دعاها و زیارتهای مفاتیح نوین
دعا یا زیارت ۷ حديث کِسا
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
- بند ۱
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
- بند ۲
عَنْ فٰاطِمَةَ الزَّهْرٰآءِ عَلَیْهَا السَّلاٰمُ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ،
(جابر) از فاطمه زهرا ـ که درود خدا بر او باد ـ دختر رسول خدا ـ که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد ـ (روایت کرده)
- بند ۳
قٰالَ سَمِعْتُ فٰاطِمَةَ اَنَّهٰا قٰالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللهِ فى بَعْضِ الْأَیّٰامِ،
و گفت: شنیدم که حضرت فاطمه فرمود: پدرم رسول خدا روزى از روزها بر من وارد شد
- بند ۴
فَقٰالَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکِ یٰا فٰاطِمَةُ، فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلاٰمُ، قٰالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً، فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللهِ یٰا اَبَتٰاهُ مِنَ الضُّعْفِ،
و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه، پس گفتم: بر تو سلام باد، فرمود: من در بدنم احساس ضعف مى کنم، به ایشان گفتم، اى پدر! تو را از ضعف در پناه خدا قرار مى دهم،
- بند ۵
فَقَالَ یٰا فٰاطِمَةُ اِیتینى بِالْکِسٰآءِ الْیَمٰانى فَغَطّینى بِهِ، فَاَتَیْتُهُ بِالْکِسٰآءِ الْیَمٰانى فَغَطَّیْتُهُ بِهِ،
پس فرمود: اى فاطمه، کسا و عباى یمنى را برایم بیاور و مرا با آن بپوشان، پس من کساى یمنى را آورده و ایشان را با آن پوشاندم،
- بند ۶
وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ، وَاِذٰا وَجْهُهُ یَتَلَأْلَؤُ، کَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمٰامِهِ وَکَمٰالِهِ،
و پیوسته به او نگاه مى کردم و در این هنگام صورتش مى درخشید همانند قرص ماه کامل در شب چهاردهم،
- بند ۷
فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلاٰمُ یٰا قُرَّةَ عَیْنى وَثَمَرَةَ فُؤٰادى،
گفتم: و بر تو سلام باد اى نور چشمم و میوه دلم،
- بند ۸
فَمٰا کٰانَتْ اِلّٰا سٰاعَةً، وَاِذٰا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقٰالَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکِ یٰا اُمّٰاهُ،
پس ساعتى نگذشته بود که فرزندم حسن داخل شد و گفت سلام بر تو اى مادرم
- بند ۹
فَقٰالَ یٰا اُمّٰاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رٰآئِحَةً طَیِّبَةً، کَاَنَّهٰا رٰآئِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ، اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
گفت: اى مادرم، من نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم، گویا بوى جدّم رسول خداست، گفتم: آرى، جدّت زیر کساست،
- بند ۱۰
فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکِسٰآءِ، وَقٰالَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یٰا جَدّٰاهُ یٰا رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
پس حسن به سوى کسا رفته و گفت: سلام بر تو اى جدّم، اى رسول خدا، آیا به من اجازه مى دهید که همراه تو در زیر کسا باشم،
- بند ۱۱
فَقٰالَ وَعَلَیْکَ السَّلاٰمُ یٰا وَلَدى، وَیٰا صٰاحِبَ حَوْضى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
فرمود: و بر تو سلام باد اى فرزندم و اى صاحب حوض کوثر من، به تو اجازه دادم حسن همراه او زیر کسا داخل شد،
- بند ۱۲
فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلاٰمُ یٰا وَلَدى، وَیٰا قُرَّةَ عَیْنى، وَثَمَرَةَ فُؤٰادى،
گفتم: و بر تو سلام باد اى فرزندم و اى نور چشمم و میوه دلم
- بند ۱۳
فَمٰا کٰانَتْ اِلّٰا سٰاعَةً وَاِذٰا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقٰالَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکِ یٰا اُمّٰاهُ،
ساعتى نگذشته بود که فرزندم حسین داخل شد، و گفت: سلام بر تو اى مادر،
- بند ۱۴
