِ، وَتَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ. وَلَوْ شِئْتُ لاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَلُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ، وَنَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ. وَلَکِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ، وَيَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ ـ وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ، وَلا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ ـ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَحَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى، وَأَکْبَادٌ حَرَّى، أَوْ أَکُونَ کَمَا قَالَ الْقَائِلُ:
وَحَسْبُکَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ *** وَحَوْلَکَ أَکْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ
أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ: هَذَا أَمِيرُ الْمُوْمِنِينَ، وَلا أُشَارِکُهُمْ فِي مَکَارِهِ الدَّهْرِ، أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ!.آرى، از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افکنده تنها «فدک» در دست ما بود که آن هم گروهى درباره اش بخل و حسد ورزيدند و گروه ديگرى سخاوتمندانه آن را رها کردند و بهترين حاکم و داور (در اين داستان اندوهبار) خداست. مرا با فدک و غير فدک چه کار؟ در حالى که جايگاه فرداى هرکس قبر است؛ قبرى که در تاريکى اش، آثار او محو و اخبارش ناپديد مى شود حفره اى است که هرچند بر وسعت آن افزوده شود و دست حفرکننده آن را وسعت بخشد، سرانجام سنگ و کلوخ آن را پر مى کند و خاک هاى انباشته تمام روزنه هاى آن را مسدود مى سازد. جز اين نيست که من نفس (سرکش) خود را با تقوا رياضت مى دهم و رام مى سازم تا در آن روز ترسناکِ عظيم، با امنيّت وارد (صحنه قيامت) شود و در کنار لغزشگاه ها ثابت قدم باشد. (فکر نکنيد من قادر به تحصيل لذت هاى دنيا نيستم، به خدا سوگند!) اگر مى خواستم مى توانستم از عسل مصفا و مغز گندم و بافته هاى ابريشم براى خود (بهترين) غذا و لباس (را) تهيّه کنم؛ اما هيهات که هواى نفس بر من چيره شود و حرص و طمع مرا وادار به انتخاب طعام هاى لذيذ کند در حالى که شايد در سرزمين حجاز يا يمامه (از مناطق شرقى عربستان) کسى باشد که حتى اميد به دست آوردن يک قرص نان نداشته و هرگز شکمى سير به خود نديده باشد. آيا من با شکمى سير بخوابم در حالى که در اطراف من شکم هاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشند؟ و يا چنان باشم که آن شاعر گفته است: اين درد تو را بس که با شکم سير بخوابى در حالى که در اطراف تو شکم هاى گرسنه اى هستند که آرزوى قطعه پوستى براى خوردن دارند! آيا به همين قناعت کنم که گفته شود من امير مؤمنانم؛ اما با آن ها در سختى هاى روزگار شرکت نکنم و اسوه و مقتدايشان در ناگوارى هاى زندگى نباشم؟