تفسیر نمونه

سورهٔ الواقعة، آیات ۶۸ تا ۷۴، آیت الله العظمی مکارم شیرازی

برگشت به آیه‌ها

68أَ فَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ

69أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ

70لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ

71أَ فَرَأَیْتُمُ النّارَ الَّتِی تُورُونَ

72أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ

73نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ

74فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ

ترجمه:

68 ـ آیا به آبى که مى نوشید اندیشیده اید؟!

69 ـ آیا شما آن را از ابر نازل کرده اید یا ما نازل مى کنیم؟!

70 ـ هرگاه بخواهیم، این آب گوارا را تلخ و شور قرار مى دهیم; پس چرا شکر نمى کنید؟!

71 ـ آیا درباره آتشى که مى افروزید فکر کرده اید؟!

72 ـ آیا شما درخت آن را آفریده اید یا ما آفریده ایم؟!

73 ـ ما آن را وسیله یادآورى (براى همگان) و وسیله زندگى براى مسافران قرار داده ایم!

74 ـ حال که چنین است به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (و او را پاک و منزه بشمار)!

تفسیر:

این «آب و آتش» از کیست؟

در این بخش از آیات، اشاره به ششمین و هفتمین دلیل معاد، مى کند که، بیانگر قدرت خداوند بر همه چیز و بر احیاى مردگان است.

نخست مى فرماید: «آیا به آبى که مى نوشید، اندیشیده اید»؟ (أَ فَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ).

* * *

«آیا شما آن را از ابر نازل مى کنید؟ یا ما نازل مى کنیم»؟ (أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ).

«مُزْن» (بر وزن حزن) آن گونه که «راغب» در «مفردات» مى گوید: به معنى «ابرهاى روشن» است، و بعضى آن را به «ابرهاى باران زا» تفسیر کرده اند.(1)

این آیات، وجدان انسانها را در برابر یک سلسله سؤالها قرار مى دهد، و از آنها اقرار مى گیرد، و در واقع مى گوید: آیا درباره این آبى که مایه حیات شما است، و پیوسته آن را مى نوشید، هرگز فکر کرده اید؟

چه کسى، به آفتاب فرمان مى دهد بر صفحه اقیانوسها بتابد؟ و از میان آبهاى شور و تلخ تنها ذرات آب خالص، شیرین و پاک از هر گونه آلودگى را جدا ساخته، و به صورت بخار، به آسمان بفرستد؟

چه کسى، به این بخارات دستور مى دهد، دست به دست هم دهند و فشرده شوند، و قطعات ابرهاى باران زا را تشکیل دهند؟

چه کسى، دستور حرکت به بادها، و جابجا کردن قطعات ابرها، و فرستادن آنها را بر فراز زمینهاى خشک و مرده مى دهد؟

چه کسى، به طبقات بالاى هوا این خاصیت را بخشیده که، به هنگام سرد شدن، توانائى جذب بخار را از دست دهد، و در نتیجه، بخارات موجود به صورت قطرات باران، نرم و ملایم، آهسته و پى در پى، بر زمینها فرود آیند؟

اگر یکسال خورشید اعتصاب کند، بادها از حرکت بایستند، قطعات بالاى جوّ، بخارات را مصرانه در خود نگهدارند، و آسمان بر زمین بخیل گردد، آنچنان که زرع و نخیل لب تر نکنند، همه شما از تشنگى هلاک مى شوید، و حیوانات و باغها و زراعتهاى شما مى خشکد.

کسى که این قدرت را دارد که با وسایلى این چنین ساده، آنچنان برکاتى براى شما فراهم سازد، آیا قادر بر احیاى مردگان نیست؟ این خود یک نوع احیاى مردگان است، احیاى زمینهاى مرده که، هم نشانه توحید و عظمت خدا است، و هم دلیل بر رستاخیز و معاد.

و اگر مى بینیم در آیات فوق، فقط روى آب نوشیدنى تکیه شده، و از تأثیر آن در مورد حیات حیوانات و گیاهان سخنى به میان نیامده، به خاطر اهمیت فوق العاده آب براى حیات خود انسان است، به علاوه در آیات، قبل اشاره اى به مسأله زراعت شده بود، و نیازى به تکرار نبود.