فَقالَ لى یٰا اُمّٰاهُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رٰآئِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّهٰا رٰآئِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ،
گفت: اى مادرم، من نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم، گویا بوى جدم رسول خداست ـ که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد ـ
- بند ۱۵
فَقُلْتُ نَعَمْ، اِنَّ جَدَّکَ وَاَخٰاکَ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
گفتم: آرى همانا جدّ و برادرت زیر کسا هستند،
- بند ۱۶
فَدَنَى الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِسٰآءِ، وَقٰالَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یٰا جَدّٰاهُ، اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یٰا مَنِ اخْتٰارَهُ اللهُ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمٰا تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
سپس حسین به کسا نزدیک شد و گفت: سلام بر تو اى جدّم، سلام بر تو، اى که خدا او را برگزیده است، آیا به من اجازه مى دهى که همراه تو در زیر کسا باشم،
- بند ۱۷
فَقٰالَ وَعَلَیْکَ السَّلاٰمُ یٰا وَلَدى، وَیٰا شٰافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ مَعَهُمٰا تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
فرمود: و بر تو سلام باد اى فرزندم و اى شفاعت کننده امّتم، به تو اجازه دادم حسین با ایشان در زیر کسا داخل شد،
- بند ۱۸
فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلاٰمُ یٰا اَبَا الْحَسَنِ، وَیٰا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ،
گفتم: و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امیر مؤمنان،
- بند ۱۹
فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذٰلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طٰالِب، وَقٰالَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکِ یٰا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ،
در این هنگام ابوالحسن على بن ابیطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا
- بند ۲۰
فَقٰالَ یٰا فٰاطِمَةُ، اِنّى اَشَمُّ عِنْدَکِ رٰائِحَةً طَیِّبَةً، کَاَنَّهٰا رٰآئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللهِ،
فرمود: اى فاطمه، من نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم، گویا بوى برادر و پسر عمویم رسول خداست،
- بند ۲۱
فَقُلْتُ نَعَمْ، هٰا هُوَ مَعَ وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
گفتم: آرى او به همراه دو فرزندت زیر کسا هستند،
- بند ۲۲
فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوَ الْکِسٰآءِ، وَقالَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یٰا رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
على به طرف کسا رفت و گفت: سلام بر تو اى رسول خدا، آیا اجازه مى دهى که همراه شما در زیر کسا باشم؟
- بند ۲۳
قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ السَّلاٰمُ، یٰا اَخى، یٰا وَصِیّى، وَخَلیفَتى، وَصٰاحِبَ لِوٰآئى، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
به او فرمود: و بر تو سلام باد اى برادرم، اى وصى و جانشین و پرچمدارم، به تو اجازه دادم پس على زیر کسا داخل شد،
- بند ۲۴
ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِسٰآءِ، وَقُلْتُ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یٰا اَبَتٰاهُ یٰا رَسُولَ اللهِ، اَتَاْذَنُ لى اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
سپس من به طرف کسا رفتم و گفتم: سلام بر تو اى پدرم اى رسول خدا، آیا اجازه مى دهى که من نیز همراه شما زیر کسا باشم؟
- بند ۲۵
قٰالَ وَعَلَیْکِ السَّلاٰمُ یٰا بِنْتى، وَیٰا بَضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَکِ، فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
فرمود: و بر تو سلام باد؛ اى دخترم و اى پاره تنم، به تو اجازه دادم، پس زیر کسا داخل شدم،
