حدیث · متن، عین مجموعهٔ تأییدشده
روایت ۳
متن روایت
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
أولئِکُمْ سَلَفُ غَايَتِکُمْ، وَ فُرَّاطُ مَنَاهِلِکُمْ، الَّذيüنَ کانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ آلْعِزِّ، وَ حَلَبَاتُ آلْفَخْرِ، مُلُوکاً وَ سُوَقاً. سَلَکُوا فِي بُطُونِ آلْبَرْزَخِ سَبِيلاً سُلِّطَتِ آلاَْرْضُ عَلَيْهِمْ فِيهِ، فَأَکَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ، وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ؛ فَأَصْبَحُوا فِي فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لا يَنْمُونَ، وَ ضِمَاراً لايُوجَدُونَ؛ لا يُفْزِعُهُمْ وُرُودُ آلْأَهْوَالِ، وَ لا يَحْزُنُهُمْ تَنَکُّرُ آلْأَحْوَالِ، وَ لا يَحْفِلُونَ بِالرَّوَاجِفِ، وَ لا يَأْذَنـُونَ لِلْقَواصِفِ. غُيَّباً لا يُنْتَظَرُونَ، وَ شُهُوداً لايَحْضُرُونَ، وَ إِنَّمَا کَانُوا جَمِيعاً فَتَشَتَّتُوا، وَ آلافاً فَافْتَرَقُوا، وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ، وَ لا بُعْدِ مَحَلِّهِمْ، عَمِيَتْ أَخْبَارُهُمْ، وَ صَمَّتْ دِيَارُهُمْ، وَلکِنَّهُمْ سُقُوا کَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً، وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً، وَبِالْحَرَکَاتِ سُکُوناً، فَکَأَنَّهُمْ فِي آرْتِجَالِ آلصِّفَةِ صَرْعَى سُبَاتٍ. جِيرَانٌ لايَتَأَنَّسُونَ، وَ أَحِبَّاءُ لا يَتَزَاوَرُونَ. بَلِيَتْ بَيْنَهُمْ عُرَا آلتَّعَارُفِ، وَ آنْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ آلْإِخَاءِ، فَکُلُّهُمْ وَحِيدٌ وَهُمْ جَمِيعٌ، وَ بِجَانِبِ آلْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلاَّءُ، لا يَتَعَارَفُونَ لِلَيْلٍ صَبَاحاً، وَ لا لِنَهَارٍ مَسَاءً.
أَيُّ آلْجَدِيدَيْنِ ظَعَنُوا فِيهِ کَانَ عَلَيْهِمْ سَرْمَداً، شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا، وَرَأَوْا مِنْ آياتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا، فَکِلْتَا آلْغَايَتَيْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَةٍ، فَاتَتْ مَبَالِغَ آلْخَوْفِ وَ آلرَّجَاءِ. فَلَوْ کَانُوا يَنْطِقُونَ بِهَا لَعَيُّوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَايَنُوا.آن ها پيش از شما در کام مرگ که سرنوشت نهايى همه شماست فرو رفتند و قبل از شما به اين آبشخور وارد شدند. همان ها که صاحب مجالس عزّت (و شکوه) و مرکب هاى افتخار بودند؛ گروهى سلاطين و گروهى رعايا. (آرى!) آن ها همه درون قبرها خزيده اند و زمين در آن جا بر آن ها مسلّط شد؛ از گوشت هايشان خورد و از خون هايشان نوشيد. در حفره هاى گور خويش به صورت جمادى درآمده اند که هرگز نموّى ندارند و ناپيدايانى که اميدى به يافت شدنشان نيست. حوادث هراس انگيز هرگز آن ها را در وحشت فرو نمى برد و دگرگونى حالات، آنان را اندوهگين نمى سازد. به زلزله ها و لرزه ها اعتنايى ندارند و به صداهاى وحشتناک گوش فرانمى دهند. غايبانى هستند که انتظار بازگشتشان نمى رود و شاهدانى که هرگز حضور ندارند. آن ها جمع بودند و پراکنده شدند، و با يکديگر الفت داشتند و جدا گشتند. اگر اخبارشان به دست فراموشى سپرده شده و خانه هايشان در سکوت فرو رفته، براثر طول زمان ودورى از محل سکونت نيست، بلکه جامى به آن ها نوشانده شده که به جاى سخن گفتن گنگ بودن و به جاى شنوايى کر شدن را به آن ها داده و حرکاتشان به سکون مبدّل شده است و در نگاه اوّل گمان مى برى که همگى افتاده اند و به خواب فرو رفته اند (امّا چنين نيست). آنان همسايگانى هستند که با يکديگر انس نمى گيرند و دوستانى که به ديدار هم نمى روند. رشته هاى شناسايى در ميان آن ها کهنه شده و اسباب برادرى، قطع گرديده است. با اين که همه جمع اند، ولى تنهايند! و با اين که دوست هستند از يکديگر دورند! نه براى شب، صبحگاهى مى شناسند و نه براى روز، شامگاهى. (آرى!) شب يا روزى که رخت سفر مرگ در آن بسته و از آن کوچ کرده اند براى آن ها جاودان خواهد بود. آن ها خطرات آن جهان را وحشتناک تر از آنچه از آن مى ترسيدند يافتند و آيات و نشانه ها (ى پاداش و ثواب) را بزرگ تر از آنچه مى پنداشتند، مشاهده کردند و براى وصول به هر يک از اين دو نتيجه نهايى (بهشت يا دوزخ) تا رسيدن به قرارگاهشان مهلت داده شدند و عالَمى از بيم و اميد براى آن ها فراهم شد که اگر قادر به سخن گفتن بودند از وصف آنچه در آن جا (از عذاب الهى) مشاهده کرده اند يا (از نعمتهاى عظيم خداوند) ديده اند عاجز مى ماندند.