جالب این که، اهمیت آب، و نقش آن در زندگى بشر، نه تنها با گذشت زمان و پیشرفت صنایع و علم و دانش انسان کم نمى شود، بلکه بر عکس، انسان صنعتى نیاز بیشترى به آب دارد، لذا، بسیارى از مؤسسات عظیم صنعتى، فقط در کنار رودخانه هاى عظیم، قدرت فعالیت دارند.

* * *

سرانجام در آیه بعد، براى تکمیل همین بحث مى افزاید: «اگر بخواهیم این آب گوارا و شیرین را به صورت تلخ و شور قرار مى دهیم» (لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً).(2)

«پس چرا شکر این نعمت بزرگ را بجا نمى آورید»؟ (فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ).

آرى، اگر خدا مى خواست، به املاح محلول در آب نیز، اجازه مى داد که، همراه ذرات آب تبخیر شوند، و دوش به دوش آنها به آسمان صعود کنند، و ابرهائى شور و تلخ تشکیل داده، قطره هاى بارانى درست همانند آب دریا شور و تلخ فرو ریزند! اما او به قدرت کامله اش این اجازه را به املاح نداد، نه تنها املاح در آب، بلکه میکربهاى موذى و مضر و مزاحم نیز اجازه ندارند همراه بخارات آب به آسمان صعود کنند، و دانه هاى باران را آلوده سازند، به همین دلیل، قطرات باران هرگاه هوا آلوده نباشد، خالص ترین، پاکترین، و گواراترین آبها است.

«أُجاج» در اصل از «اجیج» آتش، یعنى برافروختگى و سوزندگى آن گرفته شده است، و به آبهائى که به خاطر شورى یا تلخى و حرارت، دهان را مى سوزاند «اجاج» مى گویند.

این سخن را با حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم، در این حدیث مى خوانیم: إِنَّ النَّبِىَّ کانَ إِذا شَرِبَ الْماءَ قالَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى سَقانا عَذْباً فُراتاً بِرَحْمَتِهِ وَ لَمْ یَجْعَلْهُ مِلْحاً أُجاجاً بِذُنُوبِنا!: «هنگامى که حضرت آب مى نوشید مى فرمود: حمد براى خداوندى که به رحمتش ما را از آب شیرین و گوارا سیراب کرد، و آن را به خاطر گناهانمان شور و تلخ قرار نداد»!.(3)

* * *

سرانجام، به هفتمین و آخرین دلیل معاد در این سلسله آیات مى رسیم، و آن آفرینش «آتش» است، آتشى که از مهمترین ابزار زندگى بشر، و مؤثرترین وسیله، در تمام صنایع است، مى فرماید: «آیا هیچ درباره آتشى که مى افروزید اندیشیده اید»؟ (أَ فَرَأَیْتُمُ النّارَ الَّتِی تُورُونَ).

* * *

«آیا شما درخت آن را آفریده اید یا ما آفریده ایم»؟ (أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ).

«تُورُون» از ماده «ورى» (بر وزن نفى) به معنى «مستور ساختن» است، و به آتشى که در وسائل آتش افروزى نهفته است و آن را از طریق جرقه زدن بیرون مى آورند، «ورى» و «ایراء» مى گویند.

توضیح این که: براى افروختن آتش، و ایجاد جرقه نخستین که، امروز از کبریت و فندک و مانند آن استفاده مى کنند، در گذشته، گاه از «آهن» و «سنگ چخماق» بهره مى گرفتند، و آنها را به یکدیگر مى زدند و جرقه ظاهر مى شد، اما اعراب حجاز از دو نوع درخت مخصوص که در بیابانها مى روئید و به نام «مرخ» و «عفار» نامیده مى شد، به عنوان دو چوب آتش زنه، استفاده مى کردند، اولى را زیر قرار مى دادند و دومى را روى آن مى زدند، و مانند سنگ و چخماق جرقه از آن تولید مى شد.

غالب مفسران، آیات فوق را به همین معنى تفسیر کرده اند که: خداوند مى خواهد از آتشى که در چوب این گونه درختان نهفته شده، و از آن به عنوان آتش زنه استفاده مى شود، استدلال بر نهایت قدرت خود کند، که در «شجر اخضر» (درخت سبز) آتش و نار آفریده است، در حالى که، جان درخت در آب است، آب کجا و آتش کجا؟!