- بند ۲۶
فَلَمَّا اکْتَمَلْنٰا جَمیعاً تَحْتَ الْکِسٰآءِ، اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللهِ بِطَرَفَىِ الْکِسٰآءِ، وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنىٰ اِلَى السَّمٰآءِ،
هنگامى که همه در زیر کسا جمع شدیم، پدرم رسول خدا دو طرف کسا را گرفته و با دست راستش به آسمان اشاره کرد
- بند ۲۷
وَقٰالَ اَللّـٰهُمَّ اِنَّ هٰؤُلاٰءِ اَهْلُ بَیْتى، وَخٰآصَّتى وَحٰآمَّتى، لَحْمُهُمْ لَحْمى، وَدَمُهُمْ دَمى،
و فرمود: خدایا اینها خانواده و نزدیکان و همنشینان منند، گوشتشان از گوشت من و خونشان از خون من است،
- بند ۲۸
یُؤْلِمُنى مٰا یُؤْلِمُهُمْ، وَیَحْزُنُنى مٰا یَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حٰارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سٰالَمَهُمْ،
آنچه ایشان را آزار دهد مرا مى آزارد و آنچه ایشان را غمگین مى کند، مرا غمگین مى کند، در جنگم با آن که با آنان در جنگ است و در صلحم با آن که با ایشان در صلح است
- بند ۲۹
وَعَدُوٌّ لِمَنْ عٰاداهُمْ، وَمُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّى وَاَنَا مِنْهُمْ،
و دشمنم با آن که با ایشان دشمن است و دوست دارم کسى که آنان را دوست دارد، ایشان از من و من از ایشانم،
- بند ۳۰
فَاجْعَلْ صَلَوٰاتِکَ وَبَرَکٰاتِکَ، وَرَحْمَتَکَ وَغُفْرٰانَکَ وَرِضْوٰانَکَ، عَلَىَّ وَعَلَیْهِمْ، وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً،
پس درود و برکات و رحمتت و آمرزش و خشنودیت را بر من و آنها قرار ده، و پلیدى را از ایشان دور کن و آنها را به طور کامل پاک گردان،
- بند ۳۱
فَقالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ یٰا مَلاٰئِکَتى، وَیٰا سُکّانَ سَمٰوٰاتى، اِنّى مٰا خَلَقْتُ سَمٰآءً مَبْنِیَّةً، وَلاٰ اَرْضاً مَدْحِیَّةً،
خداوند عزیز و گرامى فرمود: اى ملائکه من و اى ساکنان آسمانهایم، من نیافریدم آسمان بر افراشته و زمین گسترده
- بند ۳۲
وَلاٰ قَمَراً مُنیراً، وَلاٰ شَمْساً مُضِیئَةً، وَلاٰ فَلَکاً یَدُورُ، وَلاٰ بَحْراً یَجْرى، وَلاٰ فُلْکاً یَسْرى،
و ماه درخشان و خورشید نورانى و چرخ گردون و دریاى جارى و کشتیهاى در حرکت را
- بند ۳۳
اِلّٰا فى مَحَبَّةِ هٰؤُلاٰءِ الْخَمْسَةِ، الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
مگر در دوستى این پنج تن که در زیر کسا هستند،
- بند ۳۴
فَقٰالَ الْأَمینُ جِبْرٰآئیلُ، یٰا رَبِّ، وَمَنْ تَحْتَ الْکِسٰآءِ،
پس جبرئیل امین عرض کرد: اى پروردگار من، چه کسانى زیر کسا هستند؟
- بند ۳۵
فَقٰالَ عَزَّوَجَلَّ، هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسٰالَةِ، هُمْ فٰاطِمَةُ وَاَبُوهٰا، وَبَعْلُهٰا وَبَنُوهٰا،
خداوند عزیز و گرامى فرمود: آنها خاندان نبوّت و گنجینه رسالتند، آنها فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش هستند،
- بند ۳۶
فَقٰالَ جِبْرٰآئیلُ یٰا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الْأَرْضِ لِأَکُونَ مَعَهُمْ سٰادِساً، فَقٰالَ اللهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ،
سپس جبرئیل عرض کرد: اى پروردگار من آیا به من اجازه مى دهى که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم؟ خدا فرمود: بله اجازه مى دهم،
- بند ۳۷
فَهَبَطَ الْأَمینُ جِبْرٰآئیلُ، وَقٰالَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یٰا رَسُولَ اللهِ،
پس جبرئیل امین فرود آمد و عرض کرد: سلام بر تو اى رسول خدا،
- بند ۳۸
اَلْعَلِىُّ الْأَعْلىٰ یُقْرِئُکَ السَّلاٰمَ، وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّةِ وَالْإِکْرٰامِ،
خداى برتر و بلند مرتبه به تو سلام مى رساند و تو را به تحیّت و بزرگوارى اختصاص داده،
- بند ۳۹
وَیَقُولُ لَکَ وَعِزَّتى وَجَلاٰلى، اِنّى مٰا خَلَقْتُ سَمٰآءً مَبْنِیَّةً، وَلاٰ اَرْضاً مَدْحِیَّةً،
مى فرماید: به عزّت و جلالم سوگند که نیافریدم آسمان بر افراشته و زمین گسترده
- بند ۴۰
