حدیث · متن، عین مجموعهٔ تأییدشده
نهجالبلاغه، با ترجمهٔ فارسی، جلد ۱، حکمتها، حکمت ۳۶۷: در مراتب جهاد
ترجمهٔ فارسی، به نقل از سایت دفتر آیتالله مکارم شیرازی
- روایت ۱
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلامُ
امام (عليه السلام) فرمود
- روایت ۲
بخش اول يَا أَيُّهَا النَّاسُ، مَتَاعُ آلدُّنْيَا حُطَامٌ مُوبِىءٌ فَتَجَنَّبُوا مَرْعَاهُ! قُلْعَتُهَا أَحْظَى مِنْ طُمَأْنِينَتِهَا، وَ بُلْغَتُهَا أَزْکَى مِنْ ثَرْوَتِهَا. حُکِمَ عَلَى مُکْثِرٍ بِالْفَاقَةِ، وَ أُعِينَ مَنْ غَنِيَ عَنْهَا بِالرَّاحَةِ. وَ مَنْ رَاقَهُ زِبْرِجُهَا أَعْقَبَتْ نَاظِرَيْهِ کَمَهاً، وَ مَنِ آسْتَشْعَرَ الشَّغَفَ بِهَا مَلَأَتْ ضَمِيرَهُ أَشْجَاناً، لَهُنَّ رَقْصٌ عَلَى سُوَيْدَاءِ قَلْبِهِ هَمٌّ يَشْغَلُهُ، وَ غَمٌّ يَحْزُنُهُ، کَذلِکَ حَتَّى يُؤْخَذَ بِکَظَمِهِ فَيُلْقَى بِالْفَضَاءِ مُنْقَطِعاً أَبْهَرَاهُ، هَيِّناً عَلَى آللّهِ فَنَاؤُهُ، وَ عَلَى آلْإِخْوَانِ إِلْقَاؤُهُ.
اى مردم! متاع دنيا همچون گياهان خشکيده «وباخيز» است بنابراين از چنين چراگاهى دورى کنيد. دل کندن از آن لذت بخش تر است از دل بستن و اعتماد به آن، و استفاده از آن به مقدار نياز بهتر است از جمع کردن و انباشتن ثروت آن. کسى که از آن بسيار گردآورى کند محکوم به فقر و نيازمندى است و هر آن کس از آن بى نيازى جويد به آسايش و آرامش خود کمک کرده است. کسى که زر و زيورهاى دنيا در نظرش شگفت انگيز باشد قلب او نابينا مى شود و آن کس که عشق آن را به دل بگيرد درونش پر از غم و اندوه مى شود؛ اندوه ها بر کانون قلبش پيوسته مى رقصند و همواره غم هاى سنگينى او را مشغول مى سازد و غمى جانکاه او را محزون مى نمايد. اين وضع همچنان ادامه مى يابد تا آن جا که (پنجه مرگ) گلويش را مى فشارد و او را به گوشه اى مى افکند در حالى که رگ هاى حياتش قطع شده، مرگ او در پيشگاه خداوند بى اهميت و افکندنش به گورستان براى دوستانش آسان است.
- روایت ۳
وَإِنَّما يَنْظُرُ آلْمُؤْمِنُ إِلَى آلدُّنْيَا بِعَيْنِ آلاِعْتِبَارِ، وَيَقْتَاتُ مِنْهَا بِبَطْنِ آلاِضْطِرَارِ، وَ يَسْمَعُ فِيهَا بِأُذُنِ آلْمَقْتِ وَ آلْإِبْغَاضِ، إِنْ قِيلَ أَثْرَى قِيلَ أَکْدَى! وَإِنْ فُرِحَ لَهُ بِالْبَقَاءِ حُزِنَ لَهُ بِالْفَنَاءِ! هذَا وَ لَمْ يَأْتِهِمْ «يَوْمٌ فِيهِ يُبْلِسُونَ».
(امام (عليه السلام) فرمود:) انسان مومن، تنها با چشم عبرت به دنيا مى نگرد، از مواهب آن به مقدار ضرورت بهره مى گيرد و آهنگ دلرباى آن را با بغض و نفرت مى شنود. هرگاه گفته شود فلان کس توانگر شد (ديرى نمى پايد که) گفته مى شود بدبخت و بى نوا گشت و هرگاه مردم از فکر بقاى او (در اين جهان) شاد شوند (چيزى نمى گذرد که) خبر مرگ او آن ها را محزون مى کند. اين حال دنياى آنهاست و هنوز روزى که در آن به راستى غمگين و مأيوس شوند (روز رستاخيز) فرانرسيده است.