آن کس که چنین توانائى دارد که، این آب و آتش را در کنار هم، بلکه در درون هم نگهدارى کند، چگونه نمى تواند مردگان را لباس حیات بپوشاند، و در

رستاخیز زنده کند؟

شبیه همین دلیل براى معاد، در آیات آخر سوره «یس» نیز آمده است: الَّذِى جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ: «همان کسى که براى شما از درخت سبز آتش آفرید، و شما به وسیله آن آتش مى افروزید».(4)

ولى، همان گونه که در تفسیر آیه فوق، مشروحاً بیان کردیم، این تعبیر قرآنى مى تواند اشاره به دلیل لطیفترى که، همان رستاخیز انرژیهاست، بوده باشد، و به تعبیر دیگر، در اینجا سخن تنها از «آتش زنه» نیست، بلکه سخن از خود آتش گیر، یعنى چوب و هیزم که، به هنگام سوختن، آن همه حرارت و انرژى را آزاد مى کند، نیز هست.

توضیح این که: از نظر علمى ثابت شده آتشى که امروز به هنگام سوختن چوبها مشاهده مى کنیم، همان حرارتى است که درختان، طى سالیان دراز از آفتاب گرفته، و در خود ذخیره کرده اند، ما فکر مى کنیم تابش پنجاه سال نور آفتاب بر بدنه درخت، از میان رفته، غافل از این که تمام آن حرارت در درخت ذخیره شده، و به هنگامى که جرقه آتش به چوبهاى خشک مى رسد و شروع به سوختن مى کند، آن حرارت و نور و انرژى را پس مى دهند.

یعنى در اینجا رستاخیز و معادى برپا مى شود، و انرژیهاى مرده از نو زنده مى شوند و جان مى گیرند، و به ما مى گویند: خدائى که رستاخیز ما را فراهم ساخت، قدرت دارد رستاخیز شما انسانها را نیز فراهم سازد!

(براى توضیح بیشتر در این زمینه به بحث مشروحى که در جلد 18 صفحه 461 تا 467 بیان کرده ایم مراجعه کنید).

جمله «تُورُون» که به معنى «آتش افروختن» است، گرچه معمولاً در اینجا به استفاده از «آتش زنه» تفسیر شده، ولى هیچ مانعى ندارد که آتش گیره (هیزم) را نیز شامل شود; زیرا به هر حال آتشى است پنهان، که آشکار مى گردد.

البته این دو معنى با هم منافات ندارد، معنى اول را عموم مردم مى فهمند، و معنى دوم، که معنى دقیقترى است، با گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش آشکار گشته است.

* * *

در آیه بعد، براى تأکید بحثهاى فوق، مى افزاید: «ما این آتشى را که از این درختان خارج مى شود وسیله یادآورى براى همگان، و نیز وسیله زندگى براى مسافران قرار داده ایم» (نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ).

بازگشت آتش از درون درختان سبز، از یک سو، یادآور بازگشت روح به بدنهاى بى جان در رستاخیز است، و از سوى دیگر، این آتش، تذکرى است نسبت به آتش دوزخ; چرا که طبق حدیثى، پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمود: نارُکُمْ هذِهِ الَّتِى تُوقِدُونَ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِیْنَ جُزْءاً مِنْ نارِ جَهَنَّمَ: «این آتشى که برمى افروزید یک جزء از هفتاد جزء آتش دوزخ است»!.(5)

و اما تعبیر به «مَتاعاً لِلْمُقْوِین» اشاره کوتاه و پر معنى به فوائد دنیوى این آتش است; زیرا در معنى «مُقوِین» دو تفسیر آمده:

نخست این که: از ماده «قواء» (بر وزن کتاب) به معنى «بیابان خشک و خالى» است، بنابراین، «مُقوِین» به کسانى مى گویند که در بیابانها گام مى نهند، و از آنجا که افراد بادیه نشین غالباً فقیرند، گاه، این تعبیر در معنى «فقیر» نیز به کار رفته است.

تفسیر دوم این که: از ماده «قوت» و به معنى «نیرومندان» است، بنابراین، واژه مزبور از لغاتى است که در دو معنى متضاد به کار مى رود.(6)

درست است که آتش و درختان، «آتش زنه» و «آتشگیره» مورد استفاده همگان است، ولى، چون مسافران براى دفع سرما و طبخ غذا، مخصوصاً در سفرهاى قدیم به وسیله قافله ها، بیش از همه محتاج به آن بودند، روى آن تکیه شده است.