وَلاٰ قَمَراً مُنیراً، وَلاٰ شَمْساً مُضـیئَةً، وَلاٰ فَلَکاً یَدُورُ، وَلاٰ بَحْراً یَجْرى، وَلاٰ فُلْکاً یَسْرى،
و ماه درخشان و خورشید نورانى و چرخ گردون و دریاى جارى و کشتیهاى در حرکت را
- بند ۴۱
اِلّٰا لِأَجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ، وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لى یٰا رَسُولَ اللهِ،
مگر بخاطر شما و دوستى شما و به من اجازه فرموده که با شما باشم، اى رسول خدا آیا به من اجازه مى دهى؟
- بند ۴۲
فَقٰالَ رَسُولُ اللهِ وَعَلَیْکَ السَّلاٰمُ یٰا اَمینَ وَحْىِ اللهِ، اِنَّهُ نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ،
رسول خدا فرمود: و بر تو سلام باد اى امین وحى خدا، بله اجازه مى دهم،
- بند ۴۳
فَدَخَلَ جِبْرٰآئیلُ مَعَنٰا تَحْتَ الْکِسٰآءِ، فَقٰالَ لِأَبى اِنَّ اللهَ قَدْ اَوْحىٰ اِلَیْکُمْ،
پس جبرئیل همراه ما زیر کسا داخل شد، سپس به پدرم عرض کرد: خداوند به شما وحى کرده
- بند ۴۴
یَقُولُ اِنَّمٰا یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً،
و مى فرماید: خداوند اراده کرده که پلیدى را از شما اهل بیت دور کرده و به طور کامل شما را پاک گرداند،
- بند ۴۵
فَقٰالَ عَلِىٌّ لِأَبى (صلى الله علیه وآله)، یٰا رَسُولَ اللهِ، اَخْبِرْنى مٰا لِجُلُوسِنٰا هٰذٰا تَحْتَ الْکِسٰآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللهِ،
پس على به پدرم گفت: اى رسول خدا، بگو نشستن ما، در زیر کسا نزد خدا چه فضیلتى دارد؟
- بند ۴۶
فَقٰالَ النَّبِىُّ، وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَاصْطَفٰانى بِالرِّسٰالَةِ نَجِیّاً،
پیامبرفرمود: قسم به آن که مرا به حق به پیامبرى مبعوث کرد و مرا به رسالت براى نجات خلق برگزید،
- بند ۴۷
مٰا ذُکِرَ خَبَرُنٰا هٰذٰا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحٰافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنٰا وَمُحِبّینٰا،
این خبر ما در هر محفل از محافل اهل زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستداران ما هستند ذکر شود،
- بند ۴۸
اِلّٰا وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ، وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلىٰ اَنْ یَتَفَرَّقُوا،
رحمت خدا بر ایشان نازل شده و فرشتگان آنها را در بر گرفته و براى ایشان طلب آمرزش مى کنند تا زمانى که متفرّق شوند،
- بند ۴۹
فَقٰالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللهِ فُزْنٰا، وَفٰازَ شیعَتُنٰا وَرَبِّ الْکَعْبَةِ،
على گفت: به خدا سوگند ما رستگار شدیم و قسم به پروردگار کعبه شیعیان ما نیز رستگارند
- بند ۵۰
فَقٰالَ النَّبِىُّ ثٰانِیاً، یٰا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَاصْطَفٰانى بِالرِّسٰالَةِ نَجِیّاً،
سپس پیامبر دوباره فرمود: اى على قسم به آن که مرا به حق به پیامبرى مبعوث کرد و مرا به رسالت نجات خلق برگزید،
- بند ۵۱
مٰا ذُکِرَ خَبَرُنٰا هٰذٰا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحٰافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنٰا وَمُحِبّینٰا،
این خبر ما در هر محفل از محافل اهل زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستداران ما هستند ذکر شود
- بند ۵۲
وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلّٰا وَفَرَّجَ اللهُ هَمَّهُ، وَلاٰ مَغْمُومٌ اِلّٰا وَکَشَفَ اللهُ غَمَّهُ، وَلاٰ طـٰالِبُ حٰاجَةٍ اِلّٰا وَقَـضَـى اللهُ حٰاجَتَهُ،
و در میان آنها اندوهگینى باشد خدا اندوهش را برطرف مى کند و غمزده اى باشد خدا غمش را برطرف مى کند و حاجتمندى باشد خدا حاجتش را روا مى سازد،
- بند ۵۳
فَقٰالَ عَلِىٌّ اِذاً وَاللهِ فُزْنٰا وَسُعِدْنٰا، وَکَذٰلِکَ شیعَتُنٰا فٰازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْیٰا وَالْأٰخِرَةِ وَرَبِّ الْکَعْبَةِ.
على عرض کرد: پس به خدا سوگند رستگار و سعادتمند شدیم و همچنین به پروردگار کعبه سوگند شیعیان ما در دنیا و آخرت رستگار و سعادتمند شدند.