استفاده «اقویاء» از آتش نیز، به خاطر گستردگى زندگى آنها، روشن است، مخصوصاً اگر این بحث را گسترش به جهان امروز دهیم که، چگونه حرارت ناشى از انواع آتشها دنیاى صنعتى را به حرکت در مى آورد، و چرخهاى عظیمِ کارخانجات را به گردش وامى دارد، که اگر این شعله عظیم (که همه از درختان است، حتى آتشى که از زغال سنگ و یا مواد نفتى گرفته مى شود، آن هم نیز بلاواسطه یا بالواسطه به گیاهان باز مى گردد) روزى خاموش شود، نه تنها چراغ تمدن، که چراغ زندگى انسانها نیز خاموش خواهد گشت.

بدون شک، آتش یکى از مهمترین اکتشافات بشر است، در حالى که تمام نقش ایجاد در آن را آفرینش بر عهده گرفته، و نقش انسان در آن بسیار ناچیز و بى ارزش است، و نیز بدون شک از زمانى که آتش کشف شد، بشریت در مرحله تازه اى از تمدن خود گام نهاد.

آرى، قرآن مجید در همین یک جمله کوتاه، به تمام این حقایق به صورت سربسته اشاره کرده است.

این نکته نیز قابل توجه است که، در آیه فوق، نخست فایده معنوى آتش که، تذکر رستاخیز است، مطرح شده، و بعد فایده دنیوى آن; چرا که اولى اهمیت بیشترى دارد، بلکه اصل و اساس را تشکیل مى دهد.

در مورد ذکر این نعمتهاى سه گانه (دانه هاى غذائى ـ آب ـ آتش) ترتیبى رعایت شده که کاملاً طبیعى است، انسان، نخست به سراغ دانه هاى غذائى مى رود، بعد آنها را با آب مى آمیزد، و سپس آن را با آتش طبخ و آماده براى تغذیه مى کند!

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، به عنوان نتیجه گیرى مى فرماید: «حال که چنین است به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن و او را پاک و منزه بشمر» (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ).(7)

آرى، خداوندى که این همه نعمت را آفریده، و هر کدام یادآور توحید، معاد، قدرت و عظمت او است، شایسته تسبیح و تنزیه از هر گونه عیب و نقص است.

او هم «ربّ» است و پروردگار، و هم «عظیم» است و قادر و مقتدر، گر چه مخاطب در این جمله پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، ولى ناگفته پیدا است که، منظور همه انسانها مى باشد.

* * *

نکته:

در اینجا لازم است به چند حدیث پر معنى در ارتباط با آیات فوق از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیر مؤمنان على(علیه السلام) اشاره کنیم:

1 ـ در تفسیر «روح المعانى» در حدیثى از على(علیه السلام) مى خوانیم: «شبى از شبها حضرت، به هنگام نماز و خواندن سوره «واقعه» وقتى به آیه «أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ» رسید، سه بار عرض کرد: بَلْ أَنْتَ یا رَبِّ: «بلکه تو خالق انسان هستى اى پروردگار»، و هنگامى که به آیه «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ» رسید، باز سه مرتبه عرض کرد: بَلْ أَنْتَ یا رَبِّ: «بلکه زارع حقیقى توئى اى پروردگار»، و هنگامى که به آیه «أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ» رسید، باز سه مرتبه عرض کرد: بَلْ أَنْتَ یا رَبِّ: «توئى که باران را از ابرها فرو مى فرستى اى پروردگار»، سپس آیه «أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ» را تلاوت فرمود، و سه بار عرض کرد: بَلْ أَنْتَ یا رَبِّ: «توئى که درختان آتش زا را آفریده اى پروردگار».(8)

از این حدیث استفاده مى شود: مناسب است انسان در برابر جمله هائى که به عنوان استفهام تقریرى در قرآن مجید آمده است پاسخ مساعد دهد، گوئى خدا با او سخن مى گوید، سپس حقیقت آن را در روح و جان خود زنده کند، و تنها به تلاوت بى روح و فاقد اندیشه، قناعت نکند.

2 ـ در حدیث دیگرى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)آمده است که فرمود: لاتَمْنَعُوا عِبادَ اللّهِ فَضْلَ الْماءِ وَ لا کَلَأً وَ لاناراً فَإِنَّ اللّهَ تَعالى جَعَلَها مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ وَ قُوَّةً لِلْمُسْتَضْعَفِینَ: «هرگز بندگان خدا را از آب اضافى که در اختیار دارید منع نکنید، و نه از مرتع اضافى، و نه از آتش; چرا که خداوند اینها را وسیله زندگى مسافران و مایه قوت نیازمندان قرار داده است».(9)

3 ـ در حدیث دیگرى مى خوانیم: «هنگامى که آیه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیْمِ» نازل شد، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: اجْعَلُوها فِی رُکُوعِکُم: «آن را ذکر رکوع خود قرار دهید» (در رکوع خود بگوئید: سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظِیْمِ وَ بِحَمْدِهِ).(10)

* * *

1 ـ «لسان العرب»، ماده «مزن».

2 ـ در این جمله «لام» حذف شده و در تقدیر چنین است: «لَو نَشاءُ لَجَعَلْناهُ».

3 ـ تفسیر «مراغى»، جلد 27، صفحه 148 و تفسیر «روح المعانى»، جلد 27، صفحه 129.

4 ـ یس، آیه 80.

5 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 9، صفحه 6392 و تفسیر «روح المعانى»، جلد 27، صفحه 131.

6 ـ توجه داشته باشید «متاع» به هر وسیله اى که انسان در زندگى خویش از آن بهره مند مى شود، اطلاق مى گردد.

7 ـ «باء» در «باسم ربّک» ممکن است براى «تعدیه» باشد (به این ترتیب که فعل متعدى «سبح» به منزله لازم گرفته شده) بعضى نیز احتمال داده اند که «باء» در اینجا براى «استعانت»، یا «زائده» یا «ملابست» بوده باشد، ولى معنى اول مناسبتر است.

8 ـ تفسیر «روح المعانى»، جلد 27، صفحه 130.

9 ـ تفسیر «درّ المنثور»، جلد 6، صفحه 161.

10 ـ این حدیث را مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» به عنوان یک حدیث صحیح آورده است (جلد 9، صفحه 339) و در کتاب «من لایحضره الفقیه» نیز آمده است (مطابق نقل «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 225) و همچنین در تفسیر «درّ المنثور»، جلد 6، صفحه 168.

منبع و اجازهٔ این تفسیر

منبع: Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi) · Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shiraziاجازه: Notice of the publisher: use with mention of the source is permitted (not an open licence)

این تفسیر برداشتِ نویسندهٔ آن است، نه نظر سراج.

کجای منبع: https://quran.makarem.ir/fa/interpretation?sura=56&verse=68، کد متن 2a9d8e7df234

جزئیات منبع و اجازهٔ این تفسیر

Tafsir Nemooneh (تفسیر نمونه), the Persian commentary of the Quran written under Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi with a group of co-authors, as published on https://quran.makarem.ir/, the Quran and tafsir site of the office of آیت الله العظمی مکارم شیرازی: one page per ayah (/fa/interpretation?sura=…&verse=…). Part 06: surah 44 ayah 1 to surah 74 ayah 56, 236 passages. Terms: the footer notice of that site, «استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.» (Use of the content with mention of the source is permitted.); a notice of the publisher, not an open licence. Passages: the site serves one commentary for a passage on the page of each of its ayahs; consecutive ayahs of one surah whose pages serve the same commentary form one record with that range. An ayah whose page serves no commentary of its own joins a neighbouring passage only when that passage quotes it. Changes: only the HTML markup of the commentary block was removed: block elements became paragraphs separated by one blank line, a line-break tag a line feed, inline tags gave their text unchanged; the character references (  « » >) were replaced by the characters they name; white space of the markup was collapsed to one space and dropped at the edges of a paragraph; the footnotes stay where the page has them, after the text, with their markers; nothing else was changed. Not taken: the ayah and its translation shown above the commentary. Retrieved 2026-10-16 to 2026-10-23: 6248 requests one at a time, at least 6 seconds apart (6236 answered 200, one per ayah); the list of the requests (raw/index.jsonl) has SHA-256 ad7f694f4fd24e1501a679a2db6df2c800c78c6d4d0773cf3a1e883e6fe16f4c.

منبع
Tafsir Nemooneh, Persian commentary of the Quran (quran.makarem.ir, office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi)
ناشر
Office of Grand Ayatollah Naser Makarem Shirazi
نسخهٔ منبع
retrieved-2026-10-17
کد مجموعه
makarem-tafsir-nemooneh-2026-10-23-part06
زبان و مذهب
فارسی، شیعهٔ دوازده‌امامی
تأیید نمایش
تعداد متن‌ها
۲۳۶
باز کردن منبع